عاشقانه های آقا سید و زنش

سه شنبه 31 اردیبهشت 1387 ساعت 17:00 عاشقی آغاز شد و شنبه 28 اسفند 1389 ساعت 20:00 به وصال رسیدیم

 

آقای خوبی و پاکی ها، این روزها بیشتر از تمام عمرم انتظارت را میکشم. این روزها هر لحظه اش خدا را صدا میزنم و میگویم این رنج ها کی تمام میشود؟ غیبت تا کی؟ دلم سخت هوایت را کرده. میدانی چند سال است حتی به خواب هم ندیده امت؟ گناهکارم، میدانم.. این روزها دارم تمام سعیم را میکنم که پاک شوم. چله ی گناه نشسته م اما اونقدر گناه های کوچک برام عادی شدن که فکر میکنم اگه ثواب نباشن، گناه هم حتما نیستن. باید ده ها چله بشینم تا سیاهی گناهام سفید بشن.. آقا، منتش به شما نیست، نمیگم چله نشستم بخاطر شما یا بخاطر خودم حتی !!

گفته بودم به شکرانه ی تمام خوبی های خدا باید کاری بکنم؛ این کار همونه.. هر چند که نتونستم 40 روز پاک پاک باشم که اصلا پاک بودن کار منه بنده نیست اما سعی کردم بهتر باشم، نمیدونم چقدر موفق بودم اما میدونم که باید چله ها بشینم تا شاید بتونم 40 روز رو به عالی ترین شکل ممکن پاک بمونم. از 40 روز قبل از محرم شروع کردم و هنوز تمام نشده. خودم که اصلا راضی نبودم، اما خوبی ای که داره اینه که حساب کاراتو داری. میدونی چند بار دروغ گفتی، چند بار غیبت کردی؟ آیا تهمت زدی یا به کسی توهین کردی؟ اصلا وضع نماز خوندنت چطور پیش میره؟ شیطان بیشتر از همیشه وسوسه ت میکنه.. من توی یه مورد خیلی سست عمل کردم توی این 40 روز و شاید خدا از اون بالا نگام کنه و بگه دلت خوشه ها میگی چله نشستم، من که چیزی نمیبینمعصبانی

بگذریم؛ اونقدر از آشفتگی دنیا در عذابم که تمام روح و روانمو درگیر کرده.. خدا رو شکر که اصلا اخبار گوش نمیدیم و گرنه خبر لحظه به لحظه ی تمام جنایات و حوادث دیوانم میکرد !!! گاهی وقتی خونه ی خودمون نیستیم اخبار میبینم و دیگه خودتون میدونید که چه خبره.

و تمام مدت اون سخنرانی توی گوشمه که آقا پیام دادن: حتی پیرتر از شما هم ظهور رو می بینه. و راوی 80 ساله بوده..............

ای خدا جونم بخاطر تمام منتظرای ظهور آقا، آقامون رو بهمون برسون.

زن آقا سید|شنبه ٢٦ مهر ۱۳٩۳|۱۱:٥۸ ‎ب.ظ| نظرات ()

خیلی کمتر مینویسم با وجودی که دوست دارم هر روز اینجا رو آپ کنم.. تصمیم گرفته بودم اینجا رو تعطیل کنم خیلی هم مصمم بودم، بعدش تصمیم گرفتم رمزی بنویسم که همه نتونن بخونن اما هنوز قطعی نشده.. فکر هم نمیکنم رمزی بنویسم، بخاطر خواننده هایی که 4 ساله دغدغشون زندگی آقا سید و زنش هست، بخاطر اونایی که 4 ساله دارن با روز و شب ما زندگی میکنن و یه دفعه رفتن ما همیشه اونا رو توی خماری میزاره !!

با خودم عهد بستم اجازه ندم عاشقانه های زندگیم، به زندگی دوستان مجازیم لطمه بزنه بخاطر نداشتن چنین زندگی ای.. بخاطر همین هم هست که کمتر مینوسم.  نه اینکه بخوام بگم اونا زندگی خوب و عاشقانه ندارن؛ دارن اما متاسفانه دید بعضی ها نسبت به زندگی خیلی متفاوت تر از منه و این باعث میشه با خوندن نوشته هام از زندگی شون نا امید بشن.. اصلا همین مزاحمایی که توی تمام وبلاگ های عاشقانه به نویسنده ها توهین میکنن و فحش میدن فقط و فقط از حسادت هست؛ شکر خدا تا حالا همچین موردی اینجا نبوده اما ای کاش همه زندگی رو جور دیگه ای میدیدم.

اگه بخوام مرتب آپ کنم، اینجا پر میشه از حس زندگی، شادی، عشق و متاسفانه حسرت بعضی از خواننده ها و این چیزی نیست که من بخوام...

خیلی دوست دارم بیشتر بنویسم؛ حداقل کارای روزمره و زندگی عادیمون که خاطراتش داره از دستم میره.

زن آقا سید|پنجشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩۳|۱٢:۱٤ ‎ق.ظ| نظرات ()

شعار عشقمون