عاشقانه های آقا سید و زنش

سه شنبه 31 اردیبهشت 1387 ساعت 17:00 عاشقی آغاز شد و شنبه 28 اسفند 1389 ساعت 20:00 به وصال رسیدیم

 

 وقتایی که میخوایم با هم یه کاری مثل تعمیر وسایل خونه! رو انجام بدیدم وسط اون کار مثلا میگه: شما این کار رو بکن من این کار رو میکنم.

یا کلا وقتایی که میخواد من کاری انجام بدم، حتی اگه پشت تل هم باشه، میگه: شما برو (هر جای مد نظر!) یا شما ...

با تمام صمیمیتی که بینمون هست ، من عاشق این شما گفتن و احترام گذاشتنش هستم.

 

چرا شوهرم را دوست دارم؟

زن آقا سید|دوشنبه ٧ مهر ۱۳٩۳|۱٠:٥٥ ‎ب.ظ| نظرات ()

تولد امسال آقا سید برعکس هر سال که دو نفری و در سکوت برگزار میشد، امسال حسابی شلوغ بود.. به درخواست شوهرخواهر آقا سید، منو آقا سید یه تولد مفصل برای خواهرش توی خونه خودمون تدارک دیدیم!!! همون روز جشن، من توی خونه و جلوی چشمای آقا سید، یه کیک درست کردم که اصلا هم نپرسید چرا داری کیک درست میکنی و یک ذره هم به ذهنش خطور نکرد که شاید کیک برای خودش باشه. آخه اون روز 25 شهریور بود و تولد آقا سید 30 شهریور هست.. بعد از اینکه خواهر آقا سید شمع ها رو فوت کرد منم سریع کیک خودم رو آوردم و شمع 31 رو گذاشتم روش و از سوپرایز شدن بی نهایت آقا سید که بگذریم، کل جمع سوپرایز شدن. به همین سادگی به همین خوشمزگی!!!

بعدش هم هدیه مو بهش دادم..خیلی شیک و قشنگ  70 تومن پول نقد با یه پاستیل حروف انگلیسی!! رو که توی جعبه ی هدیه گذاشته بودم بهش دادم. پاستیل رو هم برای این گذاشتم چون بین همه ی هله هوله ها فقط و فقط پاستیل رو دوست داره و واقعا هم دوست داره! درسته شاغل نیستم که پولی برای هدیه گرفتن از خودم داشته باشم، اما از اینکه بخاطر هر مناسبت بگم آقا سید پول بده واست کادو بگیرم، بدم میاد. پول مثل همیشه، پس انداز خودم بود. هر ماه 20 یا 14 تومن پس انداز کردم، تا تولد شد 84 تومن، که مقداریشو واسه کیک و شمع هزینه کردم و بقیه شو هم کادو دادم.

زن آقا سید|یکشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩۳|۱۱:٤٧ ‎ب.ظ| نظرات ()

شعار عشقمون