عاشقانه های آقا سید و زنش

سه شنبه 31 اردیبهشت 1387 ساعت 17:00 عاشقی آغاز شد و شنبه 28 اسفند 1389 ساعت 20:00 به وصال رسیدیم

 

نمیدونم چرا احساس میکنم خیلی وقته اینجا چیزی ننوشتم با وجودی که آخرین پستِ خاطراتم مربوط به 12 تیرِ !!!

قبلا که سید مهدی وقت آزاد برای اینجا اومدن واسم نمیذاشت، الان که آروم و قرارش بیشتر شده، به قول من دشمن و به قول خودش دوست درجه یک لپ تاپه!! فقط کافیه ببینه در این زبون بسته بازه، تا یکی از دکمه هاشو جدا نکنه و مانیتور رو همسطح کیبورد نکنه و روش نشینه دست بردار نیست.. وقتایی هم که خوابه به کارای خونه میرسم. بخاطر  همینه که کمتر وقت میکنم به اینجا سر بزنم.

قصد دارم به دنیای علم و مطالعه برگردم، خیلی فاصله گرفتم؛ اندازه ی 2 سال!! چند وقت پیش یه دوره ی آموزشی مرتبط با رشته دانشگاهیم رفتم و دوباره یادم اومد که چقدر عاشق پیشرفتم!! بعد از 2 سال قرار گرفتن توی یک محیط آموزشی کمی برام استرس و البته شوق و ذوق داشت، طوری که دیگران راحت متوجه این ذوق میشدن!

چند روز پیش با خودم فکر کردم اگه بمیرم، همه پشت سرم از خوبی هام میگن، مثل همه ی مرده ها !! همه بدی هاتو فراموش میکنن و خوبی هات به یادشون میمونه و برای هم تعریف میکنن. فک کردم: حالا که زنده م چی؟ کی از خوبی هام میگه؟ اصلا گفتنش مهم نیست، پررنگ بودنش توی ذهن اطرافیان مهمه؛ و آیا پررنگ تر از بدی هاست؟ ... مطمئنا نه.. میخوام طوری زندگی کنم که تا زنده م همه ازم خوبی ببینن و بدی ای نباشه که آزارشون بده؛ نه اینکه وقتی رفتم خوبی هام توی ذهن ها نقش ببنده.

رنگ این روزای زندگی من بنفشِ، دوستش دارم!

خیلی پراکنده حرف زدم. حرف زیاده و وقت برای منسجم کردن و نوشتن کم.

آرشیو و لینک های دوستان رو برای مدت طولانی بستم. مدت طولانی به معنی چند هفته یا چند ماه نیست؛ احتمالا یک یا چند سال.. میخوام اینجا خلوت تر شه، حداقل خواننده ی جدیدی اضافه نشه.

و در آخر باز هم شکر خدای مهربونم؛ الهی شکر

زن آقا سید|پنجشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۳|٤:٢٤ ‎ق.ظ| نظرات ()

امروز پسرم، یک ساله شد.

الــــهـــــــــــــــی شکر

زن آقا سید|یکشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩۳|۱۱:۱٩ ‎ب.ظ| نظرات ()

شعار عشقمون

RSS

طراح قالب زن آقا سید