عاشقانه های آقا سید و زنش

تولد امسال آقا سید برعکس هر سال که دو نفری و در سکوت برگزار میشد، امسال حسابی شلوغ بود.. به درخواست شوهرخواهر آقا سید، منو آقا سید یه تولد مفصل برای خواهرش توی خونه خودمون تدارک دیدیم!!! همون روز جشن، من توی خونه و جلوی چشمای آقا سید، یه کیک درست کردم که اصلا هم نپرسید چرا داری کیک درست میکنی و یک ذره هم به ذهنش خطور نکرد که شاید کیک برای خودش باشه. آخه اون روز 25 شهریور بود و تولد آقا سید 30 شهریور هست.. بعد از اینکه خواهر آقا سید شمع ها رو فوت کرد منم سریع کیک خودم رو آوردم و شمع 31 رو گذاشتم روش و از سوپرایز شدن بی نهایت آقا سید که بگذریم، کل جمع سوپرایز شدن. به همین سادگی به همین خوشمزگی!!!

بعدش هم هدیه مو بهش دادم..خیلی شیک و قشنگ  70 تومن پول نقد با یه پاستیل حروف انگلیسی!! رو که توی جعبه ی هدیه گذاشته بودم بهش دادم. پاستیل رو هم برای این گذاشتم چون بین همه ی هله هوله ها فقط و فقط پاستیل رو دوست داره و واقعا هم دوست داره! درسته شاغل نیستم که پولی برای هدیه گرفتن از خودم داشته باشم، اما از اینکه بخاطر هر مناسبت بگم آقا سید پول بده واست کادو بگیرم، بدم میاد. پول مثل همیشه، پس انداز خودم بود. هر ماه 20 یا 14 تومن پس انداز کردم، تا تولد شد 84 تومن، که مقداریشو واسه کیک و شمع هزینه کردم و بقیه شو هم کادو دادم.

موضوع مطلب : خاطرات (بعد از عروسی) / جشن ها
زن آقا سید|۳٠ شهریور ۱۳٩۳|۱۱:٤٧ ‎ب.ظ| نظرات ()

یک شاخه گل سرخ یک جام شراب

یک آینه تن یار ای ماه بتاب

یک پچ پچ آواز یک شعر نیاز

یک زمزمه خواهش یک وسوسه باز

ای ماه بتاب امشب تا پیکر دلدار و تا بستر عشق

فانوس بزرگ دلبرانه ای ماه

از اول شب بتاب تا آخر عشق

------------------------------------------------------------------------

لحظه دیدار نزدیک است، بعد از 19 روز

خدایا شکرت

موضوع مطلب : لحظه دیدار نزدیک است
زن آقا سید|٢٢ شهریور ۱۳٩۳|۸:٢٥ ‎ب.ظ| نظرات ()

بعد از چـــــــــــــــــندین سال، دوباره منو طلبید، دوباره بهم اجازه ی پابوسیشو داد.. باور کردنش مشکل بود، خیلی سخت تا وقتی گنبد طلاشو دیدم. الهی شکر

خدایا شکرت که به منو پسرم اجازه ی زیارت امام هشتم رو دادی.

مفصل تر مینویسم، اما چند روز دیگه، نمیدونم.

موضوع مطلب : خاطرات (بعد از عروسی)
زن آقا سید|۱٩ شهریور ۱۳٩۳|۱۱:٥٥ ‎ب.ظ| نظرات ()

دوباره شهریور، دوباره فکر و خیال و رویا

و دوباره کمبود بودجه و به بن بست رسیدن رویاهای بزرگ تر

خدایا این حقوق رو قبل از تولد برسون

بگین آمین

خجالتنیشخند

اونایی که نمیدونن شهریور چه خبره این دوتا پست رو بخونن، نمونه ی همین پستِ توی سال اول و دوم ازدواجمون!

42 - به اندازه تمام عمرم شادم

 144 - خوشحالم

موضوع مطلب : خاطرات (بعد از عروسی)
زن آقا سید|۱٩ شهریور ۱۳٩۳|۱۱:٥٠ ‎ب.ظ| نظرات ()

یه وقتایی هست که دلت پر میکشه برای خانواده ت ولی بقیه از درکش عاجزن.

یه وقتایی هست که دلت میخاد برای خودت زندگی کنی اما بقیه میخان برای اونا زندگی کنی..

اینا رو بیخیال.

امروز اتفاقی افتاد که تا ساعت ها ، روی نگاه کردن توی چشمای پسرم رو نداشتم. وقتی داشتم ناهار میکشیدم ، پسرم از روی پله های اتاق خواب سر خورد و از صورت چند پله کشیده شد پایین. سمت چپ پیشونیش کبود شد، بینی و لبش هم کمی خون اومد.. وقتی آروم شد، وقتی برام میخندید، از اون دریای محبتش فقط خجالت میکشیدم که جواب سهل انگاری منو با خنده های شیرینش میده.

گاهی وقتا دلت مهمون میخواد، بخاطر همون دلتنگی که گفتم.. یکی بیاد خونه ی من، لطفا.

موضوع مطلب : خاطرات (بعد از عروسی) / عشق دوم(پسرکمون)
زن آقا سید|۱ شهریور ۱۳٩۳|٦:۱٩ ‎ب.ظ| نظرات ()