عاشقانه های آقا سید و زنش

نابغه ی خونه ی ما، پانزدهم تیر دو ساله شد.

دو سال که خدا بهمون یه فرشته هدیه داده، یه هدیه با ارزش و زیبا و نازنین و بینظیر. امروز اون فرشته ای که به اندازه ی انگشت تا آرنج دستم بود دیگه توی بغلم جا نمیشه. پا به پام قدم برمیداره و راه میره، واسم حرف میزنه و شیرین زبونی میکنه، شعر میخونه، شادی میکنه، بازی میکنه، میخنده و میخندونم. عاشق پدر و مادرش و بعد هم عااااشق آقاجونش(پدر من) . خاله و عمه ها، عموها و دایی هاش و دو تا پسر عمه ش که 8-9 سالشونه رو خیلی دوست داره. محبتش به همه زیاد و بی منته. با فامیل و آشناها خیلی راحت نیست و کمی خجالت میکشه اما توی پارک و مکان های عمومی با همه وارد مکالمه میشه، حرف میزنه و میخنده.

توی این دو سال من با تمام وجودم نابغه بودن بچه ها رو درک کردم، اونا واقعا فرشته های پاک و معصوم و نابغه ای هستن که خدا به ما هدیه داده. یه فرشته ی بند انگشتی، یه لوح سفید، یه خمیر بدون شکل، که تو دست ما رشد میکنه و شکل میگیره و انسان بودن رو یاد میگیره و چقدر قشنگ هم یاد میگیرن.

توی این دو سال با تمام نواقص و ایرادهای رفتاریم تمام سعیمو کردم برای سید مهدی کم نذارم، سعی کردم خودمم با اون بزرگ و تربیت بشم، هر چند که نتونستم صد درصد ایده آل باشم اما از اینکه تمام تلاشمو کردم خوشحالم  و الان هم نتیجه ی رفتارم با پسرم رو دارم میبینم، ایده آل نبودن صد درصدی خودم باعث شده پسرم هم یه انسان صد درصد ایده آل نباشه اما تنها چیزی که خستگی این دو سال رو از تنم درمیاره وضعیت بسیار نزدیک پسرم به ایده آل هست.

تا 18-17 ماهگیش تی وی توی خونه ی ما کاملا تعطیل بود. بعد کم کم شروع شد تا 19 ماهگی واسش آزادش کردم اما بازم کم. چون طبق گفته های دکتر هولاکویی تا 20 ماهگی تی وی ممنوع هست. بزرگترین مشکلی که برای تربیت سید مهدی با بقیه داشتم این بود که هیچکس ممنوع بودن تی وی زیر دو سال رو قبول نداشت و وقتی خونه ی خانواده هامون میرفتیم حاضر به خاموش کردن تی وی، زمان برنامه های غیر ضروری بخاطر سید مهدی نبودن، نتیجه اینکه بخاطر راضی کردن اونا خیلی خیلی خیلی مقاله انگلیسی زبان و فارسی خوندم تا بتونم دلایل قانع کننده ای برای حرفم داشته باشم و نتیجه ی این سرچ ها رو در یک جمله به شما میگم: همونطور که ما در مورد غذاهایی که میخوریم برای معده مون کمی حساسیت به خرج میدیم که غذا سالم باشه، تی وی هم مانند غذاییه که برای مغز به عنوان آشغال های روانی ازش یاد میشه، پس باید مواظب غذای مغز بچه هم باشیم.

اما با همه ی اینها بازم از ایرادهای رفتاری خودم ناراحتم، چون اثرات منفی خودش رو داره. ولی من دست از تلاش برنمیدارم و تمام سعیمو میکنم خودمم با پسرم بزرگ بشم.

امسال هم مثل سال گذشته تولدش به ماه مبارک رمضان خورد. کلا قصد جشن گرفتن نداشتم اما خواهرم خیلی اصرار کرد واسش کیک و شمع بگیره که چون باباش نبود اجازه ندادم و گفتم باید باباش هم باشه، چون بچه نمیدونه پانزدهم چیه؟ روز تولد دقیقا چه معنی میده ؟ اما جشن و شادی در کنار پدرش رو واقعا دوست داره و میدونم که کیک و شمع که عاشق هر دو هم هست و هر جا میبینه میگه تولد و شادی میکنه، با وجود پدرش بهش شادی مضاعف میده.

موضوع مطلب : عشق دوم(پسرکمون)
زن آقا سید|۱٥ تیر ۱۳٩٤|٢:۳٠ ‎ق.ظ| نظرات ()