عاشقانه های آقا سید و زنش

حدودا سه سال پیش وقتی جاده های پر پیچ و خم رو به سمت محل کار همسر میرفتیم، اونقدر از خوشبختی گفتیم و گفتیم و گفتیم که ترسیدم خودمون خوشبختیمون رو چشم بزنیم! چند ماهی از عروسیمون گذشته بود، من دو سه ماه قبل لیسانسمو گرفته بودم و اون موقع اوووونقدر احساس خوشبختی میکردم از زندگی مشترک که دلم میخواست تمام زندگیم به همون منوال بگذره. خیلی مصمم توی راه به همسرم میگفتم همین لیسانس کافیه واسم.نمیخوام ادامه بدم، من هر چی از زندگی میخام رو الان دارم دیگه چه دلیلی داره که خودمو گرفتار درس خوندن یا شغلی بکنم و ...

چند روز پیش دوباره همون مسیر رو با هم رفتیم با این تفاوت که این بار من دانشجوی ترم یک کارشناسی ارشد بودم!!

احساس خوشبختی و رضایت من از زندگی هنوز همونقدره اما مدتی هست که به این نتیجه رسیدم که جایگاه اجتماعی که هر کسی با تحصیل به دست میاره ربطی به خوشبخت بودن یا نبودن نداره...

تعطیلات نوروز جای دوری نرفتیم،اکثرا درون استانی و توی هر سفر هزار بار خدا رو شکر میکردم که ماشین داریم و با ماشین خودمون میتونیم بریم سفر. 

سفر به خوش آب و هوا ترین منطقه ی استان، با هوای ابری و نیمه بارونی و رقص راننده و همراهان(من و سید پسر) توی ماشین و توی مسیر فک نمیکنم تا زنده م فراموشم بشه، خییییییلی خوش گذشت.

همچنین صبحونه توی هوای ابری با بارون خیییییلی کم توی پارک نزدیک خونمون هم خیلی بهمون انرژی داد و با هم گفتیم صبح های بهار و تابستون بیایم پارک ورزش کنیم و همین جا صبحونه بخوریم و بعد بریم خونه. ایده ی خیلی خوبیه ولی خیلی به عملی شدنش امیدی نیست!!!  چون بهار باید 6:30 توی پارک باشیم و تابستون ده دقیقه به 6. در هر حال اتفاق خیلی خوبی خواهد بود اگه حتی ماهی دو بار بتونیم انجامش بدیم، بعلاوه که خانواده ی ما در مقایسه با اکثر خانواده ها سحرخیزتره! میانگین ساعت بیداری خونه ی ما 7:30 صبحه..

امسال درد کمر و پای همسرم بیشتر شده بود، دکتر واسش ورزش همیشگی تجویز کرده اما خودش بهش اعتقادی نداره و کوتاهی میکنه و دردش روز به روز بیشتر میشه. ....

از نمیه های اسفند سال گذشته هم مثل سال گذشته ش سفت و سخت شروع کردم به شیرینی پزی و حسابی از اون کار لذت میبردم و از خوشمزگی شیرینی هام همونقدر بگم که کسی که توی تمام عمرش لب به هییبچ چیز شیرینی نزده بود حتی میوه و خرما و قند، 2 تا دونه از شیرینی های بهشتی منو خورد و با کلی تشکر گفت من 2 تااااااااا از شیرینی هاتو خوردم! و این و تعریف و تمجیدهای بقیه تماااام خستگی ها رو از تنم درآورد.

26 اسفند تولدم،28 اسفند سالگرد عقد و 29 اسفند سالگرد عروسیمون بود. همسرم طبق روال هر سال اون روزا سر کار بود، اما 27 اسفند مرخصی گرفت و اومد خونه. خودم برای این مناسبت ها یه کیک پختم و همسرم امسال با بهترین هدیه (از نظر مادی) بر خلاف سال های قبل، خیلی خوشحالم کرد، هر چند که امسال هم مثل سال گذشته خیلی تاکید کرده بودم که نیازی به هدیه ی گرون قیمت نیست، اما اصلا نمیتونم بگم با دیدن هدیه خوشحال نشدم.

هدیه من برای سالگرد ازدواجمون به همسرم یه انگشتر نقره با نگین بزرگ یاقوت قرمز و 8 تا نگین خیلی کوچیک برلیان دست ساز استاد رحمانی بود.

سال جدید ما کنار قبر پدر آقاسید تحویل شد، کنار گلزار شهدا با دعای خیلی قشنگی که بر خلاف تصورم ، تمام حس خوبی که برای سال پیش رو نیاز داشتم رو بهم داد.

انشاالله سال جدید برای همه سال خوب و پر برکتی باشه، همچنین برای خانواده ی سه نفری ما.

موضوع مطلب : خاطرات (بعد از عروسی) / خوشبختی / هدیه ها / دلگردی
زن آقا سید|۱۸ فروردین ۱۳٩٥|٤:۳۸ ‎ب.ظ| نظرات ()