عاشقانه های آقا سید و زنش

♥ 28 دی ، دهمین ماهگردمون بود. خیلی قبلتر، به مامانم گفته بودم یه پیراهن سفید بدون طرح برام بخره میخوام عکس آقا سید رو بندازم روش. یه عکس آقا سید داشت سوار سورتمه(مونو ریل) توی نمک آبرود. تاریخ 90.10.28 رو با فتوشاپ روش حک کردم و بردم برای چاپ. چند روز بعد آقا سید میاد خونمون. پیراهن رو بهش نشون نمیدم، میخواستم بزارم برای ماهگردمون. مامان توی ماشین جلوی آقا سید میگه پیراهنتو پوشیدی؟! میگم نه. برمیگردیم خونه دوباره مامانم منو میکشونه توی اتاق و بهم میگه پس چرا پیراهنتو نمی پوشی؟!! از دست مامانم، میپوشمش و آقا سید حسابی سوپرایز میشه، خیلی خوشحال شد، خیـــــــــــــــلی.

  بعد که از خونمون میره پیام میده: گاهی وقتا به خودم حسودیم میشه! همسری دارم که این همه عاشقمه و خانواده ش که منو مثل پسرشون دوست دارن؛ لباس امروزت خیلی خوشحالم کرد خیلی؛ اونقد که پیش عشقت کم آوردم، خدا کنه بتونم شوهر خوبی واست باشم

یکی از امتحانام رو دادم و دارم برمیگردم خونه، از سرویس پیاده میشم و سریع به آقا سید زنگ میزنم و میگم هوا خیلی خوبه، بیا به یاد اون روزا من تا خونه پیاده برم و با هم حرف بزنیم... (بعد از خواستگاری اول، چون اصلا تو خونه نمیتونستم با آقا سید حرف بزنم، از دانشگاه که برمیگشتم ، یه مسیره حدودا 15 دقیقه ای رو توی گرما!! راه میرفتم و با هم حرف میزدیم،..یادته تا وقتی با هم حرف میزدیم نه سرما رو حس میکردیم نه گرما؟) و حرف میزنیم و مرور خاطرات. و آقا سید اصرار میکنه حالا که امتحانتو دادی بیا خونه ی ما اما بهش میگم امتحانای بعدیم درسته وقتشون زیاده اما خیلی سختن، خلاصه اینکه میگم نمیام! به این امید که فردا صبح برم و سوپرایزش کنم. صبح بارون خیلی تندی بود آماده شدم و اول رفتم گل فروشی، یه شاخه گل برای مادر شوهرم که خیلی دوستش دارم خریدم و حرکت کردم به سمت شهر آقا سید. وقتی رسیدم آقا سید اینجوریتعجب بغلشد!! مادر شوهرم هم خونه نبود که سریع گل رو بهش بدم و جلوی آقا سید ضایع نشم، اونم هی میگفت گل رو بده دیگه! چرا نمیدی؟! هی آروم میگفتم گل برای تو نیست اما فکر میکرد دارم سر به سرش میزارم!!

آقا سید چون زیاد شیطنت کرده بود و یکم ناراحت بود، تصمیم گرفتم اولین بار من واسش یه کادوی کوچولوی 18+ بگیرم!! بیرون بودیم و قرار بود همو یه جا ببینیم و با هم بریم خونه ی ما. میرم که بخرم اما روم نمیشه و توی مسیر میرم گل فروشی و یه شاخه میخک میخرم (گل میخک، در حال خشک شدن)و قایمش میکنم و وقتی بهش میرسم گل رو نشون میدم و میگم برای تو که دیروز پسر خیلی خوبی بودی! و دوباره خوشحال میشه اما میگه باید جریمه میکردی!! بخدا وقتی خوشحال میشه انگار دنیا رو بهم داده. خودش میدونه هیچ چیزی رو به اندازه ی خنده هاش دوست ندارم، بخاطر همین دوست داشتنم هست که قلقلک ها رو برای خوشحالی من تحمل میکنه...

خونه ی آقا سید هستیم ، لپ تاپ رو باز میکنم و از دیدن این بینهایت ذوق میکنم.

تنها برمیگردم خونه، هوا ابریه ، عینک آفتابی لازم نمیشه. میرسم خونه و عینکم رو از کیفم بیرون میارم و دوباره این برچسب دلتنگترم میکنه.

این هم عکس یکی از شاخه گل های رزی هست که آقا سید برام آورده و آویزونه برای خشک شدن!

دیشب با هم رفتیم مرکز خرید که آقا سید کفش بخره، میگه چیزی بوده که همیشه دلت بخواد و نداشته باشی؟ میگم آره یه چیزی خیلی دلم میخواست اما الان دارمش. + چی؟  - تو!    فکر میکنم اما هیچی به ذهنم نمیاد، میگم خدا شوهرم رو حفظ کنه  از وقتی تو رو دارم هر چی که خواستم برام آماده کردی، نه عزیزم هیچی.. میگه امشب یه سوپرایز دارم واست! امشب هررر چیزی که دلت بخواد میتونی بخری ، هر چیزی. منم که فول happy ! میگم نقطه ضعف زنها رو یاد گرفتی دیگه هااا ! دیگه دنبال کفش مردونه نمیگردم که، فقط کیف و کفش و مانتو و شال و .... که یه دفعه میگم: آقا سید دلم میخواد برای عید دوتامون کامل لباس و کفش سفید بپوشیم، تیپ سفید.. که اونم گفت پس میزاریم برای عید که سفید بگیریم و اینجا بود که من توی دلم آروم به خودم گفتم : لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود!! حالا میخریدی عید هم سفید میخریدی. من که کوتاه بیا نبودم گفتم میدونی چیه آقا سید؟ من خیلی وقته که یه کفش اسپرت لازم دارماز خود راضی. اما آخرش نه اون کفشی که آقا سید میخواست پیدا کردیم نه یه کفش اسپرت خوب!

دوباره دیشب میگه : یه سوپرایز دومی هم هست. دیگه خودتون قیافه ی منو تصور کنید که دیشب چه شبی بود برام!! دستش میره تو جیبش و من خر کیف آماده ی یه هدیه کوچولو هستم که اه، گوشیشو درمیاره ساعتو نگاه کنه! گرسنه م شده میگم نظرت درباره آیس پک چیه؟ میگه توی این سرما؟ wooooooooow سریع حس ششم کار میکنه!! سوپرایز دوم رستورانه، بهترین رستوران !! سریع تنها خاطره ای که از اون رستوران توی ذهنم میگذره رو مرور میکنم برای خودم.. چند روز قبل از عقد، چه روزی بود، هر دو فول استرس بخاطر شرایطی که داشتیم اما فول امید. وقتی رسیدیم رستوران بهش گفتم از وقتی گفتی سوپرایز دوم گفتم خدا کنه رستورانه ؟؟ باشه!

مرسی گلم که هر روز و شبم با تو بهترینه

 

موضوع مطلب : خاطرات (بعد از عقد)
زن آقا سید|٧ بهمن ۱۳٩٠|٩:٢٠ ‎ق.ظ| نظرات ()