عاشقانه های آقا سید و زنش

♥ بـــــــــله! زن آقا سید بلاخره یک کار مناسب پیدا میکنه و شاغل میشه!!! در مورد کارم خیلی نمیگم فقط انقد بگم که وقتی برمیگردم خونه جز خواب هیچ کار دیگه ای نمیتونم انجام بدم، همیشه فکر میکردم کار (پشت میز نشستن) آسونه. اما الان، اصلا اینطور فکر نمیکنم!

♥ چند روز پیش که رفته بودم شهر آقا سید، روی دیوار کنار درب اتاقی که اختصاص داره به منو آقا سید اینو دیدم! برادرزاده ش که 8 سالشه درستش کرده.

♥ چند وقتی بود که با آقا سید هر تصمیم کوچیکی که میگرفتیم به نشانه ی تایید بیشتر آروم سرمون رو به هم میزدیم، اینجوری ! اما الان بعد از جملات عاشقانه به نشانه ی بیشتر شدن عشقمون هم همین کارو میکنیم!

♥ دوست دارم چند تا از پیامک هاى این چند روزمون که آقا سید سر کاره  رو بزارم اینجا:

-(قبل از عقد>>حذف شد)

♥ دیشب تلفنی کلی از خاطراتمون رو  ........ (قبل از عقد>>حذف شد)

 

آقا سیدم خیلی دوست دارم بفهمم ، تو کی آخر دوست داشتنم رو فهمیدی؟

+ با خوندن دوباره ی همین پست، خودم جواب سوالمو فهمیدم!!

 

پی نوشت از آقا سید :

هر بلایی سرم اومد، همه زجری که کشیدم؛ همه رو به جون خریدم ولی از تو نبریدم ... میپرستمت همسرم همه هستیم


موضوع مطلب : خاطرات (بعد از عقد) / خاطرات (قبل از عقد)
زن آقا سید|۱٥ بهمن ۱۳٩٠|٤:٢٦ ‎ب.ظ| نظرات ()