عاشقانه های آقا سید و زنش

از وقتی عقد کردیم، همیشه یه روز قبل از برگشتن آقا سید میرم آرایشگاه. از صب تا غروب فقط توی آرایشگاه ها هستم! اما برای ایندفعه برنامه های بیشتری داشتم. میخاستم حسابی به خودم برسم، کلی خرید کردم. اول از همه یه گل سر صورتی خیلی قشنگ چون آقا سید رنگ صورتی رو خیلی دخترونه میدونه و دوست داره بیشتر وسایلم دخترونه باشن. بعدش یه لاک صورتی خوشرنگ + برچسب ناخن + برچسب برجسته حروف انگلیسی که باهاش اسم آقا سید رو روی قلبم نوشتم + نگین روی مژه + نگین کنار لب + تاتوی برچسبی ... از آرایش و گل سرم که حسابی خوشش اومد. ایندفعه هم یه شاخه رز زرد و نارنجی و دوباره گل بارون از طرف آقا سید

با هم رفتیم کافی شاپ  بستنی مخصوص و هات چاکلت و حرف های ... ( چرا یادم نمیاد حرف های عاشقانه هم زدیم یا نه؟) البته حرف عاشقانه زدن دیگه از ما گذشته!! این چیزا کار دوست دختر و دوست پسرهاست نه زن و شوهرا (عکس منو آقا سید!) !!! زن و شوهرا حرفای عاشقانه شونو چشم به چشم منتقل میکنن!! وقتی میخاستیم بریم بیرون یه برد بود پر از یادداشت. آقا سید هم یه برگه برداشت و شروع کرد به نوشتن، اصلا قابل حدس نبود چی میخواد بنویسه . وقتی دیدم شعار عشقمون رو داره مینویسه کلی ذوق کردم و قربون صدقه ش رفتم، بعد هم نصبش کرد روی برد.(اینم عکسش)

چند روز پیش به آقا سید زنگ زدم بعد که حرف زدیم گفت مامان میخواد باهات حرف بزنه ( چون من خیلی زیاد میرم اونجا کم پیش اومده تلفنی حرف بزنیم، تقریبا میشه گفت فقط عیدها که من برای تبریک تماس میگیرم) خیلی ذوق کردم که اونم دلش برای من تنگ شده و خواست با من حرف بزنه، خیـــــــــــــــــلی.

خانواده ی آقا سید برای عیادت داداشم که پاشو عمل کرده بود میخاستن بیان که مامانم برای شام دعوت کرد و تقریبا همگی اومدن. خیلی خوش گذشت. من و آقا سید از خوشحالیه جمع شدن خانواده ها دور هم حسابی خوشحال بودیم و توی ماشین حرکات موزون و رقص برره ای با دست انجام میدادیم. چون شهرمون یکم از هم دوره جمع شدن همه دور هم کمتر اتفاق می افته.. این دفعه که خیلی خوش گذشت، دوست دارم دوباره زودی زودی دور هم جمع شیم.

برای ولنتاین برنامه ی خاصی نداشتیم. فقط حرفای دلمون توی چند تا اس ام اس و یه نامه که قلبش رو با رنگ PASTEL کشیدم و حرفامو توی قلب ها نوشتم و روی در پاکت هم با رژ قرمز بوسیدم.

لبیک اللهم لبیک.... اولین همایش عمره گذار ها برگزار شد و دو بار لبیک گفتیم. رییس سازمان حج و زیارت کشور برامون صحبت کرد. حرفایی میزد که فقط احساس شرمندگی میکردم در برابر خدایی که ما رو دعوت کرده..

پی نوشت از آقا سید :

با تو هستم با تو تنها ای پناه خستگی ها؛ در پناهت دل گسستم از همه دلبستگی ها

موضوع مطلب : خاطرات (بعد از عقد)
زن آقا سید|۳٠ بهمن ۱۳٩٠|٢:٢٤ ‎ب.ظ| نظرات ()