عاشقانه های آقا سید و زنش

وقتی هنوز یه جنین بودم، خدا خواست اسفند، ماه من باشه. 26 اسفند سال 68 بود، اونقدر عجله داشتم که 4 روز صبر نکردم که توی سال نو به دنیا بیام. و همیشه سال تولدم بخاطر این 4 روز منو یک سال بزرگتر نشون میده!

28 اسفند سال 89 خیـــــــــــــلی بیشتر عجله داشتم! نه تنها من، هر دوی ما خیـــلی عجله داشتیم (خیلی به معنی  واقعی!) چون اگه بیست و هشتم عقد نمیکردیم بخاطر کار آقا سید باید 14 روز صبر میکردیم و ... !! و اینجوریه که تاریخ عقدمون، مال هم شدنمون رو به اندازه ی یک سال بیشتر میکنه.

29 اسفند سال 90 بازم انگار عجله داریم!!! جشنــــــــــ عروسی انشاالله

خدا کنه سال بعد به این لیست تولد نی نی اضافه شه،انشاالله

 

+اضافه شد: این پست رو به همین تاریخی که زیر میبینید نوشتم اما متاسفانه پرشین بلاگ مشکل دار شد یه لحظه و من وقت برای ثبت نداشتم و خودکار پیش نویس ذخیره شد شکر خدا و الان تونستم بیام و ثبت کنم. انشاالله بعد از پاگشا میام و از زیباترین روز زندگیم میگمماچ

+ چه جالب،شماره ی آخرین پستم توی سال 90 شده 90 !!

موضوع مطلب : خوشبختی
زن آقا سید|٢۸ اسفند ۱۳٩٠|۱:٥٥ ‎ق.ظ| نظرات ()