عاشقانه های آقا سید و زنش

سه شنبه 31 اردیبهشت 1387 ساعت 17:00 عاشقی آغاز شد و شنبه 28 اسفند 1389 ساعت 20:00 به وصال رسیدیم

 

اگه پست "اسفند، ماه من است" رو خونده باشین این عنوان رو بهتر میفهمین. از اولین بهار زندگیم هیچی یادم نمیاد اما گریه هامو مطمئنم!

نوزدهمین بهار زندگیم عاشق شدم.. تازه وقتی عاشق شدم معنی این پیام بازرگانی رو که وقتی خیلی بچه بودیم پخش میشد رو فهمیدم که میگفت: " منم که بچه بودم مینو رو میشناختم و پیرزنه با تعجب میگه مینو کیه؟" دقیقا بعد از عاشق شدنم بود که فهمیدم پیرزن با تعجب نمیگه مینو کیه!! با یه حس حسادت و مالکیت اون سوال رو میپرسه.. بهترین حس زندگیم.

بیست و دومین بهار زندگیم، پر از حس افتخار و غرور بود. چون به همه ثابت شد که عشقم یه مردِ که پای حرف و مردونگیش می ایسته و عشق بزرگش با کاری که قبل از عقد کرده بود برای دیگران ثابت شد.

بیست و سومین بهار زندگیم، چند ساعت بعد از جشن عروسی با مرد رویاهام شروع شد و کلا زندگیم وارد مرحله ی جدیدی شد. من شدم خانوم خونه و عشقم آقای خونه ی خودمون.

از این به بعد خاطراتی که ثبت میشن توی خونه ی خودمون اتفاق میافتن، آزادی عمل و بیان ( هیجان ) بیشتری داریم و مطمئنا زندگی شیرین تری خواهیم داشت چون ترس و دلهره به طور کااااااااااااااااامل ازش حذف میشه.

موضوع مطلب : خوشبختی
زن آقا سید|پنجشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩۱|۱٢:٤٤ ‎ق.ظ| نظرات ()

شعار عشقمون