عاشقانه های آقا سید و زنش

همه میگن باید تحمل کنی، میگن کم کم به این وضعیت عادت میکنی، واست عادی میشه، سخت نگیر. میگن چشم بزاری رو هم تموم شده، میگن اگه بری مشکلات و سختی هات بیشتر میشه.

خودشون دو روز شوهرشونو نبینن روزشون شب نمیشه، از دلتنگی میخوان بمیرن دیگه، اما من هر ماه 14 روز نباید ببینمش. بعد اگه از دلتنگی غذام کم بشه یا نتونم بخورم،،، حالا مگه چی شده؟!

خب درست میگن دیگه، حرف حساب که جواب نداره. من برم توی شهری که هیچ کسیو نمیشناسم، هیچ فامیل و دوستی ندارم نمیتونم بمونم. مسافت هم که زیاده، هر وقت دلمون بخواد نمیتونیم بیایم دیدن خانواده ها..

پس باید تحمل کنم. به قول آقا سید برای من که خوبه، لااقل خانواده هامون رو میبینم و کمی دلتنگیم کمتر میشه، اما اون چی؟ هیچکس پیشش نیست باید 14 روز رو تنهایی سر کنه..

مهربونم، دوری از تو خیلی برام سخته، معمولا خوبم اما بعضی وقتا مثل الان (مخصوصا امشب) تحملش برام سخت تره.. دلم شیطنت میخواد، بازیگوشی میخواد، بدو بدو تو خونه ی بزرگمون رو میخواد، من دنبالت بدومو نتونم بگیرمت و تو دنبالم کنی و سریع بگیری و ببریم تو تخت، دلم خنده های بلند بلند وسط دویدن رو میخواد، دلم میخواد اونقـــــــــــــــــــدر بخندیم که اشکمون دربیاد. امشب دلم میخواد شمعا رو روشن کنیم، گلبرگای تازه رو بریزیم رو تخت و تا خود صبح فقط شیطنت کنیم........

وقتی نیست هیــــچ اتفاق خاصی هم نمی افته که بخوام درباره ش بنویسم. برنامه ی روزانه م اینجوری پر میشه: خونه ی خودمون، خونه ی مادر شوهرم، خونه ی پدریم.. خاطره ساز شیرین زندگی من خودشه که وقتی نیست...............

البته نا گفته نماند که دو روز بعد از اینکه رفت سر کار بخاطر واکسن حج برگشت. من خونه ی پدریم بودم که اومد پیشم و اولین شاخه گل بعد از عروسی رو هم همون روز گرفتم. یه رز صورتی.. عکسشو گرفتم اما چون تازه ویندوز عوض کردم نمیتونم بلوتوث کنم. شاید بعدا همین جا اضافه بشه.

راستی پست جشن عروسی ما ، به زودی رمزی میشه، بخاطر همون دو تا عکسی که حذف شد همچنین عکس کارت عروسی.. هر کس رمز میخواد فقط توی پست پیشگفتار (اون بالا) بگه، فقط هم آدرس وبلاگ بزاره... اما با این وجود هم نمیتونم به همه رمز بدم. معذرت.

پی نوشت از آقا سید :

خرابه های دلم را

به آبادی قلب مهربانت ببخش

تیرک هایم که می افتد به پیچش

تو باور کن

که دلتنگ شده ام

ستون هایم به لرزش افتاده است

بس که زلزله ای

آنقدر دوری

که لنگرم بیشینه شده

از سقف های خمیده که بگذریم

تو بگو ترک های دیوار دل را

چه کنم؟

ببین چه خرابم وقتی که نیستی

موضوع مطلب : خاطرات (بعد از عروسی)
زن آقا سید|٦ اردیبهشت ۱۳٩۱|۱٢:٥۳ ‎ق.ظ| نظرات ()