عاشقانه های آقا سید و زنش

امشب بعد از مدتها یه فیلم سینمایی از TV دیدم، از اون فیلمای هیجانی که من عاشقشونم. به آخرای فیلم که رسید، وقتی همه یه جور راه درست رو خطا میرفتن و فقط خانواده ای که بازیگرای اصلیه فیلم بودن، به هدفشون رسیدن فقط بخاطر اینکه مرد خانواده دانا و توانا بود، یه لحظه توی دلم احساس غرور کردم.. بخاطر اینکه منم این مرد رو دارم. مردی که توی بحرانی ترین لحظات به فکره خانواده شه.. مردی که از هر لحاظ دانایی کامل رو داره، من همیشه به اطلاعات عمومی بالای آقا سید میبالم و توی هر جمعی بهش افتخار میکنم.. مطمئنم هر اتفاقی بیفته اون با بینش و نگرشی که داره، ازم حمایت میکنه و توی هیچ شرایطی نمیزاره من ذره ای بترسم... توی دریا که بودیم برای شنا، وقتی خیلی جلو رفته بودیم و دیگه میخواستیم برگردیم یه دفعه من یه چیز سفید توی آب دیدم و با ترس از آقا سید پرسیدم این چیه؟ گفت چیزی نیست، یه تیکه پلاستیکه. دستامو محکم توی دستاش گرفته بود و تند تند به سمت ساحل میرفتیم. با ترس گفتم اگه پلاستیکه چرا نمیاد روی آب؟ گفت نترس چیزی نیست فقط سریع بیا.. وقتی رفتیم بیرون گفت عروس دریایی بوده که کشنده هم هست و آقا سید توی آب اونو روی پهلوش حس کرده بود و فکر میکرد پهلوشو زده اما برای اینکه من نترسم و اعتماد به نفسم رو از دست ندم، هیچی نگفته بود.. خدا رو شکر، فقط با کمی برخورد از کنارش گذشته بود. این فقط یه مثالش بود. مثل این جریان زیاد اتفاق افتاده که من جایی احساس ترس بکنم اما آقا سید نزاره ذره ای این ترس توی وجودم بمونه.

شبا وقته خواب، وقتی سرمو روی بازوهای مردونه ش حس میکنم، وقتی نفس هاشو نفس میکشم، با خیالی راحت تر به خواب میرم، چون مردم کنارمه و نمیذاره هیچ اتفاقی برای من بیفته.

خدایا کمک کن شوهرم همیشه سالم و سلامت باشه.

 پی نوشت از آقا سید:

هر بار که ازت دور میشم بیشتر قدرتو میدونم، گاهی وقتا فک میکنم آدمی چقد عجیبه! چطور ممکنه آدم بتونه خودشو دو نیم کنه و با نیمی از خودش بتونه زنده بمونه! ازت دور که میشم همش دلواپستم، نکنه پیشت نیستم اتفاقی واست بیفته؛ نکنه جایی به حمایتم، بودنم نیاز داشته باشی و نباشم؛ نکنه کسی جسارتی بکنه ... ؛ همیشه از اینکه تنهات میذارم خودمو سرزنش میکنم؛ مثلا اومدم تکیه گاهت باشم نه اینکه پشتتو خالی کنم! عذاب میکشم وقتی در به دریتو میبینم(وقتایی که نیست و من کمتر تنها خونه میمونم)؛ خیلی سخته واسه مرد که زنش رو ول کنه به امون خدا؛ تا حالا اینا رو نگفته بودم بهت گر چه خودتم میدونی، ولی خب فعلا چاره ای نیست؛ دوست دارم همسرم و مرسی که تحمل میکنی. بهت قول میدم همیشه اینجوری نمیمونه؛ روزای بهتر هم در راهه، تو لایق بهترینایی.

موضوع مطلب : چرا شوهرم را دوست دارم؟
زن آقا سید|٢٢ تیر ۱۳٩۱|۱:٠۳ ‎ق.ظ| نظرات ()