عاشقانه های آقا سید و زنش

دلم برای خدا تنگ شده

دلم برای اون روزایی که 20 دقیقه قبل از اذان وضو میگرفتم؛سجاده مو پهن میکردم، قرآنمو میاوردم،چادر سفید گل گلیم رو سرم میکردمو مینشستم قرآن میخوندم تا وقتی که اذان بگن و تموم شه و بلافاصله بعد از اذان نمازمو شروع کنم تنگ شده؛

برای اون روزایی که اگه 30 ثانیه از اذان میگذشت و کاری پیش پام می افتاد و نمازم به تاخیر می افتاد (فقط 30 ثانیه) کلی حرص میخوردم؛

دلم برای نماز صبح خوندنام،برای دعای عهد خوندنام،برای روزایی که انقدر برای دعای عهد اشتیاق داشتم که ناخودآگاه قبل از اذان صبح بیدار میشدم و انقدر هول بودم برای خوندن این دعا که قبل از نمازم میخوندمش و بلافاصله بعد از اذان صبح نمازمو میخوندم و بعدش راحت میخوابیدم تنگ شده.

دلم برای قرآن خوندنام قبل و بعد از نماز،برای درد و دل کردنام با خدابرای گریه هام سر سجاده،برای آرزوی های کوچیک و بزرگم، تنگ شده؛

خدا جونم، به خداوندی خودت  قسم دلم برات تنگ شده

خدا جونم اومدم دره خونت، اومدم مکه، اومدم زیارت کعبه

اما لایقه هیچی نبودم

خدای مهربونم، روم نمیشه بگم، اما اگه الان بگن تنها آرزوت چیه ، میگم دوباره برم مکه، به زودی هم برم، به سال نرسه که دوباره برم.

خدای خوبم، تا ماه رمضان، ماه ضیافت الهی فقط دو روز مونده..

میخوام مهمون خوبی باشم؛

میخوام صاحبخونه دوستم داشته باشه؛

میخوابم بشم همون هستی ای که توی تمام لحظات روز، تمام دلخوشیش، تمام اشتیاقش، لحظه ی اذان بود،همونی که عاشقه نماز خوندن بود، همونی که ساعته گوشیش رو، روی 20 دقیقه قبل از هر اذان تنظیم میکرد، همونی که هر کاری دستش بود، به شوق نماز خوندن، رها میکرد و میرفت وضو میگرفت.. میخوام همون بشم دوباره. کمکم میکنی؟

موضوع مطلب : خوشبختی
زن آقا سید|٢٩ تیر ۱۳٩۱|۱٢:٤٠ ‎ق.ظ| نظرات ()