عاشقانه های آقا سید و زنش

امشب آقا سیدم برمیگرده، منم تا چند دقیقه ی دیگه میرم خونه ی خودمون.

اینبار هم مثل همیشه کلی کار دارم، باید خونه ها رو تمیز کنم، گردگیری کنم، میخوام کلی گلبرگ بخرم، مثل خودش که منو گل بارون میکرد، منم امشب گل بارونش کنم، میخوام تمام شمع های اتاق خوابمون رو روی پله ها و تا قسمتی از حال بزارم، میخوام از اولین پله برچسب های عاشقانه بزارم واسش تا توی اتاق خوابمون. یه بازی داریم، بازیه عددی، مثلا ازش میخوام بین 1 تا 50 یه عدد رو انتخاب کنه و به تعداد همون عددی که میگه میبوسمش یا مثلا بین 1 تا 7 عددی رو که میگه توی صبحونه من به همون تعداد واسش لقمه میگیرم، یا بهش میگم دوستش دارم به همون تعداد و ... امشب روی آخرین پله برچسبی میزنم واسش برای بازی عددی... روی تختمون رو پر از گلبرگ میکنم و من با آرایشی متفاوت تر از همیشه جلوش ظاهر میشم و کلی کارای دیگه.........

خدای خوب و مهربونم، خودت به همه ی مسافرا کمک کن، به آقا سید منم کمک کن، توی این مسیر همیشه سالم و سلامت باشه و رفت و آمدش بی خطر.

+ یه پست از این 14 ایی که نبود باید بزارم اما چون به عکسی که میخوام بزارم دسترسی ندارم، فعلا نمیتونم، ولی برگردم خونه حتما میزارم.

موضوع مطلب : لحظه دیدار نزدیک است
زن آقا سید|۳۱ تیر ۱۳٩۱|٢:٠۳ ‎ب.ظ| نظرات ()