عاشقانه های آقا سید و زنش

 با هم رفتیم کتابفروشی، ماشاالله هر دو اهل مطالعه ی آزادیم!!!! بعد که رفتیم حساب کنیم وقتی آقا سید داره پول میده و اصلا حواسش به من نیست، سریع بین کتابچه ها میگردم و یه کتاب برمیدارم و وقتی کار آقا سید تموم شد، به فروشنده میدم که خودم حساب کنم و آقا سید هم با کنجکاوی نگاه میکنه اما نه من، نه فروشنده، نمیذاریم آقا سید اسم کتاب رو ببینه!!! از کتاب فروشی میریم بیرون و بعد از چند قدم این کتاب رو به آقا سید میدم و میگم به پاس تمام مهربونی هات تقدیم به عشق! از وقتی که عقد کردیم ، فقط 2 بار رفتیم کتابفروشی، که دفعه ی اول هم این کتاب رو برداشتم و بعد از بیرون رفتن از کتابفروشی بهش دادم و گفتم بیشتر از همیشه دوستت دارم...

دسته گل خواستگاری 2 خیلی بد خشک شده و جای بدی هم گذاشتیمش و اتاق رو کثیف میکنه.. با آقا سید تصمیم گرفتیم بندازیمش بیرون اما سبدش رو نگه داریم که از روی عکسش مصنوعیش رو درست کنیم.. گلهاش رو با حسرت جدا کردیم و گذاشتیم توی این لیوان و دسته گل رو هم گذاشتیم روی راه پله که بعد بزاریم بیرون...........اما هنوز روی راه پله گذاشته. به آقا سید گفتم اصلا این خشک شده ی بدون گل رو هم دلم نمیاد بندازم، میارمش داخل!!

 یه رژ قرمز با برق لب زیاد زدم، آقا سید توی حال پشت لپ تاپ نشسته، میرم توی آشپزخونه. صداش میزنم ، نگام میکنه اما متوجه نمیشه.. آخه هر وقت آرایش میکنم خیلی استقبال میکنه و خوشش میاد.. میخوام آهنگ بزارم. بهش میگم میشه تو بری توی اتاق خواب و اونجا قهوه تلخ ببینی.. قبول میکنه و لپ تاپ رو میبره توی اتاق. من کارامو میکنم و میرم کنارش دراز میکشم. میگم دستتو بده، دستشو میگرم و میبوسم... اونوقت متوجه میشه و .........

 ________________________________

دزد......... این دومین باریه که دزد تا پشت دره خونمون اومده. دفعه ی قبل آقا سید دیدش و فرار کرد. اینبار هم که شیشه رو شکسته شوهره خواهر شوهرم متوجه صدای شکستن شیشه شده و اومده منو صدا زده، ما خونه نبودیم. آقا دزده هم متوجه شده و دوباره فرار کرده. شب شهادت حضرت علی (ع)، شب 21 رمضان، با چه جراتی اومده دزدی، خدا میدونه؟ با خودش چی فک کرده؟ فک کرده خدا میزاره خونه ی کسی که توی عزاداری امام اولش نشسته رو تو خالی کنی و ببری؟ خدا لعنتش کنه.... منو آقا سید هم دنبال یه راه حل اساسی هستیم. چون اینجور که بوش میاد جناب دزد از گنجی توی خونه ی ما خبر داره که خودمون خبر نداریم!!! و دست بردار هم نیست..

30شهریور تولد آقا سیده. کلی واسش ذوق دارم و برنامه ریزی کردم، خدا کنه همه چیز همونجوری بشه که میخوام. --> این جمله به زودی و تا قبل از اومدن آقا سید حذف خواهد شد!

راستی برای هدیه روز مرد که نوشته بودم بعدا واسه آقا سید یه چیزی میگیرم، توی یه مجله دیدم درباره ژل گیاهی پس از اصلاح برای آقایان نوشته . تصمیم گرفتم همینو واسش بخرم و فک کردم که چقد خوب میشه اگه بعد از اصلاح ژل گیاهی بزنه صورتش، اینجوری پوستش همیشه خوب میمونه! با هم رفتیم مغازه ی دوستش که لوازم آرایشی بهداشتیه مارک و خیلی خوب داره. هر چند که ارزش هدیه به قیمتش نیست اما من فک میکردم میتونم چیز خوب و گرون قیمتی برای آقا سید بخرم که بشه همون هدیه روز مرد با تاخیر. به فروشنده گفتم ژل گیاهی برای بعد از اصلاح آقایون میخوام. گفت افترشیو؟ گفتم نه! ژل گیاهی پس از اصلاح!! آقا سید بهم میگه خوب همون افتر شیوه دیگه!! میگم نــــــــــه! میگه آره!!! خوب من چه میدونم افترشیو چیه؟!! مگه من استفاده کرده بودم تا حالا ناراحت

دلم خیلی برای آقا سید تنگ شده، قرار بود هفته ی دومش رو مرخصی بگیره، آخه طلب داره... قرار بود امروز یا فردا بیاد که ظهری صدای اس ام اس رو شنیدم و مثل همیشه گفتم خدا کنه آقا سید باشه( من همیشه تا صدای اس ام اس رو میشنوم میگم خدا کنه  آقا سید باشه، شما هم همنطورین درمورد شوهرتون؟) خلاصه اینکه نوشته بود بهش مرخصی ندادن و گفتن طلبت سوخته... منم گفتم اشکال نداره سره کارت بمون.. ته دلم یه ذره امید بود که شاید میخواد سوپرایزم کنه. موچینم رو آوردم و خودم شروع کردم به تمیز کردن زیر ابروهام و اصلاح صورتم، ناخن هام رو کوتاه کردم و سوهان کشیدم و زیرشو تمیزتر کردم، کمی خونه ها رو مرتب تر کردم و دیگه بعدش اومدم خونه ی مادرشوهر... همه میپرسن به آقا سید مرخصی ندادن؟ هی منم میگم نه، انگار بقیه هم میدونن که نتونسته مرخصی بگیرهگریه بهش پیام میدم که کجایی؟ از عصر تا حالا خبری ازت نیست؟ .. حالمو میپرسه و میگه رسیدم اتاق میزنگم که حرف بزنیم. دلم خیلی شکست، دلم گریه میخواد اما توی جمع نمیتونم. دلم بد جور تنگ شده. امیدم شده اندازه ی این نقطه (.) اما هنوز نا امید نشدم.. دعا میکنید امشب آقا سیدم بیاد؟

موضوع مطلب : خاطرات (بعد از عروسی)
زن آقا سید|٢٢ امرداد ۱۳٩۱|٩:٥٤ ‎ب.ظ| نظرات ()