عاشقانه های آقا سید و زنش

از خیلی وقت پیش پول پس انداز میکردم، اما هی کم می آوردیم و من پس اندازهامو که به زور به 10 یا 15 تومن میرسید خرج میکردیم و جالبه که بدونید همیشه پس اندازهامو از آقا سید قایم میکردم، مثلا بهش میگفتم از اتاق برو بیرون تا من از پول هام بردارم، یا از اتاق برو بیرون تا این پولا رو هم بزارم کنار بقیه پول هام و هیچوقت نفهمیدم انگیزه م از قایم کردن پول ها از آقا سید چیه؟ حالا میخوای پس انداز بکنی، خب بکن، چرا قایم میکنی؟؟!!!! تا اینکــــــــه بلاخره این انگیزه برای جفتمون معلوم شد، حالا بگو چطور؟

همونطور که توی پست قبل از خیس نخوردن آلو توی دهنم گفتم، و قضیه از این قرار بود که به علت ذوق زیادی به آقا سید گفتم که چی میخوام واسش بگیرم و این بار دارم پول پس انداز میکنم اساسی! دیگه وقته اضافه کردن پول به پس اندازهام واسم اهمیتی نداشت که آقا سید هم ببینه! خودش طبق عادت از اتاق رفت بیرون، اما صداش کردم و گفتم برگرد چرا میری بیرون؟

و اینجا بود که خودم هم فهمیدم انگیزه م از قایم کردن پول این بوده که هر وقت یه چیزه بزرگی با پول ها میخرم آقا سید شگفت زده بشه که خانمش از کجا پول آورده؟ ( از سوء تغذیه گرفتن خودش!خنده) اما واقعا اینکه چه انگیزه ای داشتم از مخفی کردن پولها، خودم هم خبر نداشتم!!!!

خوشحالم، خوشحالم که داره جور میشه! امشب که با آقا سید تلفنی حرف میزدیم، یه دفعه یاده سکه ای که برای عروسیمون هدیه گرفته بودیم افتادم و بینهایت خوشحال شدم، گلی جون مرسی بابت هدیه ت که توی این شرایط که تولد آقا سید واسم از هر رویداده دیگه ای حتی سالگرد عقد و عروسیمون هم مهمتره کمک بزرگی بهم کرد.

موضوع مطلب : جشن ها
زن آقا سید|٢٢ شهریور ۱۳٩۱|۱٠:۱۸ ‎ب.ظ| نظرات ()