عاشقانه های آقا سید و زنش

بلاخره امشب پختمش؛ کیک رو میگم. فوق العاده خوشمزه شد، مخصوصا موزها و خامه ی کاکائویی که وسطش گذاشته بودم.

امروز که آقا سید رفته بود بیرون، زنگ زد و گفت اون چیزه ضروری رو فراموش کرده ببره!!! اما من دیگه بهش نگفتم که میدونستم و یادآوری نکردم.

یکی از دوستان توی کامنت ها گفته بود اگه مرتب بگی کتاب ممکنه همسرت حساس بشه، مرسی که منو خواهرانه راهنمایی میکنید.

خلاصه اینکه امشب به آقا سید گفتم: اگه وقت داری بیا با هم حرف بزنیم، البته نه درباره خودمون و رابطه مون، درباره ی باربارا حرف بزنیم!!!

(بین خودمون باشه، باربارا گفته وقتی میخواین با مردا حرف بزنید دقیقا بهشون بگین درباره چی میخواین حرف بزنید و میخواین به کجا برسین و بعد شروع به توضیح دادن کنید!)

گفتم: نظرت درباره اینکه من هی میگم باربارا گفته چیه؟ ممکنه بعد از مدتی احساس کنی که روش حساس شد و بخوای واکنش نشون بدی؟

+: آره، کلا دوست ندارم زندگیمون یه چارچوب خاص داشته باشه که مجبور باشیم همیشه طبق اون عمل کنیم، دوست دارم خودمون هم خیلی کارا رو انجام بدیم و نتایج خوب و بدشون رو به چشم ببینیم

-: من یه زنم که وقتی کتاب رازهایی درباره مردان رو میخونم که تماما اشتباهات زنها رو گفته و بعد گفته مردها چی دوست دارن و شما چطور رفتار کنید که مورد رضایت مردها باشه و من دارم کارهایی که توی ذات یه زن هست رو از خودم دور میکنم، مطمئن باش که برام خیلی خوشایند نیست، اما ترجیح میدم که درست رفتار کنم، اما به طور کلی باهات موافقم

(بین خودمون بمونه؛ حرفای باربارا رو از این به بعد باید مخفیانه عملی کنم هر چند که آقا سید خیلی زرنگ تر از این حرفاست و متوجه کوچکترین تغییرها توی رفتار من میشه!)

البته که آقا سید اضافه کرد که دوست داره نکات این کتاب ها رعایت بشه اما نه سخت و قانونمندانه (منظورش رو خوب متوجه شدم و اصلا اون متن قراردای دیشب نبود) و اینکه اگه یک نفرمون اون نکات رو رعایت نکردیم مواخذه بشیم!

تا حالا که اینجور نبوده اما نمییدونم چرا آقا سید اینجور برداشت کرده!!

____

آقا سید نشسته و مطالعه میکنه، میگه بیا یه نظر بده برایــــ

گفتم تو جون بخواه، نظر که چیزی نیست!

خنده  هامون عاشقترمون میکنه

موضوع مطلب : خاطرات (بعد از عروسی)
زن آقا سید|٢ آبان ۱۳٩۱|۱۱:٤٠ ‎ب.ظ| نظرات ()