عاشقانه های آقا سید و زنش

هشت ماه از همخونه شدنمون میگذره... کم کم دارم تفاوت ها رو میبینم!

قبل از 29 / 12 / 90 هر جا، داغی دستای همدیگه رو میخواستیم.. الان ، توی خونه اونقـــــــــدر پر میشیم از با هم بودن، که نیازی به اینکه توی خیابون خودمون رو به همدیگه بچسبونیم و راه بریم، نمیبینیم.

یه مثال: توی خیابون، در حال پیاده روی به سمت شیرینی فروشی، هوا عالی، کنار هم راه میریم، بدون اینکه دستای همدیگه رو گرفته باشیم، گفتم: دستمون تو دست هم بود یادته؟ غصه هامون کم کم بود یادته؟ حالا آقا سید: دستای من خالی بود یادته؟ (کیف پولش با یه پلاستیک توی دستش بود!) نه اینکه بگم دیگه هیچوقت دست همدیگه رو نمیگیریم ولی قبل از عروسی همیــــشه دستمون تو دست هم بود...

باور کنید تفاوت ها، خواه ناخواه زیاد میشن. توی مترو رو به روی ما، دختر و پسری نشسته بودن، توی بغل هم، برای هر جمله شون دهنشون رو تا نزدیک گوش طرف مقابلشون میبردن و چنان دستای همو گرفته بودن که .... چی بگم دیگه؟!!

خب همش عشق بود، آره. ولی شما هیچ زن و شوهر این مدلی رو پیدا نمیکنید. قبل از عروسی فکر میکردم دلیلش اینه که عشق کم میشه اما حالا میفهمم که کلا اشتباه میکردم. زن و شوهر، خونه ای دارن پر از عشق و  البته حلال، خونه ای مال خودشون دو تا، تنهای تنها...

خدای خوبم بخاطر این نعمتِ خوشبختی شکر

موضوع مطلب : عاشقانه ها
زن آقا سید|٢٩ آبان ۱۳٩۱|۱۱:٥٠ ‎ق.ظ| نظرات ()