عاشقانه های آقا سید و زنش

اینکه یه نفر باشه که به محض دیدنت لبخندی از ته دل میزنه، یه نفر که با تمام قلبت باور داری تو تنها تنها تنها کسی هستی که توی این دنیا دوست داره، یه نفر که تا تو رو میبینه حتی اگه توی آغوش یک نفر دیگه باشه و در حال گریه، شروع به خنده میکنه و میدونی که دیدن تو آرامش دنیا رو بهش میده، تو رو دیوووونه ی خودش میکنه.

یادتونه چقدر از مادر شدن میترسیدم؟ یادتونه چقدر نگران سه نفره شدن این خانواده بودم؟ یادتونه چقدر نگران عشق خودم و همسرم بودم؟ شاید هم اون نگرانی به اون شدتی که وجود داشت توی این وبلاگ بروز داده نشد اما منی که تا قبل از بارداری عاشق بچه بودم به محض بارداری، نگرانیِ کمرنگ شدن این عشق زن و شوهری، نگرانی اینکه زندگیمون مثل خیلی از زن و شوهرایی بشه که اصلا دوست ندارم، تمام وجودمو گرفته بود!! اما الان... الان...الان، باورتون میشه چقدر این زندگی ، سه نفره شیرین تره؟چقدر دوست داشتنی تره؟مخصوصا برای منی که همسرم هر ماه ، 14 روزش رو نیست..

سید مهدی عزیزم، توی این ماه(یعنی از پایان ماه دوم تا پایان ماه سوم) شیطنت هاش خیلی بیشتر شده، خیلی بیشتر دست و پا میزنه و وقتی روی یه سطحی میخوابه 180 درجه تغییر جهت میده!!! یه بار که روی شکم روی مبل خوابیده بود، نصف شب با صدای گریه ش بیدار شدم، چند ثانیه ای طول کشید تا به خودم بیام و متوجه بشم بچه ای هست که باید برم سمتش!!!! و وقتی رفتم دیدم از مبل افتاده پایین!!! البته زیرش کلی بالش بزرگ گذاشته بودم، خیلی ترسیدم و متوسل به تمام ائمه! اما از فرداش هر وقت یادم میومد کلی خندم میگرفت و دل سیری بهش میخندیدم! (چون اتاق خوابمون کولر نداره شبا توی هال میخوابیم و چون میخواستم آقا مهدی رو روی شکم بخوابونم توی گههواره ش نمیشد، بخاطر همین گذاشتمش روی مبل)

خیلی وقتا میزارمش توی زیر انداز بازیش و حسابی برای خودش دست و پا میزنه، چون دستش به گلای بالای سرش نمیرسید کتابای پارچه ای رو به اون گلها آویزون کردم که وقتی دست و پا میزنه دستش بهشون بخوره و لذت ببره.. چند وقتی هم هست که بالای سرش یه آینه وصل کردم که دفعه ی اول که خودش رو اون تو دید حسابی خیره شد بهش.

توی این ماه فنری شده پسرم!!!   +:چه جوری؟!  فنری!!  دست و پاها و گردنش محکمتر شده، زیر بغلش رو میگیرم و بالا پایینش میکنم، خیلی دوست داره و مثل فنر باهام همکاری میکنه!! تا پاهاش میخوره زمین فوری میپره بالا اما تا یه ارتفاعی. اگه از سر خودم بالاتر ببرمش میترسه!!

هر کس واسه ش بخنده ، پسرم با خنده جوابش رو میده.

وقت شیر خوردن با یه دستش گوشه ی پیرهنمو میگیره، بعضی وقتا هم موهامو میگیره و میکشه و میکنه!

گریه های شبونه ش از حدودا 8:30 شروع میشد تا 11 یا 12 که خوابش ببره و این بین شاید به زور نیم ساعت آروم میشد و چون هیچ علامتی از دل درد نمیدیدیم فکر میکردیم مشکل دیگه ای داره مثلا جوش دندون. چون از وقتی این گریه هاش شروع شد، پسرک شروع کرد به خوردن دستاش و هم اینکه آب دهانش هم زیاد شده بود. اما دکتر گفت از دل دردِ. کولیک پد هیچ کاری نمیکرد واسه ش. شربت گرایپ میکسچر به داد شبهای پر از گریه پسرک رسید و هم خودش رو نجات داد و هم ما رو... البته یه تق تقو !! هم داره آقا مهدی که تنها چیزیه که با اون میشه حواسش رو از گریه پرت کرد و آرومش کرد.. با این تق تقو علاوه بر اینکه گریه ش تموم میشه، کلی هم دست و پا میزنه و وقتی من تق تقو زدن رو قطع میکنم آقا مهدی هم دست و پا زدنش رو استپ میکنه!!

نیمه های این ماه بود که کتابای تقویت هوش رو  واسه ش شروع کردم. اولین بار که میخواستم کتاب رو بهش نشون بدم برای تایمر، از ضبط صدای گوشی آقا سید استفاده کردم که برای هر صفحه بتونم تایم بگیرم، اصلا هم قصد ضبط صدا نداشتم اما بعد از تموم شدن کتاب متوجه شدم تمام صدای های خیلی خیلی آروم پسرکم (اَ اَ اَ) ضبط شده و الان ما یه کلیپ صوتی داریم از آقا مهدی در سه ماهگی!!

کنار تمام این شیطنت ها و بازی هاش، چند روزیه که سرفه چرک دار میکنه و خس خس سینه داره. هیچ خلطی هم بالا نمیاره و بینیش هم تقریبا همیشه تمیزه.. هیچ علامتی از سرماخوردگی یا عفونت ریه هم نداره، خوب دست و پا میزنه خوب شیر میخوره، تب و ابریزش بینی هم نداره، بخاطر همین خیلی نگرانشم، خیلی زیاد. اگه علامتی از سرماخوردگی یا عفونت ریه داشت خوب بود اما فقط خس خس و سرفه که انگار چرک داره. پیش فوق تخصص نوزادان بردم اول گفت عفونت ریه ست بعد هم گفت نه، سرماخوردگیه!! دارو داده، آموکسیسیلین و شربت پروسپان اما بعد از حدودا یه هفته، فقط سرفه هاش کمی کمتر شده اما خس خس سینه ش روز به روز بیشتر میشه.. آره من مادرم، مادری که کوچکترین ناراحتی بچه ش اونو از پا درمیاره.. کاش کمی قویتر بودم!


 

وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ بِأَبصارِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعَلَمین

 

پسرکم توی زیر انداز بازیش در 2/5 ماهگی

سید مهدی و آینه و اولین ملاقات با خودش!!(یه آینه گرد و کوچولو که خودم تزیینش کردم برای جلب توجه بیشتر!!)

و بلاخره عکس مخصوص 3 ماهگی عزیز دلم

موضوع مطلب : خاطرات (بعد از عروسی) / عشق دوم(پسرکمون)
زن آقا سید|۱٥ مهر ۱۳٩٢|۱٢:٢۸ ‎ب.ظ| نظرات ()