عاشقانه های آقا سید و زنش

چند دقیقه ای میشه که مکالمه تلفنی 2 ساعت و 34 دقیقه ایمون تموم شده... خواستم یه آپ طولانی بکنم اما جواب دادن به کامنت ها نذاشتنگران

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پنج شنبه:  17:09

دیشب فک میکنم بعد از تولد سید مهدی اولین بار بود که مکالمه تلفنی طولانی داشتیم.. قبل از تولدش هر شب هر شب تا نیمه های شب حرف میزدیم و برای تمام اعضای خانواده جای سوال بود که این حرفای ما چیه که تمومی نداره؟!! اما بعد از تولدش مکالمه ی طولانی نداشتیم، اگه هم بوده شاید یکی دو بار که یادم نیست!!

بعد از عقد تا مدتی از مرور خاطراتمون بدم میومد.. به آقا سید تاکید کرده بودم هیچوقت حرفی از گذشته مون نزنه چون هنوز(اون موقع) حرصشو میخوردم، انقدر که مصائب و مشکلات کشیده بودم(یا شاید کشیده بودیم)!!! اما چند ماه بعد، بعد از تجربه ی شیرینی های زندگی و حس کردن خوشبختی با تک تک سلول هام! به این نتیجه رسیدم که تمام سختی های گذشته، ارزش رسیدن به اینجا رو داشت.... هر چقدر سختی و ناراحتی بوده، واقعا ارزش این زندگی عالی رو داشت.. یه همسر خوب، یه شوهر عاشق و نمونه که میتونه لحظه ی لحظه ی زنش رو پر از شادی کنه.. خاطرات عقدمون همه موجوده، روزای شیرینی که مطمئنم جز آقا سید، هیچکس نمیتونست برام بسازه... و اونجا بود که عاشق تمام خاطرات قبل از عقدمون شدم، تمام شیرینی ها و سختی هاش و هر چند وقت یه بار با آقا سید از اول آشناییمون رو مرور میکردیم و لذت میبردیم از لحظه به لحظه ش.

دیشب هم یکی از همون شبای مرور خاطرات بود. با حرفای روزمره و تعریف اتفاقات اون روز تا شب شروع شد و وسط حرفامون دریچه ای باز شد به گذشته..

میگفت همون اول که دیدمت، گفتم این، خودشه!!! واقعا هم برای خواستگاری اومد جلو... کمی برام عجیب بود، اینکه یه نفر با یه نگاه از خواستن و خواستگاری حرف بزنه.... از روز اولمون گفتیم از خواستگاری ها، از با هم بودن ها و نبودن هامون بعد از خواستگاری اول که البته آقا سید ازش به اسم " خواستگار زنون 1" یاد میکنه همیشه!! گفتیم و گفتیم و خندیدیم و بغض کردیم و گریه و دوباره خندیدیم و برای هزارمین بار عاشق تر شدیم، برای هزارمین بار عمقِ عشقمون اثبات شد.

و من جان تازه ای گرفتم برای همسری کردن،دلبری کردن، عاشقی کردن و به قول آقا سید اگه فقط یک چیز توی دنیا باشه که اون بتونه بهش بباله عشق منه و من اینجا دوباره میگم: خود را وقف تمام ثانیه هایت خواهم کرد، تو فقط بخند. بخند که فقط صدای خنده ی تو منو از زمین و زمان راضی میکنه...................

موضوع مطلب : خاطرات (بعد از عروسی) / خاطرات (قبل از عقد) / عاشقانه ها
زن آقا سید|۱٢ دی ۱۳٩٢|٢:٥۳ ‎ق.ظ| نظرات ()