عاشقانه های آقا سید و زنش

از قبل از ولنتاین حرفای نگفته دارم. از روزای پر مشغله ی آقا سید!! و بعدش!

دو روز قبل از ولنتاین بود فک کنم که به بهونه خرید هدیه برای دوستای خواهرم(از طرف خودِ خواهر جان) رفتم بیرون و علاوه بر خریدای ولنتاین دوستای خواهرم، برای آقا سید هم یک عدد ببعی!! قرمز کوچولو گرفتم با شکلاتای ولنتاین و توی کمد آبجی قایمشون کردم. یک روز قبل از ولنتاین بخاطر تمام شدن مشغله کاری آقا سید رفتیم خرید!! به مناسبت محبت های زن آقا سید در نگهداری از بچه و آزاد گذاشتن پدر و کلا تحمل چند ماه مشقت در زمینه ی بچه داری!! یه مانتوی اسپرت از اون بلوز دامنی ها!! شال و زیر شالی و تاپ.

تولد و سالگرد عقد و عروسی و عید نزدیک بود. چند بار خیلی جدی به آقا سید گفتم امسال چیزی نگیر واسم.. اگه خیلی دوست داری حلقه و انگشترم رو ببر جلا بده کافیه یا نهایتا یه هدیه مثل یکی از عروسکای سال قبل بخر اما قبل از اینکه بره سر کار با کیک و یه دسته گل بزرگ و یه انگشتر یه جشن تولد کوچیک گرفت واسم.. اصلا خوشحالی خودم بعد از دیدن انگشتر رو نمیتونم توصیف کنم!!! به علاوه اینکه حلقه و انگشترم رو هم جلا داده بود.

اولین سال تحویل زندگی پسرم بدون پدرش و توی خونه ی پدری من گذشت و اولین عیدیش 10 دلار از آقا جونش بود. صبح عید هم طبق رسم هر ساله رفتیم آرامگاه و سید مهدی رو بردم به مادربزرگا و پدربزرگ خدابیامرزم نشون دادم و باهاشون حرف زدم و پسرمو بهشون معرفی کردم، امسال  خیلی خیلی برام مهم بود که پسرمو به مادربزرگای خدا بیامرزم نشون بدم،مادربزرگ مادریم که با ما زندگی میکرد و منو خیلی دوست داشت و مادربزرگ پدریم هم که برای ازدواج منو آقا سید پادرمیونی کرده بود... و بعدش دید و بازدیدهای عید و دوباره دیدن همه ی فامیل مثل پارسال.

برگشتن آقا سید از سر کار و شام دونفره ی بیرون و قدم زدن توی شلوغی ساحل دو نفره و لذت بردن از زندگی سه نفره و سیزده بدر یه جای فوق العاده قشنگ و ممنوعه که فقط ما تونستیم بریم!!! با عکسای بینهایت زیبا و دسته گل قشنگی که آقا سید اونجا واسم چید و بهم داد، همه یه تعطیلات بی نهایت زیبا رو واسم ساخت. حس دوست داشتن و لذت از زندگی رو واسم هزار برابر کرد.

و بعدش هم تدارکات عروسی داداش بزرگم و خرید لباس و رنگ مو و آرایشگاه و آتلیه و عروسیـــــــــــــــــــــ و بزن و بکوب. عکس سالگرد ازدواج امسالمون رو متاسفانه بخاطر شنیون موهام نتونستیم اسپرت بگیریم، یه دونه عکس با لباس مجلسی گرفتیم مثل سال قبل.

موهامو هایلایت کردم با زمینه ی نسکافه ای و شنی ماسه ای ! فوق العاده شده.. رنگشو خیلی خیلی دوست میدارم!!

پسرم، سید مهدی خیلی خیلی شیرین تر شده. از 8 فروردین تا 29م خونه ی پدریم بودیم و وقتی برگشتیم خونه سید مهدی به شدت بهونه گیری میکرد و نق میزد.. خونه ی خلوت خودمون رو دیگه دوست نداره و دلش میخواد همیشه توی شلوغی و جمع باشه..

خونه رو برای بازی کردنش کاملا امن کردم. یکی از مبلا رو کشیدم روی فرش که باهاش بازی کنه و بالا و پایین بره و وقتی می افته زیرش نرم باشه.. دیگه خونه مال ما نیست. از الان تا یک یا دو سال دیگه این خونه متعلق به سید مهدیِ... همه چیز طوری چیده خواهد شد که پسرم توی خونه خودش احساس امنیت کنه.

خدا جونم بازم میگم این شب و روزاتو شکــــــــــــــــــــر

موضوع مطلب : خاطرات (بعد از عروسی) / هدیه ها / جشن ها / عشق دوم(پسرکمون)
زن آقا سید|۳۱ فروردین ۱۳٩۳|٢:۳۸ ‎ب.ظ| نظرات ()