عاشقانه های آقا سید و زنش

شده تا حالا فک کنی چند وقته که کم زندگی کردی؟ چند وقته که از اون لذتی که باید از زندگی ببری عقب موندی؟ مثل این روزای من!

زندگیت 14 - 14 باشه و اون 14 ای رو که برای بیشتر لذت بردن از زندگی داری رو از دست بدی بخاطر خیلی چیزا، یه روزی احساس میکنی باید تند تند زندگی کنی.

من الان توی همون روزام.. روزای پر از زندگی، روزای کمبود وقت، روزای لذت از زندگی.

بین همه ی کارای خونه داری، عاشق آشپزیم. چند روز پیش برای اولین بار بعد از ازدواجمون سبزیِ قورمه گرفتم. میخوام برای اولین بار قورمه سبزی درست کنم، منظور از اولین بار، انشاالله اولین باریه که شاید درست در بیاد، یادتونه که؟

همچنین برای اولین بار بعد از 2 سال ازدواج ماهی گرفتیم.. امگا 3 بدن من و آقا سید از ماهی همیشه خونه ی مامان هامون تامین میشد و من تا حالا هیچ غذایی با ماهی درست نکردم!!

کیک رو همیشه با پودر کیک درست میکردم اما حالا میخوام با آرد سفید کار کنم، مقداری هم وسایل کیک و شیرینی پزی گرفتم.

اما هنوز نه فرصت کردم کیک درست کنم نه قورمه سبزی نه ماهی!

تمام تمرکزم رو گذاشتم روی سید مهدی.. توی تمــــــــــــــام کتابای تربیتی روی یک سال اول خیلی خیلی تاکید شده.. اینکه یک سال اول نگران لوس شدن بچه نباشید و محبتتون به اون بی نهایت باشه. من که تجربه ای ندارم اما وقتی یه جمله رو میبینی که توی همه ی کتابهای سال اول تکرار شده، به این نتیجه میرسی که عملی کردنش نباید اشکالی داشته باشه..

سید مهدی بین 7 تا 7:30 صبح بیداره و شبا خیلی زود میخوابه.. با هم بیدار میشیم، فرنی آرد برنج و زرده تخم مرغ، صبحونه ی اغلب روزهاشه. بیسکویت یا میوه، سوپ جو با مرغ، ماست،خرما و هندونه چیزایی هستن که بهش میدم، عاااااشق هندونه ست. عاااااشق بازی دالی موشه و خراب کردن مکعب هاست. من مکعب هاشو روی هم و دور از دسترسش میچینم و اون چهار دست و پا خودشو میرسونه با کلی هیجان و خنده و دست زدنا و حرفای من با هیجان که مهدی اینا رو خراب نکن و تا میرسه در حالی که از خنده فقط غش نمیکنه با دست همه رو به هم میریزه و من دوباره مکعبا رو دورتر روی هم میچینم و اون خراب میکنه.. وقتی میزارمش توی تاب، اگه کنارش بشینم و شعر بخونم و باهاش بازی کنم، خیلی لذت میبره اما اگه بزارمش و برم سراغ کارای خونه، زود خسته میشه و نق میزنه. روروک رو هم خیلی دوست نداره، مخصوصا از وقتی خودش میتونه چهار دست و پا بره. برای مشکل خس خس سینه ش پیش بهترین متخصصی که همه ی متخصصای دیگه معرفی کرده بودن، رفتیم و گفت مشکلی نداره، الهی شکر. چند روز پیش بعد از مدت ها تعدای اسباب بازی برای سید مهدی گرفتیم.. داشت گریه میکرد که اولین اسباب بازی رو بهش نشون دادم( آجر خونه سازی) انقدر خوشحال شد، انقدر خوشحال شد و شروع کرد به شوق و بازی و من انقــــــدر از خوشحال شدنش خوشحال شدم که بی اختیار گریم گرفت، بغلش کردم و گفتم تو بخند، من تمام اسباب بازی های دنیا رو واست میخرم، تو فقط بخند و همیشه خوشحال باش.

چند وقت پیش، آرشیو اینجا رو میخوندم، روزایی که آقا سید نبود واقعا چه زندگی سختی بدون سید مهدی داشتم. روز و شبایی پر از تنهایی و دلتنگی و غصه و گریه و ... الهی شکر

از زندگی خیلی مشترک!! خودم و آقا سید هم بگم که گل خردیدن برای همدیگه شده عادی ترین کار زندگیمون. گذشت زمان فقط عشق، علاقه و محبت رو بیشتر میکنه(توی همه ی زندگی ها)، اما شیوه ی نشون دادن این عشق و علاقه خیلی تغییر میکنه.. گاهی اوقات حتی نشون داده نمیشه(اگه شخص سومی ناظر بر زندگی باشه!) اما کامل بودن شخصیت زن و مرد به اینه که بتونن عشقِ پنهانِ توی رفتارها رو درک بکنن و شکر خدا من با افتخار به خودم، میتونم بگم به این مرحله رسیدم، حتی در سخت ترین لحظات!!! آخرین کتابی که آقا سید واسم گرفته، "لطفا مرغ نباشید" از باربارا دی آنجلیس هست، که به نظر کتاب خوبی میاد.. از نظر مالی هـــزار مرتبه شکر خدا، اوضاع خیلی بهتر شده و هر شب و روز خدا رو شکر میکنم که تونستیم صاحب خونه بشیم.

اینم نا گفته نماند که امسال هنوز برای روز زن چیزی نگرفتم!! آقا سید روز زن رو سر کار بود و فقط پیامک تبریک فرستاد و الان هم فک میکنم کلا هدیه رو بیخیال شده!!

امروز که من فرصت کردم بنویسم، آقا سید خونه نیست و بخاطر کاری، خارج از شهره. بعد از ارسال این پست، اسباب بازی های سید مهدی رو جمع خواهم کرد(اگه خواب بمونه) کمی اصلاح صورت توی خونه! نوشتن چند تا نوت و چسبوندن به در و دیوار این خونه و برق انداختن خونه!!

راستـــــــــی، عکس پروفایل رو دیدین؟ آقا سید و زنش و سید مهدیشون! روز سیزده بدر توی ماشین، با دسته گلی که آقا سید چیده بود و نم نم بارون!!

موضوع مطلب : خاطرات (بعد از عروسی) / عشق دوم(پسرکمون)
زن آقا سید|۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۳|۱٠:٥٠ ‎ق.ظ| نظرات ()