عاشقانه های آقا سید و زنش

بعد از چـــــــــــــــــندین سال، دوباره منو طلبید، دوباره بهم اجازه ی پابوسیشو داد.. باور کردنش مشکل بود، خیلی سخت تا وقتی گنبد طلاشو دیدم. الهی شکر

خدایا شکرت که به منو پسرم اجازه ی زیارت امام هشتم رو دادی.

مفصل تر مینویسم، اما چند روز دیگه، نمیدونم.

موضوع مطلب : خاطرات (بعد از عروسی)
زن آقا سید|۱٩ شهریور ۱۳٩۳|۱۱:٥٥ ‎ب.ظ| نظرات ()