عاشقانه های آقا سید و زنش

سه شنبه 31 اردیبهشت 1387 ساعت 17:00 عاشقی آغاز شد و شنبه 28 اسفند 1389 ساعت 20:00 به وصال رسیدیم

 

لحظه دیدار نزدیک است. مثل روزای اولمون که دیر به دیر همو میدیدیم و واقعا این شعر مناسب اون حال و هوا بود و برام میخوندی:

 

لحظه دیدار نزدیک است

باز من دیوانه ام، مستم

باز می لرزد دلم، دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم

های نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ

های نپریشی صفای زلفکم را دست

و آبرویم را نریزی دل

لحظه دیدار نزدیک است ...

 

گلم تو الان تو هواپیمایی و تازه هم پرواز کرده.

دیگه تقریبا آماده شده بودمو 30 مین دیگه میخواستم بیام استقبالت فرودگاه. به گل فروشی هم زنگ زدم گفتم دسته گل رو زودتر آماده کن ، بیام واسش، که پیام دادی و گفتی پرواز تاخیر داره و هنوز حرکت نکرده!

حالم گرفت. آخه آماده شده بودم. فقط 30 مین دیگه تا دیدنت مونده بود و حالا باید 1 ساعت و 30 مین برای دیدنت صبر میکردم.

بیخیال! به جاش میشینم واست عاشقانه مینویسم.

میخوام بدونی توی این 18 روزی که ندیدمت دلم بدجور تنگ شده بود.

تا اینکه شمارش معکوس اومدنت شروع شد.

و خوشحالی من بینهایت شد.

گلم دوست دارم.  

                                 ASHQTM

 

(وقتی هواپیما اینجا فرود اومد..اس ام اس از آقا سیدم:)

 لحظه ی دیدار نزدیک است.. رسیدم عزیزم.

 

 

موضوع مطلب : لحظه دیدار نزدیک است / خاطرات (بعد از عقد)
زن آقا سید|جمعه ٤ شهریور ۱۳٩٠|۳:٢٩ ‎ب.ظ| نظرات ()

شعار عشقمون