عاشقانه های آقا سید و زنش

خیلی کمتر مینویسم با وجودی که دوست دارم هر روز اینجا رو آپ کنم.. تصمیم گرفته بودم اینجا رو تعطیل کنم خیلی هم مصمم بودم، بعدش تصمیم گرفتم رمزی بنویسم که همه نتونن بخونن اما هنوز قطعی نشده.. فکر هم نمیکنم رمزی بنویسم، بخاطر خواننده هایی که 4 ساله دغدغشون زندگی آقا سید و زنش هست، بخاطر اونایی که 4 ساله دارن با روز و شب ما زندگی میکنن و یه دفعه رفتن ما همیشه اونا رو توی خماری میزاره !!

با خودم عهد بستم اجازه ندم عاشقانه های زندگیم، به زندگی دوستان مجازیم لطمه بزنه بخاطر نداشتن چنین زندگی ای.. بخاطر همین هم هست که کمتر مینوسم.  نه اینکه بخوام بگم اونا زندگی خوب و عاشقانه ندارن؛ دارن اما متاسفانه دید بعضی ها نسبت به زندگی خیلی متفاوت تر از منه و این باعث میشه با خوندن نوشته هام از زندگی شون نا امید بشن.. اصلا همین مزاحمایی که توی تمام وبلاگ های عاشقانه به نویسنده ها توهین میکنن و فحش میدن فقط و فقط از حسادت هست؛ شکر خدا تا حالا همچین موردی اینجا نبوده اما ای کاش همه زندگی رو جور دیگه ای میدیدم.

اگه بخوام مرتب آپ کنم، اینجا پر میشه از حس زندگی، شادی، عشق و متاسفانه حسرت بعضی از خواننده ها و این چیزی نیست که من بخوام...

خیلی دوست دارم بیشتر بنویسم؛ حداقل کارای روزمره و زندگی عادیمون که خاطراتش داره از دستم میره.

موضوع مطلب : دسته بندی نشده
زن آقا سید|٢٤ مهر ۱۳٩۳|۱٢:۱٤ ‎ق.ظ| نظرات ()