عاشقانه های آقا سید و زنش

سه شنبه 31 اردیبهشت 1387 ساعت 17:00 عاشقی آغاز شد و شنبه 28 اسفند 1389 ساعت 20:00 به وصال رسیدیم

 

گلم عاشق ترم میکنی وقتی آروم توی گوشم میگی دوست دارم،

یا روز آخره رمضان که تازه رسیده بودی و خونمون بودی دم ِ افطاری اومدی توی آشپزخونه از پشت و روی موهام صورتمو بوسیدی و آروم توی گوشم گفتی قبول باشه عزیزم.

یا وقتی هله هوله میخواستم واسم کلی پسته و مغز بادام خریدی که بخورم و چاق تر شم!

یا 14 ای که سر کاری یه نصفه روزشو بخاطر دیدن من جیم میزنی و این همه مسیر رو بخاطر من میای ( اما گلی دیگه این کارو نکن چون من همش نگران کارت هستم!! )

یا هدیه های کوچولو و بی مناسبتی که بهم میدی.

یا وقتی یه مرد دارم که برای هر چیزی میتونم بهش اعتماد کنم.

یا قبل از عقد:

گلم خیلی ذوق میکردم وقتی توی دانشگاه کارم هر جا گیر میکرد باهام میومدی پیش استادام و باهاشون حرف میزدی.

یا وقتی هنوز سر کار نرفته بودی پولی که گیرت میومد رو دلت میخواست با من قسمت کنی،

یا وقتی با هم از دانشگاه جیم میزدیم و میرفتیم توی شهر کلی چیپس و پفک و نوشیدنی میگرفتی واسم،

یا ..

حس داشتنت خیلی خوبه

یه مرد که فقط ماله خودمه، مرد مــــــــــــــــــــــــــــن

دستای مردونت عاشق ترم میکنن وقتی دستامو میگیرن.

اگه  میدونستم شوهر انقد خوبه وقتی بچه بودم ازدواج میکردم!

موضوع مطلب : عاشقانه ها
زن آقا سید|دوشنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٠|٤:۳۱ ‎ب.ظ| نظرات ()

شعار عشقمون