عاشقانه های آقا سید و زنش

روزی که این وبلاگ رو ایجاد کردم اصلا تصمیم به خاطره نویسی نداشتم، اینو از یکی دو پست اولم میشه فهمید، یه دفتر خیلی خوشگل و بزرگ هم خریده بودیم برای نوشتن خاطراتمون همراه با چسبوندن عکس مربوط به هر رخداد. اما بعد از ایجاد این وبلاگ، دیدن و خوندن اون همه وبلاگ خاطره نویسی، منو به این سمت که الان میبینید سوق داد. درسته از سال 85 وبلاگ نویسی میکردم اما نه به این سبک و خاطره نویسی. از نوشتن و خوندن خاطراتم به این سبک خیلی لذت میبرم، لذت خوندن خاطراتم اینجا قابل توصیف نیست. به دلایلی که خواهم گفت چندین بار تصمیم گرفتم اینجا نوشتن رو تعطیل کنم اما بخاطر عشقی که به خاطرات شیرین زندگیم دارم نتونستم و میدونم بعد از 20-10 سال که از زندگی مشترکمون بگذره خوندن این لحظات عاشقانه و شیرین میتونه به لحظه لحظه ی زندگی جان تازه ای بده و انگیزه ای برای زندگی کردن به اون سبکی که دوست دارم.

حالا تصمیم گرفتم به نوشتن ادامه بدم، اما فقط برای خودم. رمزی مینویسم، اما اتفاقات مهم و تغییر دهنده ی زندگیمون روعمومی خواهم نوشت و نه جزییات روزانه.

گاهی وقتا خودت یه چیزی رو میدونی اما نیاز داری یکی بهت بگه. چند روز پیش متنی به دستم رسید ، همون حرفایی رو زده بود که خودم بخاطر همین دلایل تصمیم گرفته بودم ننویسم اما نتونستم روی تصمیمم بمونم، انشاالله که ایندفعه بتونم.

من قبلا با خودم عهد بسته بودم نزارم خوشی های زندگیم دیگرانی رو که از این نعمت ها محروم هستن از زندگیشون دلسرد کنه اما چون شدیدا به ثبت خاطراتم احتیاج داشتم با آقا سید مشورت کردم و اونم گفت بنویس و دلایلی آورد که موجه به نظر می اومد برای نوشتن، اما بازم تصمیم گرفتم ، حالا ببینیم تا کی میتونم دوام بیارم!!!!!! انشاالله که بتونم.

موضوع مطلب : دسته بندی نشده
زن آقا سید|٢٦ فروردین ۱۳٩٤|۱۱:٠٥ ‎ق.ظ| نظرات ()