عاشقانه های آقا سید و زنش

سه شنبه 31 اردیبهشت 1387 ساعت 17:00 عاشقی آغاز شد و شنبه 28 اسفند 1389 ساعت 20:00 به وصال رسیدیم

 

خدا جونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم شکرت.

میدونید که از وقتی شروع به نوشتن این وبلاگ کردم سعی کردم خیلی با خاطره نویسی پرش نکنم اما امروز کلا روز پر استرسی رو سپری کردم و الان این موقع شب تمومش کردم و باید بگم خدا جونم خیلی دوست دارم.

300 هزار تومن باید از کارت دوستم واریز میکردم برای شهریه دانشگاهش اما متاسفانه چون به اسمش دقت نکردم پول اشتباهی برای شهریه شوهرم واریز شد گریه آقا هم که ترم آخر ،شهریه ش هم که چند روز پیش پرداخت کرده بود حالا بستانکار میشه این ترم آخری.

منم که مردن واسم راحت تر از پول قرض کردنه ( خدایا نمیدونم چرا از این کار بدم میاد؟ ) ، خلاصه اینکه غروب امروز پول رو از عموم قرض کردم که آخره ماه بهش برگردونیم.

حالا همین چند دقیقه پیش اومدم شهریه رو پرداخت کنم باز آخره کار ترسیدم که نکنه دوباره اشتباهی اومدم، به جای اینکه تایید پرداخت بزنم صفحه رو بستم و دوباره رفتم با دقت از اول پرداخت کنم، اما......................

حالا هر چند بار که سعی میکنم میگه موجودی کافی نیست. مردمو زنده شدم چون اصلا با کارای بانکی آشنایی ندارم و نمیدونستم این پول چی شده و باید چطور برگردونمش.

به داداشم زنگ زدمو گفتم سریع بیا خونه و کارت رو ببر و موجودیش رو چک کن.

خدا رو شکر، پول سر جاش بود. بعد از کلی تشکر از خدا، به دوستم زنگ زدمو گفتم پول رو میریزم به کارت خودت ، بگو یکی دیگه شهریه ت رو پرداخت کنه، من نمیتونمبازندهاسترس

البته یه مورده پر استرس دیگه هم امروز بود اما درجه ش از این کمتر بود .

همسر نازنینم مرسی بخاطر نکاتی که امروز بهم یاد دادی، امیدوارم چیزی هم که من به تو یاد دادم خوب بوده باشه

موضوع مطلب : خاطرات (بعد از عقد)
زن آقا سید|جمعه ۱۸ شهریور ۱۳٩٠|۱:۳٤ ‎ق.ظ| نظرات ()

شعار عشقمون