عاشقانه های آقا سید و زنش

دیشب خواب دیدم همسرمو از دست دادم. خواب وحشتناکی بود. از خواب پریدم و دیدم کنارم خوابیده. خیلی خوشحال شدم. خدا رو شکر کردم و خوابیدم با این فکر که فردا خیییییلییییی بیشتر قدر بودنش رو بدونم.

 

دوری ها همچنان ادامه داره. هر دو زده بودیم به سیم آخر که با تمام سختی ها، من هم برم کنارش زندگی کنم بدون توجه به مشکلات مادی. خیلی هم مصمم بودیم تا اینکه مشکلاتی محل کارشون پیش اومد برای اون همکارایی که همسرشون پیششون بود و ما دوباره منصرف شدیم، بخاطر آرامش شغلی همسرم. همچنین زندگی ای رو تصور کردم که همسرم مثل مهمان شبها ساعت 8 میرسه خونه و نهایتا 3 الی 4 ساعت مهمون خونه ی خودشه و بعدشم خواب و دوباره روز از نو روزی از نو!

سپردمش به خدا. بهش گفتم راضیم به رضای تو برای اون سبک زندگی که من و همسرم و پسرمون رو به تو نزدیک تر کنه..

و عجییییییییییب آرومم این روزا

موضوع مطلب : خاطرات (بعد از عروسی)
زن آقا سید|۱٩ آذر ۱۳٩٤|٧:۳٠ ‎ق.ظ| نظرات ()