عاشقانه های آقا سید و زنش

اگه دنیا دست من بود واسه ی تولد تو هدیه میدادم بهشتو...

امروز سی ام شهریور ماه 1390 است . شاید برای خیلی ها یک روز عادی چون هر روز باشه و برای بعضی ها خاطرات خوب و بدی داشته باشه. اما برای من یک روز فوق العاده است یک روز که از هر زمانی گرامی تر، عزیزتر و بیادماندنی تر است. روز تولد تنها بهانه زندگی من . روز تولد عزیزی که زندگی مرا دگرگون کرد و طعم خوش و شیرین زندگی را به من هدیه کرد. سی ام شهریور روز تولد یگانه فردی است که میتوانم عمری به او تکیه کنم و پشتم به او و مهربانی هایش گرم باشد. به صداقتش و به مردم داریش ، به ایمانش و به اخلاقش و میدانم اینها به دست نیامده جز با فداکاری های زنی به نام مادر. مادری که عمرش را وقف تربیت و بزرگ کردن جگرگوشه هایش کرده و اینک ثمره آن همه زحمت و محبت را نظاره گر است و من بعنوان دختر و عروس او همیشه سپاسگزارش هستم و خواهم بود. دوستش دارم چون مهربان است و گرامیش می دارم چون مادری دیگر خداوند به من هدیه داده است. دستش را می بوسم که دستان مهربان فرزندی را که 28 سال زحمتش را کشیده در دستان من گذاشت و خوشبختی را در کنار همسرم تجربه کردم و خواهم کرد و سپاسگزار برادرانی هستم که هر لحظه همراه برادر کوچکشان بوده و در هر برهه از زمان او را تنها نگذاشته اند و از خداوند میخواهم که همیشه ی عمر چون کوه پشتیبان هم باشند و همراه هم. از خواهران خوب شوهرم تشکر میکنم که در این شش ماه زندگی مشترک هر لحظه و هر جا همراه من و یوسف بوده و هر کاری از دستشان برآمده کوتاهی نکرده اند. همیشه مدیونشان هستم که نه مانند خواهر بلکه مثل دوست و رفیقی همراهیم کرده و در زمان ناراحتی و خوشی در کنارم بوده و امیدوارم همیشه خداوند همراهشان باشد . در اخر به همسرم امید زندگیم یوسف عزیزم می گویم که دوستت دارم بیشتر از هر زمانی ، تولدت را شادباش می گویم و امیدوارم خداوند همیشه تو را سالم و پیروز در زندگی نگه دارد و امیدم به خداوند است که همچنان بتوانم همسری خوب و وفادار برای تو باشم . عزیزم تولدت مبارک .

موضوع مطلب : جشن ها / هدیه ها
زن آقا سید|٢٢ شهریور ۱۳٩٠|٩:۳٧ ‎ب.ظ| نظرات ()