عاشقانه های آقا سید و زنش

سه شنبه 31 اردیبهشت 1387 ساعت 17:00 عاشقی آغاز شد و شنبه 28 اسفند 1389 ساعت 20:00 به وصال رسیدیم

 

بهترینم

وقتی من یه دختر بچه ی کوچیک بودم، توی بازی هام یه زندگی ساختگی داشتم.

الکی غذا میپختم، تمیز میکردم، مامان بچه ی عروسکیم بودم.

توی ذهن ساده ی خودم، یه مرد رو تصور میکردم، یه شوهر. اون شجاع بود و قوی و خیلی زیبا.

و دوستم داشت.

این یه رویا بود؛

بعضی ها ممکنه بهش بگن یه داستان احمقانه یا آرزوی بی موقع یه دختر که عاشق قصه های عاشقانه ست.

اما من بهش میگم زندگی من

بخاطر اینکه تو همون مرد رویاهای منی

تو اولین کسی هستی که وقتی میترسم ازم مراقبت میکنی

تو مشوق منی وقتی شک و تردید دارم

تو تنها کسی هستی که منو مادر میکنه

من دیگه یه دختر بچه نیستم. من یه زنم و تو هم یه مردی

فقط میخوام بدونی بیشتر از آنچه که تصورش رو میکردم دوستت دارم.

تو هم یه مرد از بین بقیه مردها هستی. اما برای من قلبمی، زندگیمی، عشقمی ، بهترین دوست و همسرم هستی.

تو منحصر به فرد و زیبایی

و مال منی

متشکرم که رویاهامو به حقیقت تبدیل کردی

 پی نوشت از آقا سید:

شبا که تو رو ندارم چشمامو رو هم میذارم؛ تو رو که تو بغل میگیرم آرامشی بهم دست میده که هیچ جای دنیا پیدا نمیشه. دوستت دارم تنها زنی که میتونه منو پدر کنه...

 

موضوع مطلب : عاشقانه ها
زن آقا سید|سه‌شنبه ۱٩ مهر ۱۳٩٠|۱۱:٥٥ ‎ق.ظ| نظرات ()

شعار عشقمون