عاشقانه های آقا سید و زنش

سه شنبه 31 اردیبهشت 1387 ساعت 17:00 عاشقی آغاز شد و شنبه 28 اسفند 1389 ساعت 20:00 به وصال رسیدیم

 

میخوام برم بیرون.میام یکم آرایش کنم. ضد آفتاب میزنم و با پنککی که خواهر شوهرم بهم هدیه داده یکم روش میکشم. میخوام سایه بزنم، خوش رنگترین هاش همون هایی هستن که خواهر شوهرم خریده واسم. ریمل هم که باز خدا خواهر شوهر رو حفظ کنه، و همچنین رژگونه و رژلب. اون همه لوازم آرایشی خودم دست نمیخورن. تاپی که خواهر شوهرم خریده رو میپوشم . یکی از اون مانتوهایی که خواهر شوهرم بهم هدیه داده رو میپوشم و یکی از اون شال هایی که بازم خودش بهم هدیه داده رو و میرم.

شوهر که این مدلی باشه باید هم خواهرش همینجور باشه، هر چی باشه هر دو از یه خانواده و دست پرورده ی یه مادر هستن.

خواهر شوهر عزیزم انشاالله به همه ی آرزوهات برسی

و انشاالله منم بتونم همه ی خوبی ها و مهربونی هایی که در حقم میکنی رو جبران کنم.

وبلاگ های خاطره ای رو زیاد میخونم. فک کنم خواهرهای شوهر من توی دنیا تک هستن.

این مطلب رو خیلی وقت پیش میخواستم بزارم اما منصرف شدم. ولی حالا فک کردم هیچ چیزی نباید مانع از نوشتن چیزایی که دوست دارم بشه.

موضوع مطلب : خاطرات (بعد از عقد) / هدیه ها / خوشبختی
زن آقا سید|سه‌شنبه ۱٥ آذر ۱۳٩٠|۱:۳۳ ‎ب.ظ| نظرات ()

شعار عشقمون