عاشقانه های آقا سید و زنش

♥ چند وقت پیش توی وبلاگ یکی از دوستام دیدم نوشته شوهرش از وقتی عقد کردن تا قبل از عروسی تمام اس ام اس هاشونو توی یه دفترچه یادداشت کرده و بعد از عروسی اونو به همسرش نشون میده، خیــــــــــلی خوشم اومد و ذوق کردم واسش کامنت گذاشتم که چقد حیف، کاش منم همچین کاری کرده بودم... بعد از چند روز یه چیزی یادم اومد که دقیقا متوجه شدم چرا از همچین کاری انقد خوشم اومده. من که  اون طرحو دوست داشتم مطمئنا باید فکرش به ذهن خودم هم میرسیده. دلیلش این بود : 2 سال و 10 ماه، تمااااااااااام اس ام اس هامونو توی نوت گوشی سیو میکردم. یه نوت بود که هر دفعه که پیامی به هم میدادیم به اون نوت اضافه میشد. و من یادم نبود چون همـــــــــــــــــــشونو از دست دادم. بهترین اس ام اس ها (اولی ها) وقتی گوشیمو دادم برای تعمیر، سوخته شو تحویل گرفتم و اینجوری از دستم رفتن. یه مدت گوشی درست و حسابی نداشتم اما با خریدن گوشی جدید دوباره شروع کردم به جمع کردن اس ام اس هامون. بعد از عقد با آقا سید گوشی عوضی میکنیم. گوشی زبان فارسیش میره و همین چند وقت پیش آقا سید که گوشی رو برای تعمیر میبره فرمتش میکنن و دوباره اس ام اس ها از دست رفتن. بعد از عقد دیگه اس ام اس ها رو جمع نکردم چون گوشی آقا سید قابلیتشو نداشت.

♥ قبل از عقد یه روز...(قبل از عقد>>حذف شد)

هنوز سه ماه از عقدمون نگذشته بود که گلدونم (عکس گلدونم قبل از پر شدن) پر از گل های آقا سید شد، اونقدر گل میاورد که دیگه مامانم شاکی شده بود!! میگفت بهش بگو انقد پولاشو نده گل بخره، به مامانم گفتم مگه حالا شاخه گل چنده که اینجوری میگی؟؟!! اما یه مدت که گذشت دیدم فایده نداره هر روز گل گل گل ، با وجودی که عاشق گل هستم اما اون گل وسطی رو بیشتر دوست دارم (گل وسطی آقا سیده دیگه! دو تا شاخه گل توی دوتا دستاش بگیره خودش میشه گل وسط)، بهش گفتم آقا سید خودت که به دیدنم میای کافیه، چند وقت دیگه عروسیمونه، پولاتو جمع کن و بعد از کلی صحبت درباره ی پس انداز آقا سید رو راضی کردم به گل نخریدن.. اما این حساب بانکی ما!! شما اگه تونستین توش پس انداز ببینین ما هم میبینیم!! یکی نیست بگه فقط میخواستی شاخه گله گیرت نیاد!! ولی فداش بشم آقا سیدم بودن گل سراغ من نمیاد، عاشق این خصوصیت اخلاقیشم و دست به هــــــــر کاری میزنم که محبت هاش بی جبران نمونه... یه سری از خرید های جهیزیه م رو چون قراره توی شهر آقا سید ساکن بشیم بعد از عروسی، میبریم اونجا. وقتی میرسیم و ماشین رو خالی میکنن متوجه میشم جعبه ای که گل هامونو توش گذاشته بودم باد برده... قبل از عقد، توی کل اون دو سال و 10 ماه آقا سید فقط دو شاخه گل برام خریده بود که هر دو تاش توی خرداد 87 و به فاصله یک هفته بوده، مثل جونم ازشون مواظبت کرده بودم، خیلی دوستشون داشتم، خیلی. متاسفانه این دو شاخه گل هم توی اون جعبه بودن، دو شاخه گلی که هزار شاخه گل هم برام مثل اونا نمیشه.

♥ ما دو بار مراسم خواستگاری داشتیم به فاصله ی 10 ماه!! دسته گل خواستگاری اول(حلقه های کنار عکس،حلقه های ازدواجمون نیستن) رو خیلی خوب خشک کردم و همیشه با بخار شویه تمیزش میکردم و حتی دورشو هم پلاستیک کشده بودم با وجودی که ... . آقا سیدمو دوست داشتم و هر چیزی که از اون میرسید رو دوست داشتم با هر جریانی. هر دو دسته گل خواستگاری اول و دوم رو هم با بقیه وسایل داشتیم میبردیم شهر آقا سید. راننده وسَط راه می ایسته که نگاهی به وسایل کنه، میگه پلاستیک این گل رو باد برده، گفتم بیار من میگیرم دستم که خودشو باد نبره، یکم که رفتیم آقا سید میگه شیشه رو بکش و دسته گل رو بنداز. برامون بد یمن بوده، دوست ندارم داشته باشیمش. انداختمش ولی تا چند دقیقه اصلا نمی تونستم حرف بزنم . ما اصلا آدمای خرافاتی نیستیم اما در این مورد منم باهاش موافق بودم.

درسته خاطراتم رفتن اما الان اصل کاری رو دارم، آقا سیدم کنارمه ... ستاد روحیه دهی به زن آقا سید

منی که حتی پلاستیک و جعبه های خریدای عقدمون رو هنوز نگه داشتم، هیچ ستادی نمیتونه بهم روحیه بده

موضوع مطلب : خاطرات (بعد از عقد) / خاطرات (قبل از عقد)
زن آقا سید|۱٦ دی ۱۳٩٠|۱۱:٠٢ ‎ب.ظ| نظرات ()