عاشقانه های آقا سید و زنش

سه شنبه 31 اردیبهشت 1387 ساعت 17:00 عاشقی آغاز شد و شنبه 28 اسفند 1389 ساعت 20:00 به وصال رسیدیم

 

 

 

 

 

 

ســـــــفیــد

 


ادامه مطلب
موضوع مطلب : تصمیم های مهم
زن آقا سید|سه‌شنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩۳|۱٢:٢٧ ‎ق.ظ| نظرات ()

وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ بِأَبصارِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ و مَا هُوَ  إِلاّ ذِکرٌ لِلعَلَمین

 

آقا سید:

دگر مرد نیستم

حتی مردتر

چه حس خوبی ست

وقتی مردترینی؛

میان عاشقانه های همیشه

نیست از آن زیباتر

وقتی کودک تو

پر از عشق

با همه ی احساس

می گوید پدر


ادامه مطلب
موضوع مطلب : خاطرات (بعد از عروسی) / خوشبختی / تصمیم های مهم
زن آقا سید|دوشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩۱|٥:۱۳ ‎ب.ظ| نظرات ()

از 3 شهریور شروع شد ...

موضوع مطلب : خاطرات (بعد از عروسی) / عاشقانه ها / تصمیم های مهم
زن آقا سید|جمعه ٢٦ آبان ۱۳٩۱|٦:٠٢ ‎ب.ظ| نظرات ()

تقریبا یک ماه قبل خوابی دیدم که بینش که از خواب پریدم بی اراده و ناخوداگاه گریم گرفت.آقا سید رفته بود بیرون و من زار میزدم، بلند و بلند با تمام وجودم گریه میکردم و اصلا نمیتونستم خودمو کنترل کنم و آروم شم... توی خوابم، زندگی خودمو دیدم که با عشقه آقا سید، زنِ کسِ دیگه ای شدم.. زندگی ای رو دیدم و از سرنوشتی خبردار شدم که با جدا شدن از آقا سید در انتظارم میبود.. خودم رو دیدم که با بیچارگی تمام دارم دنبال شماره ی آقا سید میگردم و با وجودی که زن یه نفر دیگه شدم اما بهش زنگ زدم و خواهش و التماس میکنم و اون میگه تو دیگه عروسی کردی و همینجا بود که از خواب پریدم و وسط گریه، فقط خدا رو شکر میکردم.....

_________________

آقا سید برگشت، اونم تعریف کرد روز آخری که سر کار بوده یه همچین خوابی دیده که جزییاتش رو نمینویسم ، اما تعبیری که خودش از اون خواب داشت و حرفایی که میزد باعث شد من یه تصمیم خیلی جدی بگیرم.

_________________

منم میرم! میرم کنار آقا سید.. هر جا که باشه.. نهایتا 2 تا 6 ماه دیگه میریم نزدیک محل کار آقا سید، حتی اگه بهمون خونه هم ندن، اجاره میکنیم... دعامون کنید

موضوع مطلب : تصمیم های مهم
زن آقا سید|یکشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۱|٢:٢٧ ‎ب.ظ| نظرات ()

شعار عشقمون