126 - لحظه دیدار نزدیک است

امشب آقا سیدم برمیگرده، منم تا چند دقیقه ی دیگه میرم خونه ی خودمون.

اینبار هم مثل همیشه کلی کار دارم، باید خونه ها رو تمیز کنم، گردگیری کنم، میخوام کلی گلبرگ بخرم، مثل خودش که منو گل بارون میکرد، منم امشب گل بارونش کنم، میخوام تمام شمع های اتاق خوابمون رو روی پله ها و تا قسمتی از حال بزارم، میخوام از اولین پله برچسب های عاشقانه بزارم واسش تا توی اتاق خوابمون. یه بازی داریم، بازیه عددی، مثلا ازش میخوام بین 1 تا 50 یه عدد رو انتخاب کنه و به تعداد همون عددی که میگه میبوسمش یا مثلا بین 1 تا 7 عددی رو که میگه توی صبحونه من به همون تعداد واسش لقمه میگیرم، یا بهش میگم دوستش دارم به همون تعداد و ... امشب روی آخرین پله برچسبی میزنم واسش برای بازی عددی... روی تختمون رو پر از گلبرگ میکنم و من با آرایشی متفاوت تر از همیشه جلوش ظاهر میشم و کلی کارای دیگه.........

خدای خوب و مهربونم، خودت به همه ی مسافرا کمک کن، به آقا سید منم کمک کن، توی این مسیر همیشه سالم و سلامت باشه و رفت و آمدش بی خطر.

+ یه پست از این 14 ایی که نبود باید بزارم اما چون به عکسی که میخوام بزارم دسترسی ندارم، فعلا نمیتونم، ولی برگردم خونه حتما میزارم.

/ 38 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلی

سلام گلم...خوش بگذره با آقا سید.....

میس زری

مرسی عزیزدلم که بهم سر زدی. و مرسی که حوصله کردی و آپم و خوندی[ماچ] امیدوارم تو و آقا سید همیشه ی همیشه همینقدر عاشق باشین[لبخند] برای عشق پاکتون سر افطار دعا می کنم عزیزم..[قلب][گل] +[ماچ]

آلوچه

سلام خانومی.... حتما الان داری روزهای پر از عشقی رو سپری میکنم، الهی که خیلی زود دوریاتون تموم بشه و در کنار هم باشید.... ما هم درگیر همین دلتنگیا هستیم و درک میکنم که چقدر عذاب آوره..... ایده های عاشقانه ت رو خیلی دوست دارم، قالبایی که میزنی عالیه و خوشحالم که روی ماهتم دیدم[ماچ]

ماه

دلم تنگ شده بود واست هستي جان و ميدونستم تا آقايت پيشته بايد منتظر نوشته هات باشم رمز جريانش چيه؟ ميخواي رمزي بنويسي

آلوچه

راستش یه مدت داشتم میخوندمت و شدیدا خوشم اومد از رفتاراتون با همدیگه، ایده هاتون و ..... خدا رو شکر میکنم که یه دوست با کلی نکات مثبت پیدا کردم[ماچ][ماچ] دیگه تصمیم گرفتم از خاموشی در بیام

فروغ

آخی عزیزم خیلی باید سخت باشه 14 روز دور بودن اما یه خوبی هایی هم داره اینکه عوضش 14 روز دیگشو شبانه روز باهمید [لبخند] اینجوری دیگه 4 ماهم دو ماه نیست عزیزم باور کن یکی مثل من که شوهرم 7 صبح میره سرکار و 7 شب هم برمیگرده و 11 هم از خستگی لالا میکنه شاید تو 4 ماه بخوای حساب کنی کمتر از دوماه کنارمه[ناراحت] میدونی همین دور بودن کمک میکنه به اینکه برای دیدن هم التهاب داشته باشین نمیدونم شایدم چون تو شرایطتت نیستم اینجوری فکر میکنم به هر حال از اشناییتون خوشحالم و براتون آرزوی خوشبختی میکنم [گل]

دختری در انتظار

هستی جونم من رمز بستاتو گم کردم الان بست قبلتو نمیتونم بخونم[ناراحت]

مامان ضحی

عزیزم ایشالله خوشبخت باشین کنارهمدیگه وروزبه روز به عشق پاکتون اضافه شه.....منم رمز میخوام....تونستی به وبلاگ دخترکم هم سری بزنی ممنونت میشم![گل][گل][گل]