84 - لبیک اللهم لبیک

از وقتی عقد کردیم، همیشه یه روز قبل از برگشتن آقا سید میرم آرایشگاه. از صب تا غروب فقط توی آرایشگاه ها هستم! اما برای ایندفعه برنامه های بیشتری داشتم. میخاستم حسابی به خودم برسم، کلی خرید کردم. اول از همه یه گل سر صورتی خیلی قشنگ چون آقا سید رنگ صورتی رو خیلی دخترونه میدونه و دوست داره بیشتر وسایلم دخترونه باشن. بعدش یه لاک صورتی خوشرنگ + برچسب ناخن + برچسب برجسته حروف انگلیسی که باهاش اسم آقا سید رو روی قلبم نوشتم + نگین روی مژه + نگین کنار لب + تاتوی برچسبی ... از آرایش و گل سرم که حسابی خوشش اومد. ایندفعه هم یه شاخه رز زرد و نارنجی و دوباره گل بارون از طرف آقا سید

با هم رفتیم کافی شاپ  بستنی مخصوص و هات چاکلت و حرف های ... ( چرا یادم نمیاد حرف های عاشقانه هم زدیم یا نه؟) البته حرف عاشقانه زدن دیگه از ما گذشته!! این چیزا کار دوست دختر و دوست پسرهاست نه زن و شوهرا (عکس منو آقا سید!) !!! زن و شوهرا حرفای عاشقانه شونو چشم به چشم منتقل میکنن!! وقتی میخاستیم بریم بیرون یه برد بود پر از یادداشت. آقا سید هم یه برگه برداشت و شروع کرد به نوشتن، اصلا قابل حدس نبود چی میخواد بنویسه . وقتی دیدم شعار عشقمون رو داره مینویسه کلی ذوق کردم و قربون صدقه ش رفتم، بعد هم نصبش کرد روی برد.(اینم عکسش)

چند روز پیش به آقا سید زنگ زدم بعد که حرف زدیم گفت مامان میخواد باهات حرف بزنه ( چون من خیلی زیاد میرم اونجا کم پیش اومده تلفنی حرف بزنیم، تقریبا میشه گفت فقط عیدها که من برای تبریک تماس میگیرم) خیلی ذوق کردم که اونم دلش برای من تنگ شده و خواست با من حرف بزنه، خیـــــــــــــــــلی.

خانواده ی آقا سید برای عیادت داداشم که پاشو عمل کرده بود میخاستن بیان که مامانم برای شام دعوت کرد و تقریبا همگی اومدن. خیلی خوش گذشت. من و آقا سید از خوشحالیه جمع شدن خانواده ها دور هم حسابی خوشحال بودیم و توی ماشین حرکات موزون و رقص برره ای با دست انجام میدادیم. چون شهرمون یکم از هم دوره جمع شدن همه دور هم کمتر اتفاق می افته.. این دفعه که خیلی خوش گذشت، دوست دارم دوباره زودی زودی دور هم جمع شیم.

برای ولنتاین برنامه ی خاصی نداشتیم. فقط حرفای دلمون توی چند تا اس ام اس و یه نامه که قلبش رو با رنگ PASTEL کشیدم و حرفامو توی قلب ها نوشتم و روی در پاکت هم با رژ قرمز بوسیدم.

لبیک اللهم لبیک.... اولین همایش عمره گذار ها برگزار شد و دو بار لبیک گفتیم. رییس سازمان حج و زیارت کشور برامون صحبت کرد. حرفایی میزد که فقط احساس شرمندگی میکردم در برابر خدایی که ما رو دعوت کرده..

پی نوشت از آقا سید :

با تو هستم با تو تنها ای پناه خستگی ها؛ در پناهت دل گسستم از همه دلبستگی ها

/ 61 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سبا

سلااااااام. چه وبلاگ دوست داشتنی دارید. خیلی خوشم اومد[گل][گل] با اجازه لینکتون میکنم

عاطفه

ای بابااا ببخشیدا هستی جان ولی این طرف (یه عاشق) اگه واقعا یه عاشقه چرا اینجا تنها موضوع صحبتش شده خریدن سرویس طلا....!!! والله آدم میمونه چی بگه...کسی که طرفش رو دوست داشته باشه نمیذاره اذیت بشه....بعدشم این حرفا اصلا گفتن نداره اینجا....یجورایی به نظرم زشته....اسمشو بهتره عوض کنه بذاره یه مال دوست یا یه کسی که فقط حرف دیگران براش مهمه نه طرفش....(خواهشا این کامنتو تایید کن )....مرسی

یه عاشق

هستی جان از این به بعد کامنت خصوصی میزارم تا کسی بهم اینجا حرف نزنه یادم نبود چون بعضی ها جنبه ندارن

یه عاشق

هستی جان از این به بعد کامنت خصوصی میزارم تا کسی بهم اینجا حرف نزنه یادم نبود چون بعضی ها جنبه ندارن

عاطفه

سارا جون میدونم حرفام یکم تند بود.....ببخشید عزیزم ولی باور کن دلم برای شوهرت میسوزه....تو نباید از الان که اول زندگیته پشتش رو خالی کنی....درسته که پدر مادرت هم حق دارن اما خودت فکر کن همه این هزینه ها برای تو هم هست....تو میخوای بعدا با رضا زندگی کنی....پس اگه اون قرضی داشته باشه تو هم اذیت میشی....منم خودم چند ماهی هست ازدواج کردم...خیلی به شوهرم ساده گرفتم...همه چی بدون تحمل هزینه زیاد تموم شد و ما رفتیم زیر یه سقف....اما مهم الانه که برام هیچی کم نمیذاره خداروشکر...اگه اون موقع لج میکردم واسه حرف دیگران بهش فشار میاوردم الان اینقد باهام خوب نبود...میدونه پشتشو خالی نمیکنم ...پس مث خواهر حداقل ازین به بعد بهتر باهاش تا کن...یعنی با خودت بهتر تا کن چون هزینه واسه رضا یعنی هزینه واسه تو و تو هم باید بعدا سختی قرض و بدهکاری شوهرت رو که به صورتهای مختلف نشون داده میشه رو تحمل کنی....پس تا میتونی رعایت حالش رو بکن...فردا میخوای با رضا زندگی کنی نه با پدر و مادر و برادرت که...پس یه عاشق واقعی باش عزیزم.....(هستی جان من وبلاگ ندارم متاسفانه....آخه اینقد درگیر درس و دانشگام که نمیرسم....فقط همین سر زدن به وب چنتا

یه عاشق

ممنونم عاطفه خانوم مرسی آبجی حرفای خوبی زدی ولی من توقعم زیاد نیست نه جشنی خواستم نه لباس نه چیزی یک عالمه جهاز هم با خودم میبرم من خیلی به رضا کمک کزدم همه جوره حمایتش کردم خودشم اینو میدونه که فقط من کنارش بودم هروقت احساس خجالت کرده من گفتم عیبی نداره فقط واجبات رو انجام بده دیگه باید چه کار کنم واقعا

عاطفه

شایدم چون جای تو نیستم عزیزم نباید قضاوت می کردم اما به خدا هرچقدر که هواشو داشته باشی بعدا تو زندگی مشترک نتیجه شو خواهی دید...البته طلا هم که بخره میتونید به عنوان یه سرمایه واسه زندگی آیندتون بهش فکر کنید....باور کن منو همسرم وقتی میخواستیم عروسی کنیم فقط یه حلقه واسم خرید...البته قبلش خرده خرده برام گرفته بود اما چون موقع عروسی دستش تنگ بود هیچی نخواستم....عروسی هم فقط یه حنابندون خالی بود...اما حالا تو زندگیمون هر وقت حساب کتاب کنه ببینه بیشتر از خرج خونه میمونه بهم پیشنهاد میده که بریم لباس و طلا بخریم...اما میگم بذار پس انداز کنیم خونه بخریم....دو طرف باید با همفکری زندگیشونو اداره کنن....عزیزم هیچوقت اجازه نده چشم و هم چشمی دیگران روابط تو و رضا رو کدر کنه....حالا بگذریم...بذار برین زیر یه سقف همه چی یادتون میره بابااااااااااا[نیشخند][نیشخند]...ایشالا خوشبخت باشین گلم...بازم ببخش اگه یه طرفه قضاوت کردم...اما واسه خودت میگم....هرچی هواشو داشته باشی هواتو داره...مطمئن باش [گل]

یه عاشق

مرسی از هستی خانوم گلم آبجی عزیزم وهمچنین عاطفه خانم ممنونم

فاطیما

دوســـ♥ـــت د اشتن وداشتن دوست !♥ ♥ دوســـ♥ـــت داشتن امری لحظه است ♥ ♥ اما ♥ ♥ داشتن دوســـ♥ـــت استمرار لحظه های♥ ♥ دوســـ♥ـــت داشتن است!

مژگان

عزیزم تمام مطالب اون وبلاگ از نوشته های خودمن خط به خطش