160 - هفتمین ماهگرد ازدواج ما

هفتمین ماهگرد ازدواجمون رو به همسرم و خودم تبریک میگم.

اصلا باورم نمیشه که هفت ماهه زیر یه سقفیم، 7 ماه پر از عشق و شادی و البته دلتنگی هایی که عشق رو قشنگتر میکرد...

خدای خوب و مهربونم شکرت بخاطر یک سال و هفت ماهِ زیبا

______________________________________________

دوست داشتم امشب کیک درست  کنم که آقا سید گفت با مادرم و دختر خالم بریم شهر شما!

توی مسیر گوشیم رو برمیدارم که پیام تبریک این روز رو برای آقا سید بنویسم، مینویسم :

7 ماه در کنار تو و با تو ، چه زیبا گذشت...

حرف قشنگی به ذهنم نمیاد که بیشتر بنویسم، پیام رو سیو میکنم که بعدا کامل کنم و بفرستم..

چراغ ABS و بعد STOP ماشین در حین حرکت روشن میشه، اما مشکلی توی حرکت بوجود نمیاد، آقا سید زد کنار و ماشین رو خاموش کرد و دیگه روشن نشد!! رعد و برق بود و ما آرزوی بارون داشتیم، آقا سید هر چقد سعی میکرد، ماشین روشن نمیشد..به شوهرخواهرش زنگ زد که بیاد دنبالمون... جفت راهنماها از کار افتادن. باد شدیدی میومد، آقا سید یه چیز ابر مانندی سمت راست و با فاصله زیاد دید. پرسید اون چیه؟ که دختر خاله ش جواب داد ابره و بخاطر بارون زا بودنش مشکیه. به محض اینکه این حرفش تموم شد، همه جا تیره و تار شد، مشکیه مشکی و باد شدیدتر شد و جوری گردوغبار میومد که احساس میکردیم نیم ساعت دیگه اینجا بمونیم زیر خاک مدفون میشیم!! دو تا از شیشه ها بالا بود و دوتای دیگه بالا نمیرفتن.. توی اون تاریکی راهنماها کار نمیکردن. یه موتور با سرعت به پشت ماشین برخورد کرد اما چند متر جلوتر تعادلش رو بدست آورد  و به مسیرش ادامه داد، آقا سید از ماشین پیاده شد و با نور موبایل پشت ماشین ایستاد که اگه ماشینی نزدیک شد، برخورد نکنه... باد ماشین رو تکون میداد و کمی بارون... حدودا 30 تا 40 مین بعد شوهر خواهر آقا سید با ماشین دیگه ای اومد و باطری ماشین رو عوض کرد و ما اون ماشین رو برداشتیم و شوهر خواهر آقا سید هم با ماشین خودش برگشت... ما هم از رفتن منصرف شدیم، آخه توی شهر پدریم هم برقا قطع شده بود و ممکن بود بارندگی بشه و ما بارون گیر شیم!! هوا کمی بهتر شد اما باز هم گرد و خاک بود... خدا رو شکر سالم رسیدیم خونه..

مادر آقا سید گفت خانوم و دختر خاله رو پیاده کن و خودمون بریم جایی، که آقا سید گفت نه من هستی رو تنها نمیذارم.

الان هم آقا سید نشسته و فوتبال میبینه و من پشت لپ تاپ، هر چقد باهاش حرف میزنم اصلا نمیشنوه اما وقتی یه سوال فوتبالی میپرسم با یه عشقی سریع برمیگرده و جواب میده!

/ 22 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ياس

سلام هستي جون من هميشه هستم و تمام پستاتو ميخونم گلم حتي يكيشو رد نكردم من ديگه چيزي برا نوشتن ندارم كه پست تازه بنويسم شما كه مينويسي من كيف ميكنم براتون از ته دل آرزوي سلامتي و خوشبختي كنار هم دارم [گل]

خانومي

هفتمین ماهگرد یکی شدنتون مبارک هستی جون. الهی که همیشه در کنار هم خوشبخت و عاشق باشین.

A

از صبح داشتم برات ايني كه ميفرسم رو ايميلت رو آماده ميكردم من نگفتم حرفات دروغه ولي بد برداشت كردي شادباشي هستي خانم

A

بالاخره تموم شد تقديم به شما دوست عزيز http://s3.picofile.com/file/7536484187/zane_agha_seyyed.jar.html اميدوارم ناراحت نشي كه نوشته هاتو كپي كردم ولي خوبه خيليا ميتونن هميشه اي كتابو همراهشون داشته باشن و تو زندگيشون به كار ببرن يا اخلاقاشونو تغيير بدن بازم اميدوارم ناراحت نشده باشين روز خوش[قلب]

A

[ماچ]

A

[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][نیشخند]

A

ايميلتونو چك كنين

A

رو گوشي اطرافيانتون امتحان كنين رو اكثر گوشيا بايد بخونه كه نميدونم منم گوشي خودم دستم نيست كه تست كنم فردا حتما ميرسه گوشيم دست خودم و تست ميكنمش اره برا گوشي فقط

A

خداروشكر الان گوشي دستم رسيد رو گوشيم تست كردم درست بود روگوشي خواهر شوهري نزديكي اشنايي امتحان كنين ج ميده حتما نشدم كه هيچ بيخيال

A

چي شد؟ بالا نمياد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ رو يه گوشي ديگه امتحان كنين بريزين تو قسمت كتاب موبايل و اجراش كنين شايدم گوشيتون نخونه با اينكه فرمتش جاوا هست ولي رو گوشيايي كه جاوا نميخونه هم امتحان كردم بازشده حالا رو يه گوشي ديگه امتحون كنين