46 - فدای بابام بشم

امروز بعد از اون همه روز که از تصادفم توی شهر میگذشت بابام اومد و برای بار چندم گفت من هنوزم اعصابم از دسته اون زنه که باهات دعوا میکرد خورده و خیلی ناراحت شدم بعد از اینکه بهت گفتم جواب نافهمی های این زنه رو نده و خودم هم جوابشو ندادم......

...... البته من که کم نیوردم ، علاوه بر اینکه ماشینشونو داغون کرده بودم هر زبون درازی که زنه کنار راننده میکرد جوابشو میدادم. اما بازم بابام ناراحت بود که چرا خودش جوابشو نداده بود، هر چند که برای اینکه خیلی هم ساکت نموندم تشویقم کرد ولی امروز گفت دلم میخواست چنان بزنی توی دهنه زنیکه که داغون شه.

ولــــــــــــــــــــــــی

بعد از حرفاش اینم اضافه کرد که:

امروز یه جمله ی قشنگ خوندم که : بعضی حرفا هستن که آدم از گفتنشون پشیمون میشه و حرفایی هم هستن که آدم از نگفتنشون پشیمون میشه

اما بهتره که آدم از حرفایی که نگفته پشمون بشه تا اینکه از حرفایی که گفته....

اصلا نمیخواستم درباره تصادفم بنویسم اما خیلی ناراحت شدم که بابام هنوز تو فکرشه... برای به قول یکی از دوستان " ثبت در تارخ" از تصادفم میگم:

در حال رد کردن چراغ ق..ز (فک میکردم سبز شده)توی شهر بودم(شوهرم هم کنارم) که با ماشینی که داشت ازم سبقت میگرفت تصادف کردم. راننده مرد بود وقتی ایستادیم مرد و زنی پیاده شدن و زنه شروع کرد به بد و بیراه گفتن مثل کسی که گوسفنداشو فروخته و اومده شهر، نهایت فرهنگ خودشو نشون داد(من اگه راننده پورشه هم باشمو زنی بهم بزنه وقتی پیاده بشم به جرات میتونم قسم بخورم که تنها چیزی که بهش میگم اینه : اشکال نداره..پول ارزشه اینو نداره که بخاطرش تو خیابون و جلوی همه صدامو بالا ببرم اونم برای یه زن که مثل خودمه). گفت تو که گواهینامه نداری چرا میشینی پشت فرمون باید بری آموزشگاه. خلاصه چند دفعه با صدای بلند این جمله رو تکرار کرد. بهش گفتم من گواهینامه دارم، گفت حالا تازه گواهینامت اومده چرا میای توی شهر میشینیی؟ !!! تو فاصله ای که میرفتم گواهینامه م رو از ماشین بیارم چند بار این حرفو با جمله بندی مختلف گفت.

گواهینامه م رو آوردم و بهش گفتم این از گواهینامم. تاریخش رو هم حتما نگاه کن.

میگفت من 10 ساله رانندگی میکنم که حالا نمیدونم این حرفش چه ربطی داشت که گفت. رانندگی میکنی خوب بکن. بلدی که بلد باش. به من چه؟؟( البته این حرفش به تارخ گواهینامه من ربط نداشت چون کلا زیاد حرف میزد و من فقط پراکنده کمی از حرفاشو مینویسم و این جمله ش کلا بی ربط بود)

گفت تو حالا ترسیدی، چرا بلد نیستی میشینی؟! در حالی که اصــــلا نترسیده بودم، تصادف توی شهر که ترس نداره، بین شهری نیست که..( تازه ماشینم هم چیزی نبود که بخوام غصه ی افت قیمتشو بخورم، هر دو با یه ماشین بودیم اما ماشین اون نو و سالم بود!!)

خودمم هیچوقت فکر نمیکردم انقد ریلکس باشم بعد از تصادف...

به بابام زنگ زدمو اونم اومد و راهنماییی رانندگی و من مقصر تشخیص داده شدم و بلافاصله بعد از تصادف رفتیم بیمه و کمتر از یک ساعت معطلی ، تموم!!!

اما با همه ی اینا، چند روز بعد از تصادف واقعا خوشحال شدم که خیلی جوابشو ندادم آخه دلم براشون سوخت، ماشینشون باید رنگ میخورد و مطمئنا افت قیمت پیدا میکرد   

بابایی انشاالله 120 ساله بشی و سایه ت همیشه بالای سر خانوادت باشه. دوست دارم(قشنگم "Like".... . اون دوست داشتنی که "Love" هست فقط برای خودته مهربونم" 

راستی بعد از تصادف بهم گفتی برو توی اتاق و من به شوخی میگفتم نه شیـــر فرهاد تو رو خدا منو نوزن، واقعا مرسی بخاطر آغوش گرمه چند ثانیه ای و بوسه ت. وقتی گفتی فدای سرت عزیزم انگار آرامش دنیا رو بهم دادن و من: مرسی واقعا بهش نیاز داشتم.

/ 0 نظر / 2 بازدید