279 - زندگی با تمام شیرینی هاش

خیلی کمتر مینویسم با وجودی که دوست دارم هر روز اینجا رو آپ کنم.. تصمیم گرفته بودم اینجا رو تعطیل کنم خیلی هم مصمم بودم، بعدش تصمیم گرفتم رمزی بنویسم که همه نتونن بخونن اما هنوز قطعی نشده.. فکر هم نمیکنم رمزی بنویسم، بخاطر خواننده هایی که 4 ساله دغدغشون زندگی آقا سید و زنش هست، بخاطر اونایی که 4 ساله دارن با روز و شب ما زندگی میکنن و یه دفعه رفتن ما همیشه اونا رو توی خماری میزاره !!

با خودم عهد بستم اجازه ندم عاشقانه های زندگیم، به زندگی دوستان مجازیم لطمه بزنه بخاطر نداشتن چنین زندگی ای.. بخاطر همین هم هست که کمتر مینوسم.  نه اینکه بخوام بگم اونا زندگی خوب و عاشقانه ندارن؛ دارن اما متاسفانه دید بعضی ها نسبت به زندگی خیلی متفاوت تر از منه و این باعث میشه با خوندن نوشته هام از زندگی شون نا امید بشن.. اصلا همین مزاحمایی که توی تمام وبلاگ های عاشقانه به نویسنده ها توهین میکنن و فحش میدن فقط و فقط از حسادت هست؛ شکر خدا تا حالا همچین موردی اینجا نبوده اما ای کاش همه زندگی رو جور دیگه ای میدیدم.

اگه بخوام مرتب آپ کنم، اینجا پر میشه از حس زندگی، شادی، عشق و متاسفانه حسرت بعضی از خواننده ها و این چیزی نیست که من بخوام...

خیلی دوست دارم بیشتر بنویسم؛ حداقل کارای روزمره و زندگی عادیمون که خاطراتش داره از دستم میره.

/ 9 نظر / 5 بازدید
یاسمن (سه شنبه ها)

دقیقا حسی که من دارم ، هم دوست ندارم بنویسم ، هم عاشق نوشتنم و البته دوستایی که به امید خاطرات ما میان خیل خیلی سخته تصمیم گیری و انتخاب بین اینکه چی بنویسی[ناراحت]

فاطمه

واقعا من عاشق نوشته هات بودم کاش بنویسی خود من شاید خیلی از عاشقانه های تو رو نداشته باشم ولی واقعا هم از خوندن شون لذت میبردم.هم کلی انرژی مثبت میگرفتم و هم ایده تو این دنیا نمیتونی همه رو راضی نگهداری به حرف دلت گوش کن بنویس باور کن واسه خیلی ها مثل من شیرین وجذاب ه حالا واسه یه عده هم تلخ باشه چاره چیه؟ میشه همه رو راضی نگهداشت؟ اونم تو این دنیا مجازی؟ این دنیایی بیرحم؟

زهرا

سلام هستی جان خوبی خانمی چه خبرا عزیزم عیدهای گذشتت مبارک باشه راستشو بگو کادو چی گرفتی از آقاسیدت راستش من پست جدیدتو که خوندم یه جورایی درک کردم که چی میگی یه جورایی حق هم داری نه اینکه ننویسی چون من خودم خواننده دائمی وبلاگ خودتم پا ب پای تجربیاتت اومدم واقعا حیفه اگه حذف یا تعطیل کنی من هم خودم یه جورایی تو اون دسته هایی که گفتی بودم البته نه به اون شدت دروغ چرا راستش من هم اولا که وبلاگتو میخوندم غبطه میخوردم و برداشتم در نگاه به زندگی شما و خودم این بود که اصلا این زندگی نیست داریم پس چرا آقاسیدمن این کارا رو نمیکنه نکنه منو دوست نداره نکنه زندگیمونو دوست نداره نکنه واقعا مشکلی هست ولی کم کم ذهنیتم عوض شد اول اینکه مقایسه شوهر و زندگی با بقیه مردا و زندگی بقیه درست نیست این خودش باعث به وجود اومدن خیلی از مشکلا میشه دوم اینکه اخلاق همه مردا هیچوقت نمیتونه مثل هم باشه حتی دوتا داداش دوقلو ولی قطعا یک ریشه مهر و محبت وریشه احساس و عاطفه میتونه درون همشون باشه به قول معروف رگ خوابشون باید دستمون بیاد سوم اینکه اگه آقاسید گلی کارت پستالی هدیه ای چیزی برا هستی جان میگیره و آقای شوهری ما نمیگیره نشو

زهرا

سوم اینکه اگه آقاسید گلی کارت پستالی هدیه ای چیزی برا هستی جان میگیره و آقای شوهری ما نمیگیره نشونه این نیست که شوهر ما بلد نیست یا دلش نمیخاد یا بی احساسه یا هزار بهونه یا دلیل دیگه بلکه هر عملی عکس العملی داره باید اعمال و رفتار خودمون رو هم ببینیم عیبهامون رو برطرف کنیم باید تغییر کنیم باید صبر داشته باشیم و بعضی چیزا رو به دست زمان بسپاریم بعضی وقتا واقعا تقصیر همسرمون نیست بلکه توقع ما زیاد از حد میشه باید شرایطهاشون رو درک کنیم و در آخر اینکه شاید خیلی ها هستن به زندگی ما حسرت میخورن حتی اگه ساده هستش ولی ما خبر نداریم نباید منفی گرا باشیم به امید روزهای بهتر و زندگی شیرینتر

مهری

عزیزم دلیلی که بخاطرش نمینویسی واقعا قابل درکه.. ولی از اون طرف هم حیف خاطره های خوبته که ثبت نشه برای ایندتون.. وب پیچ و مهره ها رو حتما خوندی،پره از خاطره ها خوب،عاشقانه های بی نظیر، مطمئنا کسایی هم هستن که به اونا هم غبطه بخورن یا حتی حسودی کنن! ولی وقتی کامنتهایی که براشون گذاشتن رو میخونی میبینی درصد خیلی بالایی براشون ارزوی روزهای شادتر و بهتر از اینی که دارن رو کردن.. ادمهای خوب که از شادی و خوشبختی دیگران شاد بشن زیادن.. منکه هر وقت نوشته هاتو میخوندم و میخونم براتون خوشبختی روزافزون میخواستم و میخوام.. حتی میتونی نظرات رو ببندی تا واکنشهای منفی تو روحیه ات اثر نذاره..

یکتای میلاد

سلام هستی جان. خوبی عزیزم؟ یعد مدتها اومدم دیدم وبت مهر و موم شده و این پستت که حرفای دل من بود. منم اگه بخوام بنویسم جز دریا دریا عشق و زیبایی که تو زندگی مشترکم جاریه چیزی دیگه ای نمی نویسم..نمیگم زندگی عاری از مشکلی دارم. همه ی ما درگیر مشکلات خودمونیم. و همه ی شادابی و احساس خوشبختی کردن تو یه زندگی مشترک گستره ی وسیعی داره که در راس اون طرز نگرش و احساسات و دید ماست که خوشبختی رو میسازه. من به شخصه ترسیدم... از اینکه کسی بیاد وبم و حتی سرسوزنی ته دلش حسرت حتی یه رفتار کوچیک یا یه گوشه ی کوچیک از زندگی منو بخوره. خودمو گناهکار می دونم. گرچه میدونم حتی تبلیغات تلویزیون راجع به مادیات یا خیلی از وبهای دیگه که مال زن و شوهرای خوشبخته ممکنه رو یه سری افراد ساده که زود تحت تاثیر قرار میگیرن و ناخواداگاه شرایط خودشونو با طرف مقابل مقایسه میکنن تاثیرات مخرب بذاره. ولی در هرصورت من خودمو و زندگیمو از روال این جریانات پیچیده که با دل مخاطبامون رابطه داره مستثنی کردم ولی خاطراتمو هنوز بی کم و کاست می نویسم. شاد باشی دوسته من و التماس دعا.

سارا

سلام هستی خانم خوبی خسته نباشی پسرت خوبه کم پیدایی اصلا نمیای