121 - عشقـ♥ـبازی

آقا سید، عصرها با داداشش میرفت نقشه برداری، یه روز عصر به سرم زد خونه رو واسش پر از استیک نوت کنم.. از هر آهنگی، یه تیکه ش رو نوشتم و روی یه استیک نوت نوشتم و اول از همه یکی رو چسبوندم روی درب ورودی که به محض اینکه میاد پشت در، اینو ببینه.. صداشو خیلی دوست دارم، وقتی حرف میزنه یه حالی میشم.. یادش بخیر اون اولا و قبل از خواستگاری که خانواده ش میومدن خونمون، خودش که ساکت مینشست و حرف نمیزد، اما یکی از داداش هاش صداش فوق العاده شبیه آقا سید هست وقتی اون حرف میزد، من توی دلم قربون صدقه ی آقا سید میرفتم و میمردم و زنده میشدم، تا این حد!!! دیگه من جایی باشم و صدای اونو بشنوم دیگه ... یکی رو چسبوندم روی دیوار حال، یکی روی دره اتاق خواب، یکی دیگه روی آینه میز آرایش، یکی روی کابینت، یکی روی دره یخچال چون میدونستم میره آب بخوره، یکی روی پنکه سقفی ، یکی روی جا کلیدی، یکی روی آینه ای که توی حال و کنار سرویس بهداشتیه، یکی روی دره سرویس بهداشتی، یکی  روی جا دستمالی سرویس بهداشتی، یکی هم روی آینه سرویس بهداشتی!!! آقا سید خیلی بی دقته و بعد از اینکه اومد توی خونه و رفت توی اتاق خواب و 4 تا از یادداشت ها رو رد کرده بود توی آشپزخونه اونی که روی کابینت بود دید و بعدش هم روی یخچالی رو. توی سرویس بهداشتی هم هیچکدوم از نوت ها رو ندیده بود!!! بعد که فهمید تعداد زیاده شروع کرد به گشتن توی خونه ها و همشون رو پیدا کرد!!

حالا تلافی آقا سید رو ببینید. حموم بودم، بعدش میگه برو توی اتاق خواب شاید یه چیزایی باشه که دوست داشته باشی ببینی!!! قربونش برم من، هر سوپرایزی داشته باشه خودش لو میده، الان اینجا نیست، دارم ازش مینویسم، ظاهر و رفتارش جلوی چشممه، خیلی دوستش دارم، دلم براش تنگ شده.................. اولین یادداشت رو توی اتاق خواب چسبونده بود. دومی پشت TV، سومی توی یخچال، چهارمی توی یخچال، پنجمی زیر کابینت، ششمی توی لباسشویی، هفتمی توی سولاردم، هشتمی روی فرشه زیر میز، نهمی روی آیفون، دهمی روی دکور آشپزخونه ی بالای بالا و یازدهمی روی آبریز یخچال. هر یادداشتی رو که پیدا میکردم کلی جیغ میکشیدم و میپریدم هوا. خیلی ذوق کردم ، خیــــــــــــلی. بعد که همه رو پیدا کردم گفتم واقعا تو هم اندازه ی من ذوق کردی؟ گفت آره شاید هم کمی بیشتر... گفتم اگه میدونستم انقد ذوق داره زودتر اینکارو میکردم!!!

قبل از عقد، میزان ابراز علاقه ی زبانی آقا سید خیلی زیاد بود. اما از وقتی عقد کردیم کمی کمرنگ ترشد،فقط کمی و بعد از عروسی هم دوباره کمی کمتر اما کلا حذف نشده هنوز!!! با خودم که فکر کردم دیدم قبل از عقد آقا سید برای ابراز علاقه ش راهی جز گفتن نداشت.. مجبور بود که تمام علاقه ش رو توی حرف هاش بگنجونه. اما حالا ،بوسه های وقت و بی وقت رو داره، آغوشی داره که هر وقت دلش بخواد منو میکشه اونجا، سوپرایز های کوچیک و بزرگ، فداکاری هایی که زندگی مشترک میطلبه و اون کم نمیذاره و ... و ... و ... یه شب که منو کشید توی آغوشش بهش گفتم این یعنی الان میخوای بگی دوستم داری.

بعضی وقتا هم با دهانش شکلک هایی درمیاره که من بلافاصله تفسیرش میکنم. مثلا این یعنی عاشقمی. این یعنی با من خوشبختی. این یعنی معذرت میخوام. این یعنی متاسفی. این یعنی خیلی خوشحالی و ......

یه روز که داشتیم ناهار میخوردیم ، شروع کرد به تعریف کردن از غذام و اینکه چقدر خوشمزه هست و معلومه که با حوصله و دقت زیادی پخته شده و تمام عشق و علاقه م رو توی این غذا ریختم، از مزه ش معلومه!!!! حالا منو میگی، اینجوریتعجب. من این همه وبلاگ میخونم، هر کدوم که از عشق توی غذا میگفتن به نظرم مسخره میومد، خب هر کی میتونه خوب غذا درست کنه یا بد، دیگه عشق چیه که توی غذا باشه؟!! حالا آقا سید داشت همین حرفایی که من تایید نمیکردم رو بهم میزد و اینجا بود که من فهمیدم واقعا عشق ادویه ی معطری برای غذاست!!!

همین ناهار رو که داشتیم میخوردیم با ذوقه خاصی میخورد، همش لبخند ملیحی روی لبهاش بود، واقعا عشق رو توی چشمهاش میدیدم.. غذا که تموم شد و کنار هم نشستیم با انگشتهای دستش روی انگشتای پام میکشید، گفتم میدونی این یعنی چی و من چه برداشتی میکنم؟ گفت: نه!!   - : یعنی تو خیلی منو دوست داری، یعنی احساس خوشبختی میکنی از بودن با من، یعنی از این زندگی راضی هستی، یعنی .... . گفت یعنی انقدر معنی داشت؟ گفتم آره. دوباره انگشتهامو لمس میکنه و میگه میدونی این یعنی چی؟ میگم نه. میگه یعنی ناخن هات خیلی بلنده، یعنی چرا کوتاشون نمیکنی، یعنی مگه ناخن چین نداریم، یعنی اصلا چرا ناخنات بلنده و بعدش تا یه ربع فقط میخندیدم!

یه بار با انگشتام صورتشو نوازش میکردم. پرسیدم میدونی این یعنی چی؟ گفت: یعنی تو الان میخوای منو امتحان کنی ببینی من چی میگم!!!!!!!! گفتم: یعنی پوستت خیلی لطیفه یعنی من عاشقشم.

شب قبل از خواب بین حرفامون آقا سید میگه: هر کس ایده آلی توی زندگیش داره ، تو از اون ایده آل هم ایده آل تر و بالاتری.

+ پی نوشت از آقا سید به پست قبل اضافه شده

/ 23 نظر / 48 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تربچـه

مبارک باشـه مث همیشه هدرت خیلی قشنگـه[قلب]

پریسا

چه کار جالبی کردید هر دوتاتون!! خیلی با حال بود...

ژولی

خوشبختیتون روز افزون [ماچ]

ماه

واقعا هميشه هدرهات ناز ميشه نميشه گفت كدومش قشنگتر از اون يكيه اينم خيلي نازه من از اون عكس بالايي كه پاهاتون هست خيلي خوشم اومد جالبه ميگم حلقه نامزديت ست دوتايي واسه خودته يا نه يكيش ما آقا سيده ؟ اون دوتايي هس كه ميگن حلقه جفتي نامزدي ايتاليايي هست خيلي نازن دوستشون دارم اما خوب نميشه چندتا حلقه دوستم واسه نامزدي يكي داره واسه عقد يكي ديگه واسه عروسيش يكي ديگه يه دونه هم اسپرت ساده (ناگفته نماند آقاييش طلافروشه )!!!

فائزه اربابی

سلام خانم خوشگله[ماچ] خوبین؟؟؟ خیلی براتون خوشحالم اینقدر با هم صمیمی هستید... لحظات قشنگی با هم دارید ... زندگی شوق تمنای همین لحظه هاست.... خیلی دوستون دارم و از خدا خواستارم همیشه اینقدر به همدیگه عشق و میل داشته باشین

فائزه اربابی

سلام ممنون خدا رو شکر...[لبخند] وبلاگ داریم اما شخصی نیست ،دانشجوییه [چشمک]... اسمشو براتون نوشتم... خوشحال میشم بیاین یه سر یزنین و نظر بذارین[ماچ] ( اسمم پگاه ) نتونستم اسم خودمو بذارم شرمنده [خجالت]... میدونین چی میگم که ؟؟...[ساکت] بله مجردم هنوز 19 سالمه ... خیلی دوستون دارم

ماه

فدات عزيزم دلتون شاد باش طلافروشو بي خيال اين دوستم گاهي ميگه از طلا و زيورآلات طلا خسته شدم آره اون ايتالياي ها ما تو خونوادمون دوران نامزدي نداريم فقط ميدونم كه تا قبل از عقد يه نشون ميارن پشت حلقه ايي هم بعضيا ميگيرن كه من موندم بنده خدا چقدر بايد خرج كنه تا زنش بشيم !!!

یه عاشق

به به چه خوب کاری میکنی از این حرفها بهم میزنین منم انجام دادم محبتمون بیشتر میشه خداییش