105 - روز دوم: هر چند که آسمان رفیع است ;در قدر و شرف نه چون بقیع است

سه شنبه 19 اردیبهشت

برای نماز ظهر رفتیم مسجد. رفتم کنار ستون نشستم و تکیه دادم، ستون هم که جای پیرزن ها!! یه خانوم اصفهانی(میترسم بگم پیر) اومد کنارم نشست. خیلی با محبت بود اما یکم زیاد حرف میزد و نمیذاشت قرآن بخونم. از اونجا بلند شدم رفتم که جای دیگه ای پیدا کنم و بشینم، خیلی جلوتر رفتم که یه دفعه دختر خارجی! اومد سمتم و عینک آفتابیم که توی کاورش بود رو بهم داد و گفت از کیفت افتاده. شاید اگه جای دیگه ای بود اسم Police روی کاور هر کسی رو وسوسه میکرد برای پس ندادن.

اونجا که بودم خیلی دلم میخواست بدونم اونایی که از کشورای دیگه میان چند روز مکه و چند روز مدینه میمونن. بخاطر همین رفتم کنار خانومی نشستم، سنش بین 30 تا 40 میزد. تمایلی به حرف زدن نداشت، وقتی ازش پرسیدم میتونی EN حرف بزنی گفت: Yes, why ؟  ادامه اینکه ازش پرسیدم کجایی هستین و چند روز مدینه و چند روز مکه میمونید؟ اندونزیایی بود 4 روز مدینه و 4 روز مکه. وقتی بهش گفتم ما 6 روز مدینه و 6 روز مکه می مونیم با تعجب گفت : 6Daaaaaaaaaaaaaaaays

بقیع و مظلومیت 4 معصومش، امام حسن مجتبی، امام سجاد، امام محمد باقر، امام جعفر صادق

قبرای بی نشونی که سعودی ها حتی اجازه نمیدادن چند دقیقه راحت کنارشون بایستی، چه برسه به اینکه کتاب دعایی باز کنی یا دو رکعت نماز زیارت بهشون هدیه کنی. زن ها هم که اصلا اجازه ی ورود نداشتن.

آقا سید با گوشیش دو تا عکس از قبرستان بقیع گرفته ولی چون الان سر کاره نمیتونم عکس ها رو بزارم. اگه عکس ها خوب بودن فردا میزارم، اگه بد بودن هم از نت سرچ میکنم و میزارم.

توصیه میکنم حتما اینجا رو بخونید:

بقیع - ویکی پدیا

عکس ها ی مسجد النبی:

سایبان هایی که توی روز باز بودن شب جمع میشدن و بالای ستونشون روشنایی بود(توی عکس پست قبل مشخصه)

درهای ورودی مسجد

/ 13 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سایه

سلام عزیزم. خییییییییییییییییییییییلی خوشحالم که اومدی. بازم میگم حجتون قبول باشه انشاالله که باهم برید سفر تمطع. و فرزندان صالح و خوب خدا بهتون بده و درکنار هم خوشبخت باشید. خیلی غبطه خوردم خاطراتتو که خوندم. خوش به سعادتت. رفتن به چنین جاهایی لیاقت میخواد که ما تا حالا نداشتیم. برای ما هم دعا کن که خدا معرفت و لیاقتشو بهمون بده که به خونش و مسجد پیامبرش مشرف شیم.... همیشه اسم بقیع که میاد آدم دلش پر میکشه... دلش پر از غصه میشه. چقدر مظلومیت..... چند قرن؟؟؟؟ هربار میرم حرم امام رضا...شکوه و عظمتشو میبینم.... گریم میگیره برا امامای بقیع.... تو شهر خودشون و انقدررر غرییییییب.... کاش میشد کاری کرد. بازم ممنونم واسه اینکه با حوصله برام ایمیل زدی گلم. دستت درد نکنه خانومی. التماس دعا[گل]

هبه رضوی

زیارت قبول ان شا الله همیشه عاشق باشید

دختر بامزه

خیلی قشنگ به جزئیات توجه کردی...با آقا سید دو نفری میرفتین زیارت یا با گروه؟...من اونموقع ها دانشجویی رفتم بیشترش با گروه بودیم...

مژی

سلام عزیز دلم خوبی؟ رسیدن بخیر زیارت قبول خیلی وقته نبودم اما تک تک پست هات رو خوندم انشاالله که حج بعدی با نی نی مثل همیشه از خوندن وبلاگت حس خوبی بهم دست داد حس زندگی،حس شادی و حس امید برات بهترین ارزوها رو دارم راستی رمز اون پست هم ندارم:)

عسل

سلام بانو دلمو هوایی کردی بغضم گرفته .من میخوام بازم برم/ای خداااااااااااااااااااااااااااا

دختری در انتظار

ای وااااااااااااای عزیزم با نوشته هات منو بردی به سرزمین نور...ممنون که انقدر زیبا توصیف کردی همه چیز رو خوش به سعادتت ایشالله روزی هر سالتون...[بغل]

قاصدک

...بعد هم پشت همان پنجرهء رویایی چشم من محو ضریحی که نمی دیدم شد...! خواستم گریه کنم بلکه بر این زخم عمیق گریه مرهم بشود، خون جگر مرهم شد... سکوتِ زبان را هم زلال اشک، جبران می‏کند. چشمهای اشکبار، ترجمانِ دلهای داغدار و بی‏قرار است. حرفی هم که نزنی، کلامی و سلامی هم که نگویی، چشمها و قطرات جاری اشک، هم روضه‏ خوان مجلس است، هم گریه‏ کنِ محفل! لازم نیست کسی مرثیه بخواند، بقیـع، خودش «مرثیه مجسّم» است. خوش به سعادتت...رفیق...[گل]

نفس

سلام خوش به حالتون خاطراتت داغون بودم داغون ترم کرد این چند وقت 10 بار منو امیدوار کردن برا رفتن ولی باز نشد دیگه الان نا امید نا امید شدم حتما خدا خودش نمیخواد که اینجوری میشه چند روز پیش از خود سازمان حج هم تماس گرفتن که بریم گذرنامه و مدارک رو بدیم ولی وقتی رفتیم دفتر گفتن اولویت تون اشتباه تایپ شده بوده نمیتونین رمضان برین[ناراحت]

نازنین

سلام سالم زیارت قبول. التماس دعا. تا چهل روز بعد از زیارت شمابنده ویژه خدا حساب می شوید و دعاهایتان مستجاب است. الان برگشته اید؟؟

حاج خانوم

واي دلم خواست:) اون موقع ها اجازه نميدادن دوربين ببريم تو... دم در همه رو بازرسي بدني ميكردن.كسي حق دوربين بردن به داخل ُ نداشت...