240 - داره میباره بارون و تو نیستی

یه صبح عالی ، اولین نم نم های پاییزی ، من و پسرک، یک صبحانه ی دلچسب و این آهنگ توی این هوای ابری و بارونی

واست بی تابم و بی خوابم و میدونی دلتنگم

واست میمیرم و درگیرم و با دنیا در جنگم

منو تنها نذار از روزگار با اینکه دل خسته م

واست دیونه م و میمونم و تا آخرش هستم

داره می باره بارون و تو نیستی

شده این خونه زندون و تو نیستی

چقد حس بدیِ حس تنهایی

...

اگه پسرکم نبود ادامه ی این شعر هم واقعا حال و هوای من بود اما خدا رو هزار مرتبه شکر که این چند ماهه، وجود سید مهدی عزیزم خیلی از دلتنگیم کم کرده. دیگه خودتون اون روزای منو که یادتونه... (صدای تو  -  من خوبم  ... واقعا یک سال گذشت؟ تاریخ این دو پست رو هم ببینید! )

فک میکردم این 14 که آقا سید میره سر کار، من هر روز آپ میکنم با توجه به اینکه سید مهدی بزرگتر شده و آرومتر شده و نیاز به مراقبت 24 ساعته نداره اما حالا واقعا شیرین تر شده و بیست و چهار ساعته با هم مشغول بازی هستیم. اما خیلی دوست دارم بنویسم، هر چند کوتاه، مثل این.

جواب دادن به کامنت ها و وقتی که میگیره نمیذاره مرتب آپ کنم..بازم ببخشید بی جواب موندن..

 

 پی نوشت از آقا سید :

پاییز که می رسد با کوچ برگ های بهانه گیر

ز خود میرانی مرا

اما نمیدانی

من همان پرستوی مهاجرم

که به عشق آشیانه امن تابستانی ات

یکجا نشین شده

همه ی دشت های دور را

گم کرده ام راه بازگشت

تمام زمستان

بر شاخه خشک درخت پیر

دل به آغوش تو گرم خواهم کرد

تا بهار که می آید ز راه

دوباره در دوباره در آشیانه ام آرام گیرم

/ 5 نظر / 10 بازدید
فرشته

سلام. یه مدتیه وبلاگتونو میخونم. حالا یه سوال تو ذهنمه! شما زندگیتون چه مدلیه؟دور از هم؟چرا شما نمیرین محل کار همسرتون یا اون نمیاد تو شهر شما کار کنه؟؟تا کی باید اینطوری زندگی کنین؟ اونوقت شبا تنها میخوابین؟؟ خیییییییییییلی شرایطتون سخته[خنثی]

زهرا

خدا سید مهدی رو برات حفظ کنه عزیزم . [قلب]

سارا

به هرحال ما که اومدیم همیشه میام میخونمت میدونم تو مادری وظیفه اتم سنگینه خیلی خوبه که خوشبختی من حس میکنم خوشبخت نیستم تو دعام کن

sahar

سلام مامان سید مهدی خوبی عزیزم ؟؟؟ ممنون عزیزدلم انشاالله شماهم عاقبت بخیر شین