47 - روزای خیلی طلایی یادته؟(1)

روز اول دانشگاه امسال یاده مهر ماه سال 87 افتادم ...

توی اولین کلاسم نشسته بودمو بیرونه کلاس رو دید میزدم و با نگاهم دنبالت میگشتم.

اولین بار من توی دانشگاه.....

ساعت 8 صبح، هنوز استاد نیومده بود که اومدی طرفه کلاسم .منم تا دیدمت از کلاس اومدم بیرون، یکم توی دانشکده با هم بودیم و سریع رفتیم سر کلاس هامون.

از روز اول دانشگاهم، هر روز هر جا که من بودم تو هم بودی. توی دانشکده، فاصله دانشکده تا بوفه، همایش ها، جلسه های دانشجوها، توی سرویس.... . تنها دختر و پسری که انقد تابلو با هم بودن توی کل دانشگاه فقط ما بودیم، همه ما رو میشناختن دیگه...

ما ، با هم ، برای هم ....

روزایی که از دست همدیگه ناراحت بودیم و جرات نمیکردیم به هم نزدیک شیم، بازم مثل سایه دنبال همدیگه بودیم و هر جا میرفتیم همدیگه رو میدیدیم.

دوران دوستیه آرومی داشتیم. جنگ و دعوامون خیـــــــــــلی کم بود. فقط دو سه بار اساسی زدیم به تیپ هم. اصلا بخاطر مسائل کوچیک بحث نمیکردیم که دلخوری پیش بیاد. تا مساله ای پیش میومد با هم قرار میذاشتیم که چند روز با هم رابطه نداشته باشیم تا آروم شیم.(البته قانون بی ارتباطی فقط برای وقتای دلخوری نبود... زیاد ازش استفاده میکردیم)

یادته قرار بود چند روز بی خبر باشیم از هم ،اما من بهت گفته بودم که میخوام برم گردهمایی دانشجوها برای سایته نهاد؟ وقتی گردهمایی تموم شد و اومدم بیرون دیدم جلوی در نشستی که منو ببینی.گفتی طاقت دوری نداشتی. من فدات بشم هیچوقت یادم نمیره آروم روی نیمکت نشسته بودی و سرتو انداخته بودی پایین. برات بمیرم الهی ( اشکام یه دفعه جمع شدن تو چشمام. بخدا چهره ت و حالته نشستنت هنوز یادمه).

یادته ازم عکسمو میخواستی و هر چقدر اصرار کردی گفتم نمیدم ، ناراحت شدی و بلند شدی رفتی؟ هر جا میرفتی  دنبالت میومدم. رفتی سرویس بهداشتی برادران، وقتی اومدی بیرون دیدی من بیرون جایی که به هر دو خروجی دید داشته باشم ایستادم، یادته؟

یادته یه غروب پاییز که من کلاس ریاضی داشتم، صدام زدی از کلاس اومدم بیرون توی راهرو، نمیخواستم دیگه با هم رابطه داشته باشیم، نه بخاطره اینکه تو کاری کرده باشی، فقط بخاطر اینکه از وضعیتی که توش بودیم ناراضی بودم و کاری هم از دستمون برنمیومد؟ وقتی دوباره دیدمت و رو حرفم تاکید کردم،.....؟؟.....،آرومم کردی و کلاس رو بی خیال شدمو،زیر نم نم بارون با هم رفتیم توی شهر و روی یه نیمکت توی پارک نشستیم، یادته؟

یادته یه روز دوربین آوردی دانشگاه که با هم عکس بگیریم؟توی یه کلاس چند تا عکس تکی ازم گرفتی که یه دفعه دو تا از دوستام اومدن توی کلاس و ما اصلا متوجه نبودیم که الان توی کلاسی هستیم که 10 مین بعد توش کلاس دارم... بعدش رفتیم توی کلاس دیگه ای و دوربین رو تنظیم کردی و چند تا عکس جفتی گرفتی، یادته؟

یادته یه بار با ماشین داداشت از کلاسا جیم زدیم و رفتیم تو گل گیر کردیم؟

 پی نوشت از آقا سید:

یادته میگفتی از بوی سیگار خوشت میاد؟ منم رفتم از بچه ها یه پک گرفتم و اومدم پیشت و وقتی بهت نزدیک شدم گفتی سیگار کشیدی؟

یادته میرفتیم سلف یه دست ناهار میگرفتیم، میرفتیم پشت سلف با همدیگه میخوردیمش؟یادته چقد دلمون میخواست به جای پشت سلف توی چمن های روبه روی سلف که همه ببیننمون بشینیم؟(این ترم حتما این کار رو میکنیم)

 

روز اول دانشگاه ، این ترم تنها بچه زرنگ کلاس بودم که از اول تا آخر کلاس زبان تخصصی پای تابلو بودمو مقاله میخوندمو ترجمه میکردم و لغاتش رو روی برد مینوشتم. استاد یه رست کوچولو داد. تا نشستم به آقا سیدم پیام دادم که زنت این همه پای تابلو بوده دوباره هم  میخواد بره اگه دوست داری بیا از پشت پنجره ببین.وقتی اومد از اون پشت چیزی نمیدید آخه شیشه ها خیلی کثیف بودن. به این طرف و اون طرف میرفت و توی کلاس رو نگاه میکرد. منم نگاش میکردم. استاد فکر میکرد مزاحمه. اومد و شروع کرد به تمیز کردن شیشه با دستش که من خندم گرفته بود و ریز ریز لبخند میزدم. استاد که متوجه من شد،پرسید میشناسیش؟

من: شوهرمه

و استــــــــــــــاد سیری شوهره منو نگاه کرد

و منم که خندم گرفته بود لبهامو با کلمه ی برو توی دلم حرکت میدادمو با انگشت بهش اشاره میکردم که بره.

وقتی داشت شیشه رو تمیز میکرد از توی کلاس مثل این بود که داره دست تکون میده.

مهربونم من فقط خواستم اگه دوست داری بیای طوری که کسی متوجه نشه نگاه کنی، نه اینکه این همه تابلو بازی در بیاری فدات شم.

روز دوم دانشگاه هم که مثل بچه های کلاس اولی بودم. دوباره زبان تخصصی داشتیم .دیروزش استاد گفته بود یه دفترچه یادداشت کوچک بخرین. همه بزرگ خریده بودن فقط دفترچه من کوچیک بود که استاد دفترچه منو بالا برد و به بچه ها نشون داد و گفت باید مثل دفترچه خانم ؟؟ بگیرید. منم که کیف میکردم واسه خودم....

عشق نوشت: بهترینم ، هر لحظه ، هر جا ، که تو بودی عشق هم بوده و هست

/ 0 نظر / 6 بازدید