269 - زن آقا سید و خاله سوسکه!!

یکی از شب های گرم تابستان، همان شب ها که تنهایم در خانه، سید مهدی در اتاقش خواب و من مشغول مکالمه ی تلفنی با آقا سید، چشمتون روز بد نبینه؛ یه سوسک بزرگ یه دفعه روی مبل دیدم و چنان جیغی کشیدم و دویدم توی اتاق بالا که سید مهدی از صدای من بییدار شد و شروع به گریه کرد و وقتی هم که من جیغ کشیدم و دویدم متوجه شدم سوسکِ نازنین هم به سرعت داره سمت من میاد. رفتم اتاق بالا. سید مهدی پایین بلند بلند گریه میکرد و من هم توی اتاق بالا پشت تلفن گریه و جیغ و داد و وحشت بیشتر سید مهدی. به آقا سید گفتم زنگ بزن خواهرت بیاد بالا سوسکه رو بکشه، من میرم در رو واسش باز میکنم. اومدم توی هال و در رو باز کردم واسه خواهرش و روفتم سمت مهدی، بغلش کردم و خواهر آقا سید اومد بالا ما توی اتاق بودیم ، میترسیدم بیام بیرون که سوسک رو توی هال دیدم و تا با جیغ خواهر آقا سید رو صدا زدم، وای وای وای سوسکِ با سرعت نور پرواز کرد اومد توی اتاقی که ما بودیم. دیگه خواهر آقا سید اومد گرفتش و ما نفس راحتی کشیدم و اون شب رو پایین خوابیدیم.

خانومای محترم من یه نکته ی مهم درباره ی سوسک ها کشف کردم: سوسک ها به سمت صدا میان، وقتی سوسک دیدن جیغ نکشید چون با سرعت نور خودشون رو میرسونن به شما!!!

....

جشن تولد سید مهدی 10 روز زودتر از موعد برگزار شد و بسی خوش گذراندیم.

...

خونه داری آسونه، شیرینه، لذت بخشه، حتی اگه روزه باشی و برای اولین سال بخوای خودت تنهایی خونه داری کنی، افطاری آماده کنی و غذا برای شام و سحر بپزی، ظرف و اشپزخونه بشوری. خریدای آشپزخونه رو بشوری و جمع کنی، بچه حموم بدی و کلی کارای دیگه.

...

آقا سید که اینجاست نمیرسم بیام و بنویسم، اصلا وقت نمیشه، مخصوصا اینکه تمام مسئولیت سید مهدی به عهده ی خودمه و با خواب کمی که توی روز داره به زور به کارای خونه می رسم.. خدا کنه خوابش بهتر بشه

/ 13 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

سلام عزیزم هستی خانم خوبی خسته نباشی طاعات قبول جوابمونو نمیدی کجایی

تى تى

آخيش بلاخره آپ كردى، چقدر هى بيايم تو وبلاگت و دست خالى برگرديم ! :)

بانوی احساس

ای وای :)) حالا چرا جیغ میزدی خووو :))

زهرا

سلام عخشم چطوری نماز و روزه هاتون قبول درگاه حق خوبی خوشی سلامتی تو این شبا خیلی خیلی التماس دعا دارم ازت عزیزم انشالا خودتم حاجت روا بشی به مراد دلت برسی به حق این ماه عزیز ماشاءالله لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم (انشالا درست نوشته باشم) سیدمهدی حتما خیلی تغییر کرده میشه خواهش کنم یه عکسی از این اقاسیدمهدیمون رو بذاری تو وبلاگ تا ببینیمش آخه خیلی دلم میخاد یه سالگیشم ببینم راستی از مراسم تولد عکس نگرفتی یه چندتایی برامون بذاری خب سالی یه بار که بهمون میرسه یه سهمه کوچیک از سیدمهدی این مرد کوچیک داشته باشیم مگه نه :) وای نگو سوسک منظورت اگه سوسک حمومه شدیدا چندش آوره برام

باروون

سلام هستی جان اومدنت تبریکنمازو روزه قبول باشه دلم برا گریه اش کباب شد خو جیغ نزن بچه مونو ترسوندی اصلا میگفتی خودم بیام عکس بزاردلتنگتونم مامان پرمشغله

دختر بامزه

سلام حق داشتی خیلییییییییییییی ترسناکه خیلی، منم دیشب دل درد داشتم بیدار شدم برم آشپزخونه قرص بخورم چشمت روز بد نبینه یدفه یه چیز مشکی گنده کنار ظرفشویی دیدم، یک جیغی زدم که آقای همسر از خواب پرید و اومد سوسکه چندش آور رو از پا درآورد و این شد من تا صب جرات نداشتم برم آشپزخونه،واقعا ترسناکن این موجودات[شرمنده][اضطراب]

MahtaB

تولد اقا پسرت مبارک باشه :-*

من

سلام سوسک ک ترس نداره :)

سمیه م

1-وااااااااااااااای که واقعا سوسک وحشتناکه! خیلی خیلی خیلی! منم مث تو میشم. 2- تولد پسرکت مبارک :) 3- چشم :) اگه سعادت داشته باشم حتما. انشالله هرچه هست ختم به خیر بشه :* 4- راستی اون لینکی که واسه پرسشهای خصوصی گذاشتی که چیزی باز نممیکنه! همین صفحه ت میاد!