216 - تولد زن آقا سید+سالگرد عقد+سالگرد ازدواج+عیدی

26 اسفند 91:

غروب شده ولی هنوز آقا سید تولدمو تبریک نگفته. الان هم رفته بیرون مثلا فیزیوتراپی.

جاری بزرگه آرایش کرده اومد خونه ی مادر شوهر!

جاری دومی هم، دخترش خوشتیپ زده بود وقتی اومدن!

اینا چیزایی نبودن که توجه منو جلب کنن، تا اینکه برادر آقا سید گفت: ساعت 8 شده پس لحظه ی نوربارون کیِ؟    -: ها؟ نور بارونِ چی؟

و خانومش یه دفعه این وسط صداش زد و درباره ی یه اس ام اس ازش سوال پرسید و منم رفتم توی اتاق!!!

اون موقع بود که متوجه شدم اینجا خبراییه که من ازش بی خبرم و کمی هم دلم برای آقا سید سوخت که نه سال قبل و نه امسال، نتونست منو سوپرایزم کنه.. آخه سال قبل هم وقتی خواهر شوهرم با شوهرش داشتن درباره کادوی تولد من حرف میزدن، من سر رسیدم، هر چند که بحث رو عوض کردن اما بازم من متوجه شدم که جشنی در راهه!!!

خلاصه اینکه جمع حاضر توی حال، اونقدر این کلمه ی نور بارون رو پیچوندن که منم داشتم باور میکردم که اصلا جشنی نیست، بعلاوه اینکه نیم ساعتی هم گذشت و خبری نشد و من به کل داشتم نا امید میشدم که یه دفعه آقا سید اومد توی اتاق و منو با خودش برد به اتاق دیگه ای که همه ی خانواده اونجا جمع بودن با یه کیک و کلی هدیه کنارش و با ورود من دست زدنشون شروع شد و شعر تولدت مبارک.

آقا سید 8 تا کادو با یه دسته گل واسم گرفته بود.. هر جعبه ای رو که برمیداشتم از طرف آقا سید بود.. دو تا قاب که توی یکی شعار عشقمون رو نوشته بود و زیرِ شعر سالگرد ازدواجمون رو تبریک گفته بود و توی یکی دیگه شعری از خودش به مناسبت تولدم نوشته بود که فوق العاده زیبا بود اما متاسفانه بخاطر اسباب کشی بهش دسترسی ندارم که اینجا بنویسم. یه عروسک قوباغه ای + یه مجسمه ی عروسکی که یه زن و مرد عاشق روی تاب نشسته بودن + یه مجسمه ی پسر خیلی ناز + یه عروسک پشمی الاغ + یه کلیپس بزرگ خوشگل + یه خودنویس که روش حک کرده بود: هستی ام تولدت مبارک

مادر شوهرم هم 50 تومن پول نقد هدیه داد، خواهر بزرگه آقا سید پول نقد، خواهر کوچیکه جامیوه ای، داداش بزرگه اسپری، داداش دوم هم پیرهن

بعد از جشن برای عروسک ها اسم انتخاب کردیم که انشاالله خونه ی خودمون حاضر شد و وسایل رو چیدیم عکس عروسکها رو با اسمشون میزارم اینجا.

مهربان همسرم، مرسی بخاطر تولد زیبایی که برام گرفتی ممنونم بخاطر هدیه ها، همش برام زیبا بود و به هر کدوم که نگاه میکنم میتونم نهایت عشق و مهربونی و محبتت رو ببینم.

/ 13 نظر / 37 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسیم

سلام.مرسی از راهنماییت. خانومی رشته تحصیلی شما و همسرت چیه؟ همسرم روپروژه های ع.رانی کارمیکنه و محل کارش دوره.۲۳روز کاره و ۷روز پیشمه.خیلی سخته کاملاشما رومیفهمم. شغل همسر شما چیه؟

نسیم

چرا قصد کارکردن نداری؟دوسنداری کار کنی عزیزم؟ من بعد عروسیم میرم شهری که همسرم مکل کارشه.ببخشید قصددخالت ندارم بری پیش شوهرت بهتر نیست؟

نسیم

هستی جان با این حقوقا میشه خونه درست کرد؟خانواده کمکتون میکنه؟

نسیم

ممنون که به سوالام ج دادی هستی جان.انشاا.. راکت بارتو زمین بذاری خانومی

یه احساسُ آقاییش

عزیزم تولدت با تاحیر مبارک باشه / ایشالله 120 ساله شی و پر از موفقیت[ماچ]

نسرین

هستی...مگه میشه از همسری مهربون و با فکری مثل اقا سید انتظار یه تبریک خوب و قشنگ رو نداشته باشی... خوشحالم تولدت بهت خوش گذشته...ایشالله کنارهم...همیشه....

شیرین

من فکر کنم نسیم میخاسته بگه راحت بارتو زمین بذاری

شیرین

چطوری خانمی خوبی چیکار میکنی با بچه و دوری شوهر

ازاده

سلام .خیلی شعر هایی که تو سایتتونه زیباست..ممنکه که ازشون استفاده کنم؟و بعضیشون رو به همسرم تقدیم کنم؟