288 - تو خود سوپرایزی!

این کلمه سوپرایز باید به "آقاسید" تغییر کنه!!

14 روز پیش که رفت سر کار، برخلاف همیشه، مدام  این فکر توی ذهنم بود که اگه یه شب زودتر از موعد، سوپرایزی بیاد خونه، یا اگه من توی جمع خانواده باشم، چه عکس العملی نشون خواهم داد!! مدام توی ذهنم تصور میکردم از دیدنش و ذوق زیادم به گریه می افتم چون قبلا اتفاق افتاده بود. اما اینا همه برام یه رویای دست نیافتنی بود و میدونستم هم که دلیلی نداره آقا سید بخواد بیاد مرخصی، اما.....

اما چند روز پیش(یه شب قبل از شروع رست آقاسید)، خونه ی باباییم، توی اتاق خواب، تازه شیردهی به سید مهدی تموم شده بود که یه دفعه در اتاق باز شد و ...

سلام، سلام بابایی، سلام پسرم، سلام...

تا دو دقیقه اونقدر هنگ کرده بودم و هاج و واج با دهان باز مونده بودم و اصلا نمیتونستم از جام تکون بخورم یا جواب سلام رو هم نتونستم بدم یا حتی یه لبخند!! اونقدر که برام غیر منتظره بود!

آقا سید با یه رز سفید لب صورتی جلوم ایستاده بود!!!

بهشون یه روز مرخصی تشویقی داده بودن.

واقعا گاهی رویاها پا  به زندگی واقعی ما می ذارن ...

/ 2 نظر / 53 بازدید
mobina

خوش به حالت هستی جون زندگی من که فقط پر شده ازین رویاها که هیچوقت واقعی نمیشن فقط حسرتش برام میمونه[گریه]

انسیه

چقد خوب! حس ذوقتو تونستم درک کنم. خوش بگذره عزیزم[لبخند]