248 - محرم امسال + کمی از این روزها + عکس آقا سید و زنش!

از قبل از عقد تا همین پارسال همش دلم میخواست با آقا سید با هم بریم مراسم محرم و با هم  عزاداری کنیم. هر سال توی مراسم آرزو میکردم ای کاش اونم کنارم بود و امسال به آرزوم رسیدم اما علاوه بر آقا سید پسر عزیزمون هم بود.

اول از همه از تقلیدش بگم که برای اولین بار ازش میدیدم، اینکه وقتی مادرش رو در حال سینه زدن دید برای بار اول، با دستای مشت کرده و کوچولوش سینه زد. باور کردنش خیلی مشکل بود، اینکه این پسر منه که در عزای امام عزیزش همراه با مادر عزاداری میکنه...

روی برد یادگاری توی مراسم عزاداری دستشو گرفتم و با هم نوشتیم: "یا علی اصغر"

پسرم لباس سبز علی اصغر به تن کرد و توی مراسم شش ماهه ی کربلا هم عزاداری کرد.

روز تاسوعا بخاطر گرمی هوا فقط یه لباس رکابی زیر دکمه دار قهوه ای تیره تن سید مهدی کردم و رفتیم مراسم. هر آشنایی میدید علاوه بر اینکه خیلی ازش خوشش میومد و تعریف میکرد کلی هم صلوات میفرستاد و میگفت چرا این لباس رو تنش کردین؟! وقتی برگشتیم خونه، چشمتون روز بد نبینه، تو مدت 3 ساعت، 3 تا استفراغ خیــــلی زیاد و وحشتناک و جهنده از دهان و بینیش زد بیرون و اونقدر پسرم رو بیحال کرد که حتی نای گریه کردن هم نداشت و حتی توی گریه هاش صداش درنمیومد.. دوبار قطره متوکلوپرامید به تجویز پزشک بهش دادیم و به برکت عزاداری محرمش خوب شد پسرم.

گفته بودم بعد از تولد سید مهدی کمی زندگیمون به هم ریخته؛ این 14 تا اینجا فوق العاده بوده شکر خدا.. آقا سید بخاطر گرفتاری ای که داره سخت مشغوله و مراقبت و نگهداری از سید مهدی به کلی به عهده ی منه.. قبلا شبا فقط به پسرک شیر میدادم و بعدش آقا سید رو بیدار میکردم و خودم میخوابیم. دیگه عمل آروغ گیری یا شستن و عوض کردن و خوابوندن با خودش بود اما الان تا مدتی ،  دیگه همه ی این کارها رو خودم تنها انجام میدم حتی در حدی که اگه به غیر از وعده های اصلی،گرسنه باشم وقتی برای خوردن ندارم و باید گرسنه بمونم، چون لثه دردای سید مهدی شروع شده و خیلی بی قراره و فقط با بعضی بازی های خاص حواسش پرت میشه و آروم میشه..

کار آشپزی رو کلا تعطیل کردم و دوباره مثل قبل خونه ی مادر آقا سید غذا میخوریم فقط برای اینکه بتونم تمام وقتم رو برای پسرم بزارم مخصوصا اینکه حاضر هم نیستم جلوی تلویزیون بزارمش که آروم بگیره و خودم کارای خونه رو بکنم. الان هم که وقتی دارم و دارم تایپ میکنم بخاطر اینه که سید مهدی روی پام خوابه.. ترجیح میدم خواب بمونه حتی اگه روی پام باشه  چون لثه درد داره و خوابش کم شده میخوام بخوابه و استراحت کنه حتی اگه روی پام باشه ساعتها. (اگه روی پا باشه به محض بیدار شدنش متوجه میشم و دوباره خوابش میکنم)

زلـــــــــــــــــــزله!! همچنان میلرزاند.. چند شب پیش با قدرت 4 ریشتر!! من و سید مهدی توی اتاق خواب بالا بودیم و آقا سید توی هال که زلزله اومد و ما رفتیم سمت چارچوب!! که یه دفعه آقا سید دوون اومد سمت ما.. فداش بشم به جای اینکه به فکر خودش باشه سریع خودشو رسونده به ما... همچین شوهر خانواده دوستی دارم من... بعد از زلزله با هم حرف میزنیم، درباره مردن. گفتم: وقتی از عمره برگشتیم اووووونقدر احساس سبکی میکردم که مرگ و زندگی برام هیچ فرقی نداشت. هیـــچ ترسی از مردن نداشتم. زندگی رو دوست داشتم اما وابسته ش نبودم.. اما الان، دوباره شدم مثل قبل از حج.. چرا باید از زلزله بترسیم ؟ چون ممکنه بمیریم؟! نتیجه اینکه از زلزله نمیترسیم، از مردن میترسیم چون دیگه اون حس سبکی رو نداریم.. کاش بتونم دوباره ....

ــــــــــ

عکسها حذف شدند!

/ 29 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دختری در انتظار

سلام عزیزم به به چه بدر و مادر خوبی...ایشالله همیشه سید مهدی عزیزتون بیمه علی اصغر باشه و زیر سایه بدر و مادر خوبش

arezoo

سلام مرسی بابت رمز خدا سید مهدی و همسرت رو برات حفظ کنه عکستون رو دیدم انشالله همیشه شاد و خوشبخت باشین کاش عکس پسر گلت تمام رخ بود انشالله عکسای بعدی راستی چند روزه پسر منم به شدت لثه هاش میخاره و شبا درست نمیخوابه همش گوشاشو میگیره میکنه یعنی میخواد دندون دربیاره؟ پسر تو هم گوشاشو میگشید؟

قاصدک

,وای هستی جونم خیلیییی تغییر کردی که ...[ماچ] عکسای قبلی که دیده بودم ازت بیشتر قیافه ی دخترونه داشتی [چشمک] اما اینجا ماشالله مامان خانومی شدی [قلب][قلب] تازه فک کنم مدل ابروهاتم عوض کردی! نه ؟ صورتتم که یه کمی تپل شده خیلی بهت میاد عزیزم[بغل]

سارا

سلام عزیزم ماشالله خدا حفظتون کنه واسه همدیگه

سارا

هستی جون لباستم وسایزت خیلی خوبه با اینکه زایمان کردی ولی هزار ماشالله روفرم هستی اما من خیلی چاقم با اینکه زایمان هم نکردم اما بد سایز شدم حس ورزشم ندارم

باران

خانومی به نظر من قیافت عوض شده اما خانوم تر شدی هیکلت هم اصلا بعد زایمان بهم نریخته[ماچ]

بانوی مهر

وای هستی جان چقدر مامان خوش تیپ و باکلاس و خوش هیکلی هستی. بزنم به تخته. افرین که همونجوری خودتُ نگه داشتی.[ماچ]

شیرین

سلام هستی جان ایول ماشالله خیلی خوش تیپ تر و خوش هیکل شدیا اینا رو مدیون آقاسید کوچیکت هستی البته بگم خوشگل و با سلیقه بودیا ولی الان خیلی بهتر از قبل شدی باور کن جدی میگم آخه من بلد نیستم دروغ بگم و هندونه زیر بغل یکی بذارم دوستت دارمممممممممممممممممم عزیزمممممممممممممممممممممم انشالا همیشه در شادی و خوشبختی غرق باشید :)

خانومی (عشق ابدی من و همسرم)

+ ممنونم به خاطر ِ رمز عزیزم.. خیلی لطف کردی. + به به.. چه مامان ِ خوشگل و خوش تیپ و باکلاسی داره سیّد مهدی.. ماشاءا... [مغرور] + من عکسای قبل از حاملگی ت رو هم دیده بودم.. خیلی عالیه که بعد از زایمان هم مثل ِ قبل از حاملگی، خوش تیپ موندی عزیزم و اصلا تیپت تغییر نکرده.. سعی کن تیپت رو همینطوری حفظ کنی. عالی ِ عالی هستی..[ماچ] + الهی که همیشه سالم و شاد و عاشق باشی هستی ِ عزیزم..

گلاب

سلام خانومی ممنونم بابت رمزت خیلی دوست داشتم ببینم این زوج عاشق چه شکلین؟!آخه آدم با خوندن مطالب وبها برا خودش یه تصویر ذهنی ازشون میسازه، حالا ازین به بعد یه تصویر واقعی ازتون تو ذهنم دارم. انشالله که همیشه عشقتون بادوام بمونه [قلب]