175 - هشت ماه خوشبختی

هشت ماه از همخونه شدنمون میگذره... کم کم دارم تفاوت ها رو میبینم!

قبل از 29 / 12 / 90 هر جا، داغی دستای همدیگه رو میخواستیم.. الان ، توی خونه اونقـــــــــدر پر میشیم از با هم بودن، که نیازی به اینکه توی خیابون خودمون رو به همدیگه بچسبونیم و راه بریم، نمیبینیم.

یه مثال: توی خیابون، در حال پیاده روی به سمت شیرینی فروشی، هوا عالی، کنار هم راه میریم، بدون اینکه دستای همدیگه رو گرفته باشیم، گفتم: دستمون تو دست هم بود یادته؟ غصه هامون کم کم بود یادته؟ حالا آقا سید: دستای من خالی بود یادته؟ (کیف پولش با یه پلاستیک توی دستش بود!) نه اینکه بگم دیگه هیچوقت دست همدیگه رو نمیگیریم ولی قبل از عروسی همیــــشه دستمون تو دست هم بود...

باور کنید تفاوت ها، خواه ناخواه زیاد میشن. توی مترو رو به روی ما، دختر و پسری نشسته بودن، توی بغل هم، برای هر جمله شون دهنشون رو تا نزدیک گوش طرف مقابلشون میبردن و چنان دستای همو گرفته بودن که .... چی بگم دیگه؟!!

خب همش عشق بود، آره. ولی شما هیچ زن و شوهر این مدلی رو پیدا نمیکنید. قبل از عروسی فکر میکردم دلیلش اینه که عشق کم میشه اما حالا میفهمم که کلا اشتباه میکردم. زن و شوهر، خونه ای دارن پر از عشق و  البته حلال، خونه ای مال خودشون دو تا، تنهای تنها...

خدای خوبم بخاطر این نعمتِ خوشبختی شکر

/ 11 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مژی

خدا و شکر بابت این عشققققققققققق

نگار...

درسته ..وقتی قشنگترین حسارو زیر یه سقف تجربه می کنی و اشباع میشی..ناخوداگاه تو محیط بیرون خویشتن دارتر میشی انگار..[بغل]

یه احساسُ آقاییش

اوهوم ..منو نفسی هم وقتی پیش هم بودیم با اینکه خیلی نیاز به آغوش و دس هم داشتیم ولی شونه به شونه کنار هم قدم میزدیم و شاید خیلی بیشتر از اونیی ک میچسبن به هم حس های خوب عاشقی مالمون شد . انشالله 80 ساله شه این خوشبختی عزیزم ..خدا رو شکر خوشبخـتی انشالله آرامش ُ عشق ِ زندگیت چندین برابر شه [ماچ][ماچ]

ماه

چه ناز گفتن آقا سید! خدا عشقتونو روز افزون کنه و همیشه در کنار هم خوش باشید

سایه

پس ما هم بریم سر خونه و زندگیمون اینطور میشه.خوبه[لبخند]فقط خداکنه زودتر گرفتاریها تموم بشه و بتونیم زندگیمون زیر یک سقف رو شروع کنیم. راستش خواستم لینکت کنم.گفتم نکنه دفعه اول اومدم اینجا ناراحت بشی[خجالت]

a

خواهش میکنم کاری نکردم خواهر خوبم[گل]

یه احساسُ آقاییش

آره دقیقا [خنده] ولی بعدش که روی چمن ها نشستیم ُ کلی بساط پهن کردیم به نفسی میگفتم ببین شدیم عین زن و شوهرا [نیشخند]

یه عاشق

سلام خانتم کجایی تو آره واقعا قبل ازدواج دستامون تو دست هم بود یادته آره یادش بخیر منم دلم میسوزه چون الان همه چی تکرای شده