286 - دیروز تا امروز !

حدودا یک ساعت بعد از اینکه آقا سید رفت سر کار و سید مهدی هم خواب بود، من افتادم به جونِ خونه!! هر ماه، یک روز قبل از برگشتن آقا سید خونه ی ما تقریبا خونه تکونی! میشه و یک بار هم در مقیاس کوچکتر وقتی میره سر کار.

وقتی برمیگرده تقریبا هفته اول همه جا تمیزه اما به هفته ی دوم که میرسه، نه! هر زن خونه داری برای انجام کارهای خونه ش نیاز به یه وقتایی داره که شوهرش خونه نباشه. توی زندگی های معمولی! صب تا ظهر که شوهر خونه نیست، فرصت خوبیه برای خانم خونه که به کارای خونه ش برسه و بعد از ظهر که شوهر برمیگرده وقتش رو با اون بگذرونه یا نهایتا شامی درست کنه و ظرفی بشوره، اما دیگه جاروبرقی به دست نمیشه یا کهنه ای برنمیداره برای گردگیری یا تمیز کردن یخچال و ... . وقتی آقا سید چند روز بی وقفه خونه ست و فقط بعضی روزها شاید 3-2 ساعت برای کارای شخصی تنها بره بیرون، تمام کارای خونه داری من میمونه تاااااا وقتی که اون بره سر کار و معمولا کم پیش میاد که هفته ی دوم خونه بودنش، خونمون اون برقی رو بزنه که وقتی برمیگرده.

خلاصه اینکه گردگیری کردم و اجاق رو تمیز کردم و ظرفها رو شستم، دیدم کارام تموم شده اما سید مهدی همچنان خوابه !!! صداش زدم، بیدارش کردم و برای عصرونه خرما و پودر گردو و پسته بهش دادم و با چند تا از اسباب بازی هاش رفتیم تو حیاط . حدودا 10 دقیقه ای بازی کرد که متوجه شدم هنوز گرسنه ست. دوباره اومدیم بالا و واسه ش پاپ کرن درست کردم، خیلی دوست داره، عاشقشه. بعدشم رفتیم پایین خونه ی مادرشوهرم تا شب قبل از خواب.

از امروز صب همه ش با خودم فک میکردم ایندفعه داره خوب میگذره، زیاد دلم تنگ نشده؛ امروز که دوشنبه ست، فردا هم 3 شنبه، 4 شنبه و ... عصری یه لحظه به خودم اومدم که ای خانم، آقا سیدت تازه دیروز رفته ها، کلی روزِ دیگه در پیش داری!!!

الان که دارم مینوسم سید مهدی خوابه و هوا فوق العاده گرمه. هر سال این موقع بخاری روشن بود اما امسال و الان پنجره ی اتاق خواب رو باز کردم شااااید هوای اتاق کمی بهتر بشه! خدایا شکرت

/ 4 نظر / 21 بازدید
انسیه

هستی عزیز سلام من خیلی اهل نت نیستم. اگرم بیام پای نت برای کارای درسیم میام. اما اینقدر نوشته هات زیبا و دوست داشتنی هستن که من هر چند وقت یه بار میام اینجا ببینم مطلب تازه ای نذاشتی. بسیار دلنشین و آرامش بخش مینویسی. خیلی خوشحالم که از زندگیت راضی هستی. برای تداوم خوشبختیت دعا میکنم. [خداحافظ]

mobina

عزیزمممممممم تو به من لطف داری هستی جون [قلب][ماچ] ایشالا که دعاهای تو مستجاب بشه من که بی لیاقتم[ناراحت]

mobina

اصلا عمر طولانی نمیخوام مگه تا الانش چی بوده که بخوام بیشتر طول بکشه؟؟ جز عذاب چیزی نیست پس همون بهتر ک زودتر تموم شه شاید راحت شم البته بعید میدونم اونور هم حالم بهتر ازین اینور باشه بدبخت همیشه بدبخته