295 - باران

شاید امشب آخرین شب بارانی باشه تا پاییز . با وجود تمام خستگی هام که بعدا مفصل مینویسم، امشب دلم نمیخاد بخوابمو استراحت کنم. دلم میخاد صدای قطره قطره بارون رو که روی زمین گرم جنوب میخوره با تمام وجودم بشنومو حفظ کنم تا پاییز.. ای کاش مرد من امشب خونه بود، ای کاش میشد با هم زیر این بارون قدم بزنیم و خنک بشیم و یخ بزنیم و خیس بشیم و از سرما، بلند بلند فقط بخندیم...

فقط بخندیم.......

خدایا شکرت

/ 2 نظر / 11 بازدید
niloofar

سال نو مبـــــــــــــــــــــــــــــارک اميدوارم در سال 94 به همه ي آرزوهاتون برسين![گل][گل][گل]