299 - دوباره یه تصمیم

روزی که این وبلاگ رو ایجاد کردم اصلا تصمیم به خاطره نویسی نداشتم، اینو از یکی دو پست اولم میشه فهمید، یه دفتر خیلی خوشگل و بزرگ هم خریده بودیم برای نوشتن خاطراتمون همراه با چسبوندن عکس مربوط به هر رخداد. اما بعد از ایجاد این وبلاگ، دیدن و خوندن اون همه وبلاگ خاطره نویسی، منو به این سمت که الان میبینید سوق داد. درسته از سال 85 وبلاگ نویسی میکردم اما نه به این سبک و خاطره نویسی. از نوشتن و خوندن خاطراتم به این سبک خیلی لذت میبرم، لذت خوندن خاطراتم اینجا قابل توصیف نیست. به دلایلی که خواهم گفت چندین بار تصمیم گرفتم اینجا نوشتن رو تعطیل کنم اما بخاطر عشقی که به خاطرات شیرین زندگیم دارم نتونستم و میدونم بعد از 20-10 سال که از زندگی مشترکمون بگذره خوندن این لحظات عاشقانه و شیرین میتونه به لحظه لحظه ی زندگی جان تازه ای بده و انگیزه ای برای زندگی کردن به اون سبکی که دوست دارم.

حالا تصمیم گرفتم به نوشتن ادامه بدم، اما فقط برای خودم. رمزی مینویسم، اما اتفاقات مهم و تغییر دهنده ی زندگیمون روعمومی خواهم نوشت و نه جزییات روزانه.

گاهی وقتا خودت یه چیزی رو میدونی اما نیاز داری یکی بهت بگه. چند روز پیش متنی به دستم رسید ، همون حرفایی رو زده بود که خودم بخاطر همین دلایل تصمیم گرفته بودم ننویسم اما نتونستم روی تصمیمم بمونم، انشاالله که ایندفعه بتونم.

من قبلا با خودم عهد بسته بودم نزارم خوشی های زندگیم دیگرانی رو که از این نعمت ها محروم هستن از زندگیشون دلسرد کنه اما چون شدیدا به ثبت خاطراتم احتیاج داشتم با آقا سید مشورت کردم و اونم گفت بنویس و دلایلی آورد که موجه به نظر می اومد برای نوشتن، اما بازم تصمیم گرفتم ، حالا ببینیم تا کی میتونم دوام بیارم!!!!!! انشاالله که بتونم.

/ 15 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیدا

سلام دوست عزیزم.من خیلی وقته میخونمت اما خاموش... میدونی خیلی از ماها یه عادت بدی که داریم اینه که اکثرمواقع فقط اون نیمه خالی لیوان رو میبینیم و دنبال اینیم که بابت خیلی از کارهامون یه مقصر پیدا کنیم. از نوشته هات معلومه قصد شکوندن دلی رو نداری...میشه جور دیگه هم به قضیه نگاه کرد اینکه شاید خیلی ها با خوندن این نوشته ها به خودشون بیان.شاید خیلی ها خیلی بیشتر از ماها امکانات داشته باشن اما فقط یه تلنگر لازم داشته باشن.یه انگیزه... میدونی مثل وبلاگ یه دوست عزیز دیگه توش پر از زندگی و امیده.بارها و بارها شده خوده من حوصله نداشتم اما فقط باز کردن صفحه شما و اون دوست دیگه زندگی رو برام معنا داده..انگیزه داده

شیدا

دل شکستن آره کار خوبی نیست...اما شاید خیلی ها باشن احتیاج داشته باشن به دیدن و به خوندن که از بی حوصلگی دست بکش.یا شاید یه تنوع خیلی کوچولو بتونه زندگی که رو سراشیبی بدی افتاده رو نجات بده. در اختیار گذاشتن یه سری ویژگی های خوب،میتونه کمک حال خیلی ها باشه....اینکه شاید خیلی ها خیلی از محبت های کوچیک همسرشون رو نمیبینن ولی یاد میگیرن میتونن با توجه به کوچکترین جزییات لحظه های زیبایی رو برای خودشون رقم بزنن

انسیه

بنظرم هیچ زندگی ایده ال نیست. همه تو زندگی هاشون کم و کاستی هایی هست. و ضمن اینکه هیچ انسانی هم کامل نیست و بالاخره هر کسی در کنار خصوصیات خوب زیادش، جنبه های منفی هم (البته از دید ما) داره. مهم اینه که بگردیم نقاط مثبت زندگی خودمون رو پیدا و روشون تمرکز کنیم. بنابراین اگه کسی از خوشبختیش میگه از لذتهاش میگه و دیگران فک کنن زندگی و همسر طرف از هر جهتی ایده اله، از سطحی نگری خودشه. زندگی خودبه خود لذت بخش نمیشه. بدون آگاهی بدون تلاش،خوشبختی پیش نمیاد. گاهی حتی با دقت در جزییات متوجه میشیم خودمون چقد نعمت دوروبرمون هست و غافلیم. مثلا من هیچ وقت به اینکه محل کار همسرم تو شهر خودمون هست یا خانواده م در همین شهر هستند، توجه نکردم. از وقتی وب شما رو خوندم قدر این شرایط رو بیشتر میدونم. از اینکه همسر وخانوادم پیشم هستن روزی چندبار خدارو شکر میکنم. این یکی از اون بصیرت هایی بود که وبلاگ شما به من داد. البته هستی جون امیدوارم شرایط کاری همسر شما هم بهتر بشه و دلتنگی های ناشی از فاصله ها تموم بشه.

mahtabمامان عليرضا

سلام منم دقيقا با اين متن حس شماروپيدا کردم و مدتي رمزي نوشتم انا بعدش... فعلا که دارم ادامه.ميدم

مهری

سلام گلم، هر کاری که فکر میکنی به صلاحته انجام بده عزیزم، هر چند دلمون برات تنگ میشه کلا ما جنوبیا به چشم زخم اعتقاد بیشتری داریم تا شهرهای بالاتر

سمیرا

سلام ضمن احترام به خواسته ات میخواستم بگم نوشته اات وقتی اردو تویه عقد بودیم و تو شرایط مشابه و دور از همسزامون ارامشت و صبر و تحملت ارومم میکرد و صبور راحت گ فتنت تو ازدواج هدایای ساده رفتارت با خانوا ده شوهرت شا دی به خاطر چیزای کوچیک و در اخر مادرانه هات که منو ترغیب به بچه دارشدن کرد خیلی چیزها به من یاد دادی برات بهترینها رو ارزو دارم کنار همسر وگل پسرتامیدوارم بازم بنویسی هرچند گاه به گاهفقط میخواستم بگم نوسته هات از نظرمن ترویج سادگی محبت ارامش و عشق خالصه

نسترن

سلام عزیزم هر جور صلاحته ولی به نظر من وبلاگ شما به رخ کشیدن خوشی ها نیست بلکه یاد دادن چگونه با سادگی تمام خوش بودنه من که دوست دارم بنویسین چون خیلی چیز ها ازتون یاد گرفتم[قلب]

لیلی

سلام وب زیبایی داریین خوشحال میشم به منم سر بزنین باافتخار لینکتون کرده ام

نفیسه

هستی عزیزم سلام!!!! خانمی ما تازگی دوست جدید پیدا کردیم رمزی نکن[ناراحت] من خیلی از ایده های عشقولانه زندگیمو از وب شما یاد گرفتم .البت من دوستی شما رو با خونواده شوهرت تحسین می کنم .و صبوری شما در باره ی دوری همسرتونون.... در هر حال ما که دوستون داریم ومخلص شما هستیم.

زهرا

سلام عزیزم شرمنده من خیلی وقته نت ندارم نتونستم نظر بذارم الان با اینترنت تلفن همراهم اومدم عزیزم دلم به یه وبلاگ شما خوش بود اینم میخای رمزیش کنه میبینی که خواننده های وبلاگت خیلی چیزا یادگرفتن میدونی چقد ثواب و کمک میکنی به زندگی بقیه حیف نباشه من خیلی خودتو و وبلاگتو دوست دارم امیدوارم این دلخوشی رو نگیری از ما